امير عباس فخرآور: در باره زندان اوين و مبارزان راه آزادى

 اميرعباس فخرآور (سياوش)از جمله دستگير شدگان بخاطر فعاليت هاى دانشجويى است كه چند روزى است براى درمان زانوى خود كه طى خشونت هاى داخل زندان آسيب ديده، بيرون از اوين در مرخصى بسر ميبرد. فخرآور از پوشش خبرى نادرست در مورد اختلاف نظر ميان دگرانديشان در بند، گله ميكند و ميگويد شانتاژهاى خبرى پيرامون عدم اتحاد زندانيان در اوين باعث نااميدى مردم و تضعيف جنبش مقاومت در قبال حق كشى ها و خودسرى هاى مسئولان نظام ميشوند.

گفت و گو: : مهين دخت مصباح

دويچه وله: آقاى فخرآور، شما در اوين در چه بندى زندانى هستيد و اصولا به چه دليل دستگير شده ايد؟

اميرعباس فخرآور: من در حال حاضر در بند يك زندان اوين، در بند زندانيان سياسى هستم.البته چند ماه است كه به آنجا منتقل شده ام. زندان مستمر من از حدود ۲ سال پيش با حكم ۸ ساله اى كه از شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب گرفتم، شروع شده است. جرم من فعاليتهاى دانشجويى مربوط به ۱۸ تير سال ۷۸ و نوشتن يك داستان، يك رمان به اسم «اينجا چاه نيست» و مصاحبه هايى است كه با راديوهاى خارج از كشور داشته ام. كتابى كه گفتم در آمريكا چاپ و حتا كانديداى جايزه ى ادبى پائولو كوئيلو هم شده بود. من دوره هاى بسيار طولانى را در چند مورد بازداشت درسالهاى ۷۹، ۸۰ و ۸۱ در سلولهاى انفرادى گذرانده ام. انفرادى هاى بسيار سنگين كه طولانى ترينش ۸ ماه توام با شكنجه هاى هولناك بود. الان حكم ۸ ساله ام از اسفند سال ۸۱ شروع شده و تا حدود بيش از ۶ سال ديگر بايد در زندان باشم.

دويچه وله: چطور شد كه موافقت كردند شما مرخصى بياييد؟

اميرعباس فخرآور: سال گذشته، وقتى كه من را پس از دادگاه به زندان منتقل مى كردند، چون دادگاه كارى شرافتمندانه روى پرونده ى من انجام نداده بود، اعتراض من به رئيس شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب آقاى پور سيف باعث درگيرى شد و ايشان بسيار وحشيانه زانوى مصدوم پاى من را مورد حمله قرار داد كه تاندون زانوى پاى چپم نيز پاره شد. من حتى يكبار داخل زندان زانويم را عمل كردم كه موفقيت آميز نبود.الان براى جراحى مجدد مرخصى گرفته ام كه كار درمان را با هزينه شخصى انجام بدهم.

دويچه وله: موضوع كتاب “ اينجا چاه نيست” در چه زمينه اى است؟

اميرعباس فخرآور: رمان «در اينجا چاه نيست»كانديداى جايزه ى ادبى پائولو كوئيلو شد و بعد از آن تمام نسخه هايش توسط وزارت اطلاعات جمع آورى شد. حتا نسخه هاى دستنويش را از داخل منزل ما بردند و اين كتاب ممنوع اعلام شد و خود من نيز در داخل ايران ممنوع القلم شدم. به لطف دوستان زمانى كه من در سلول انفرادى بودم، كتاب در آمريكا در لس آنجلس به مدد انتشارات دهخدا چاپ شد. كتاب جديد من به نام “ هنوز ورق پاره هاى زندان” در امريكا در حال ترجمه شدن است، كه فكر مى كنم اين كتاب هم در چند هفته ى آينده به لطف دوستان به بازار مى آيد. در اين كتاب من درباره ى شكنجه هاى خودمان در دوره ى انفرادى و نوع برخوردى كه قوه قضاييه جمهورى اسلامى با زندانيان دارد، به خصوص زندانيان سياسى، نوشته ام و موضوع آن مجموعه اى از خاطرات درقالب داستان كوتاه است. راهكارهايى را كه به نظر خودم بايد جنبش دانشجويى با آن آشنايى داشته باشد تا بتواند مسير مبارزه را پيگيرى كند، در قالب داستان نوشته ام.

موضوع «اينجا چاه نيست» ۲۵ سال تاريخ يك سرزمين را بررسى مى كند. مردم سرزمينى را نشان ميدهد كه از چاله درآمده اند تا به سرزمين موعود بروند، اما به چاه افتاده اند و گروهى در پايين چاه به آنها حاكم شده اند خصيصه هاى آن گروه شباهتهاى زيادى به حاكمان كشور ما داشت. كتاب به سبك رئاليسم جادويى نوشته شده است. يعنى شخصيت هاى كتاب هيچكدام اسمى ندارند و سرزمين اين كتاب هم همينطور، زمان آن مشخص نيست. سرزمين مشخص نيست. همه با صفت شناخته مى شوند. فرضا «دختر عاشق»، «پسر زيبا» و «مرد شكم گنده». ولى اين آقايان به خودشان گرفته اند. من به قاضى گفتم من اين كتاب را براى هيتلر نوشته ام، براى استالين نوشته ام، براى صدام نوشته ام. شما چرا به خودتان گرفته ايد، مگر شما هم همان مشكلات را داريد؟

دويچه وله: آقاى فخرآور شما دانشجوى چه رشته اى هستيد؟

اميرعباس فخرآور: من قبل از اينكه به زندان بروم، دانشجوى پزشكى بودم كه تحصيلاتم نيمه تمام ماند و در داخل زندان سال گذشته كنكور امتحان دادم و مجددا دانشجوى حقوق شدم و اكنون هم در حال طى كردن ترم دو رشته حقوق هستم.

دويچه وله: برگرديم سر مسايل زندان آقاى فخرآور. شما زمانى كه اعتصاب غذا به مناسبت ۱۸ تير در زندان وجود داشت، در اوين بوديد؟

اميرعباس فخرآور: بله. من سه چهار بيشتر نيست كه مرخصى آمده ام و در زمان اعتصاب غذا در آنجا حضور داشتم. حتا شبى كه تصميم گيرى براى اعتصاب غذا شد، جلسه در سلول خود ما تشكيل شده بود. دوستانى نزد من و دوست بسيار عزيزم احمد باطبى آمدند و جلسه گذاشته شد و بنا شد اين اعتصاب غذا شكل بگيرد. اما يكسرى مسايل وجود داشت و اختلاف نظرهايى پيش آمد. از جمله اين كه يكى از دوستان چپ ما بر اين نظر بود كه بهيچ وجه نبايد روى مسئله ى اعتصاب غذا براى ۱۸ تير مانور بدهيم و تنها درباره ى مشكلى كه براى خانواده ى آقاى پيران پيش آمده بود، برنامه ريزى شود. ما هم گفتيم الان كه چند روز قبل از ۱۸ تير است، اجازه بدهيد اين مناسبت را ما در اعتصاب غذا مطرح كنيم و يكى از خواسته هاى ما پيگيرى مجدد پرونده ى دانشجويانى باشد كه مورد ظلم در اين حادثه واقع شده اند.

دوستان طيف چپ ما مخالفت كردند. به همين دليل من عذرخواهى خود را اعلام كردم اما براى اينكه بتوانم داخل اعتصابشان باشم گفتم هر كمكى از دست من بربيايد برايشان انجام مى دهم كه كمكهاى بسيار زيادى هم به آنها كرديم. تلفن هاى زندان قطع شد و ما توانستيم كانالهاى ارتباطى پيدا كنيم تا اخبار را به بيرون بدهيم و حمايت هاى زيادى هم از بيرون كرديم. يعنى از زندان كه بيرون آمديم در مصاحبه ها خواست هايشان را اعلام كرديم و از آنها حمايت كرديم، اما عذرخواهى كردم به دليل اينكه خواسته ى ما نبود. در آن شرايط خاص عذرخواهى كردم كه در اين اعتصاب غذا حضور داشته باشم.

دويچه وله: پس شما به اين ترتيب اخبار مربوط به درگيرى فكرى و اختلاف نظر در ميان هم بندها در اوين را تاييد مى كنيد؟

اميرعباس فخرآور: بله اين اختلاف نظر وجود داشته و ما نمى خواهيم به مردم مان دروغ بگوييم. اما اين ها اختلاف نظر است و نمى توان به آن عنوان درگيرى داد. يكسرى مشكلات هر جايى كه عده اى دور هم ديگر زندگى مى كنند، وجود دارد. در بند سياسى زندان اوين همه ى زندانيان سياسى نيستند و بند شامل زندانيان امنيتى و زندانيان نظامى هم مى شود. اين اختلاف جرائم باعث يكسرى اختلاف نظرهايى هم ميشود و بحث و جدلهايى به وجود ميايد. با اين همه من مى خواهم به دوستانى كه به بيرون زندان آمده اند و حرفهايى را زده اند انتقاد كنم كه به گونه اى در جهت حاكميت و خواسته هاى نظام و نيروهاى امنيتى كه مى خواستند تفرقه اى ايجاد بكنند، حركت كرده اند.

ما در دو سايت بسيار مشكوك سم پاشى هاى زيادى عليه زندانيان سياسى را شاهد بوديم. مى گويم بسيار مشكوك چون تمام سايت هاى سياسى در داخل ايران فيلتر شده اند، اما اين سايت ها كه مثلا مواضع مخالف نظام گرفته اند با سرويس بسيار خوبى ارائه مى شوند و واقعا استثنا هستند. ايندو سايت دائما سعى مى كردند وانمود كنند كه بين زندانيان سياسى حتا درگيرى هاى خونين در مى گيرد. مثلا همه ميدانند من و دوست عزيزم احمد باطبى از ساليان دراز كنار همديگر بوده ايم و با هم مبارزه كرده ايم و دوستان بسيار صميمى هستيم. حتى خيلى وقتها ما را به شوخى لاله و لادن خطاب ميكنند. امادر بيانيه هايى كه در اين سايت هاى مشكوك مى آمد عنوان مى شد كه انگار احمد باطبى عليه من بيانيه اى داده است. يا اينكه مثلا دوستان ما حمله كرده اند به آقاى ناصر زرافشان.

من دوست داشتم اين دو سايت را معرفى بكنم تا رسوا بشوند. ما الان نياز داريم كه متحد باشيم، در كنار همديگر قرار بگيريم و مسير مبارزه را ادامه بدهيم . بايد توجه كنيم كه با شدت سركوبى كه در سيستم وجود دارد و حاكميت آن را عليه مردم اعمال مى كند، نااميدى خودبخود بين مردم در حال رايج شدن است و ما وظيفه داريم با اتحاد خودمان اميد را به اين مردم برگردانيم و تنها راه پيروزى ما اين است كه مردم اميدوار باشند.

دويچه وله: در مورد حمله به دكتر زرافشان كه در خبرها بود، مگر در اوين وضع تردد و اسكان كسانى كه جزو زندانيان شرور و غير سياسى بحساب ميايند، چگونه است كه مى توانند به آقاى زرافشان حمله كنند؟

اميرحسين فخرآور: يك زمانى هست كه زندانى را با دستور قضايى به بند اشرار مى فرستند. فرضا اسفندماه سال ۸۱، وقتى مرا براى تحمل ۸ سال حبس ام به زندان فرستاند، براى من نوشتند زندان قصر، بند قاتلان و جنايتكاران حرفه اى. دقيقا همين را روى برگه ى ارسال من به زندان تاكيد كرده بودند كه حتى معاون زندان كه اين را ديد بسيار تعجب كرد و گفت ما زندانى سياسى در قصر نداريم. براى چه گفته شده به زندان قصر و چرا به بند قاتلان و جنايتكاران حرفه اى؟ من آن زمان چشم باز كردم و ديدم بين ۱۰۴۳ قاتل و جنايتكار حرفه اى هستم.فقط لطف اهواراى پاك بود كه در آن شرايط توانستم زنده بمانم. بعدا وقتى چند ماه بعد قاضى مرا براى نوشتن توبه نامه خواست، من كاغذ را مچاله كردم و به طرفش پرت كردم. او بمن گفت من تو را فرستادم جايى كه از آن زنده بيرون نيايى. يك وقتى است كه قضات عمدا دستور چنين كارى را ميدهند و منظور دارند. در زندان قصر به من چند بار حمله شد. يكبار هم در خواب به قصد كشت بمن حمله كردند.

برايتان بگويم در قصر ميان زندانيانى كه حكم اعدام گرفته اند يك رسمى هست. زندانى وقتى زمان اجراى حكم نزديك ميشود، سعى ميكند براى خود يك پرونده جديد باز كند تا براى رسيدگى به آن حكمش عقب بيفتد و چند ماه ديگر زنده بماند. قضات هم اين را بخوبى ميدانند و عمدا دست آنها را براى انجام اينكارها باز ميگذارند.

در زندان اوين البته اين حالت نيست و در آنجا اشرار وجود ندارند. زندانيان نظامى در بند هستند كه هر چند نوع جرمشان به ما نميخورد اما باهم صحبت ميكنيم. با هم سلام عليك داريم. خيلى از آنها ابراز ندامت ميكنند از خدماتى كه به نظام كرده اند و آن را خيانت ميدانند و ميخواهند جبران كنند.

درگيرى كه با آقاى زرافشان پيش آمد بهيچوجه ضرب و شتم نبود و در حد داد و فرياد بود كه موردى كاملا شخصى بود بين دكتر زرافشان و چند نفر از زندانيان بند يك. متاسفانه ما ديديم كه اين مسئله شانتاژ خبرى شد و بعنوان يك درگيرى موهن از آن ياد شد. درست است كه ما تحت فشار هستيم اما لازم نيست به مردم دروغ بگوييم. همانقدر كه ما ناعادلانه ظرف چند دقيقه محاكمه شده ايم. حق وكيل نداشتيم، شكنجه شده ايم، كافى است. دست خود من، بينى و چند جاى سرم را در زندان ۵۹عشرت آباد زير شكنجه شكسته اند. احمد باطبى را دو بار طناب دار به گردنش انداخته اند، منوچهر محمدى و اكبر محمدى را هم همينطور كه الان در بيمارستان كسرى بخاطر مهره هاى كمرش بسترى است. همه ما اين شكنجه ها را تحمل كرده ايم،. چه نيازى است كه بخواهيم شانتاژ خبرى بكنيم. چون واقعيت ها به اندازه كافى نظام را زير سوال ميبرند.

من اينجا ميخواهم انتقاد كنم به بعضى دوستان از كانون نويسندگان كه عليه خود من حرفهايى زده اند. در مصاحبه اى گفته اند فخرآور به ناصر زرافشان حمله كرد و احمد باطبى جلوى آنها را گرفت. من و احمد دوستان صميميى هستيم و براى دكتر زرافشان هم با وجود تفاوت هاى فكرى خيلى احترام قائل هستيم. يعنى ايشان چپ است و ما سكولار اما مذهبى هستيم. با وجود اين مطرح كردن اين حرفها از جانب يكى از اعضاى كانون نويسندگان درست نبود. آن هم در شرايطى كه احمد باطبى شش روز قبل از داد و فرياد با آقاى زرافشان در مرخصى بود و اصلا در بند نبود. من هم اصلا آن زمان در سالن نبودم. وقتى وارد سالن شدم و ديدم جو متنشج است پرسيدم چه شده، گفتند سر و صدا و فحاشى شده با دكتر زرافشان.

دويچه وله: آقاى فخرآور شما خيلى باز و با شجاعت صحبت ميكنيد. در حاليكه در مرخصى هستيد نمى ترسيد با اين حرفها بهانه اى به دست كسى بدهيد و برايتان مشكل ايجاد كنند؟

امير عباس فخرآور: متشكرم كه اين سوال را پرسيديد. در قاموس زندگى خود من و دوستانم، واژه ترس تعريف نشده، ما از چه چيزى بايد بترسيم؟ من از آقاى خامنه اى، از آقاى رفسنجانى، از آقاى شاهرودى نمى ترسم. شايد موجودات ترسناكى باشند اما موفق نشده اند ما را بترسانند. من تنها ۱۷سالم بود كه سلول انفرادى را تحمل كردم. بعد از آن هم دايم هر سال چند بار بازداشت شدم تا اسفند ۸۱ كه محكوميت مستمر گرفتم. من در ۱۲ سال اخير ۱۷ مرتبه دستگير شده ام و بدترين شكنجه ها را تحمل كرده ام. من زندان اطلاعات اروميه را ديده ام كه از حياط دانشكده پزشكى به آنجا برده شدم.

با اين همه مسئولان جمهورى اسلامى عملا ترس را در ما كشته اند.ما را تا انتها برده اند و سياهى ها را نشان داده اند. ديگر از چه بترسيم؟ آدم از چيزى ميترسد كه برايش ناشناس است. شايد در ۱۷ سالگى كه بار اول دستگير شدم، مى ترسيدم. اما الان ترس من و ساير دوستانم در جنبش دانشجويى اين است كه مبادا اعتراض ها فروكش كنند. ما بيشتر از اين ميترسيم كه حماقت ها و نادانى هاى مسئولان نظام ادامه پيدا كند و مردم كشور بيش از اين دچار مشكل شوند.