به سايت اطلاعات.نت
خوش آمديد
 

 

باب  تقلید یا باب گمراهی؟ یک سئوال دینی از آقای منتطری 

اگر نمي دانيد از اهل ذكر سئوال كنيد. (قرآن 43 : 16)

 

حسین میرمبینی            

با احترام،

 آقای منتظری

اسئوال من از شما در باب تقلید است. ازآنجایی که شما نیز حکمی بر رد  این باب نداده اید و از این طریقه (به نطر من ظاله) دفاع می کنید  لطف کنید و پاسخ مرا بدهید.    

"آیت الله" خمینی در ابتدای کتاب رساله عملیه در باب احکام تقلید نوشته است*:  

 "1- عقيده مسلمان به اصول دين بايد از روى دليل باشد، ولى در احكام غير ضرورى دين بايد يا مجتهد باشد كه بتواند احكام ر را ازوى دليل به دست  آورد، يا از مجتهد تقليد كند"

2- تقليد در احكام عمل كردن به دستور مجتهد است. و از مجتهدى بايد تقليد كرد كه مرد و بالغ و عاقل و شيعه دوازده امامى و حلال زاده و زنده و عادل باشد. و نيز بنابر احتياط واجب بايد از مجتهدى تقليد كرد كه حريص به دنيا نباشد و از مجتهدين ديگر اعلم باشد، يعنى در فهميدن حكم خدا از تمام مجتهدين زمان خود استادتر باشد". 

"آیت الله" خمینی در این باب به دوازده مورد دیگر اشاره کرده که به راستی اگر قرار باشد به همه آنها بپردازم از حوصله این مقاله خارج می شود*. به همین خاطر من فقط به همین دو مورد بسنده می کنم و از شما  سئوال می کنم:

درجایی که قرآن کریم در بسیاری از آیات ما را به تعقل و تفکر سفارش می کند و همچنین صریحا اعلام می دارد که(36 اسرا 17) : "از آنچه (ضروری و یا غیر ضروری)كه بدان علم نداري دنباله روي مكن چه درآن صورت چشم و گوش و دل و همه جوارح، از آن سئوال كرده شوند.  دلیل عقلی و یا قرآنی شما برای اینکه ما مسلمانان و به ویژه ما شیعیان می باید به این "باید" ها، گوش فرا بدهیم چیست؟ چه تا آنجا که من می دانم چنین حکمی در قرآن نیآمده است. درحالیکه آیات بسیاری هست که مشخص می کند، هرکس مسئول عملکرد خویش است و اینکه انسانها می باید از روی خرد و دانش عمل کنند. بنابراین می بینید که قرآن به هیچ صورت تقلید را توجیه نمی کند و عقل هم حکم می کند که ما چنین چیزی را به هیچ وجه نپذیریم و بدانیم  هرکس که بخواهد به این نحوه (نادانی) دینداری کند راه بجایی نخواهد برد و رستگار نخواهد شد. مگر اینکه شما و یا "مراجع" باور داشته باشید:

 قرآن ناقص است و موارد ناگفته بسیار دارد که شما و یا "مجتهدین" می توانید از عقل خود کمک بگیرید و دلیل برخی از احکامی که در قرآن نیآمده را بدست اورید و سپس بر اساس آن دلیل بر ما حکم کنید و  واجب کنید که به آنها عمل کنیم؟ 

درحالي كه  خود بهتر از من مي دانيد که در آخرين سال عمر پيامبر در حجة الوداع اين آيه نازل شد (آيه 3 مائده 5) : "امروز دين شما را كامل كردم و نعمتم را برشما تمام نمودم و دين اسلام را براي شما پسنديدم" . یعنی اینکه خدا پيامبر خويش را قبض روح نفرمود تا آنکه دين را برايش كامل كرد و قرآن را_كه بيان هرچيزاز حلال و حرام و حدود و تمام ملزمات مردم (از براي هدايتشان) در اوست_ بر پيامبر خويش نازل فرمود. و فرمود (38 انعام) : "چيزي در این كتاب فروگذار نكرديم". پس چون خدا چیزی را در کتاب قرآن فروگذار نکرده ، بفرماييد كجاي قرآن خدا آمده كه:

 "عقيده مسلمان به اصول دين بايد از روى دليل باشد، ولى در احكام غير ضرورى دين بايد يا مجتهد باشد كه بتواند احكام را ازروى دليل به دست آورد، يا از مجتهد تقليد كند"؟

از آنجایی که کتاب خدا ما را "از دنباله روی همه آن چيزهایي كه بدان علم نداریم برحذر داشته است" و از آنجایی که تقلید عملی کورکورانه و غیر علمی است و شخص مقلد مجبور به تحقیق و شناخت علمی موضوع مربوطه نیست، چگونه است که مراجع مذهبی بر مسلمانان واجب می کنند که اگر مجتهد نیستند می باید از مجتهدی تقلید کنند که  زنده  و مرد و بالغ و عاقل و حلال زاده و عادل باشد و در عین حال مجتهدی باشد که توانسته از روی دلیل احکام را به دست آورده باشد و از همه هم اعلم تر باشد!  

اولا ما اگر مجتهد نباشیم  از کجا بدانیم که مرجعی و یا مجتهدی توانسته حکمی را از روی دلیل بدست آورده است؟ ثانیا اگر کسی بفهمد که دیگری از روی دلیل و عقل و منطق به درستی های موضوعی دست پیدا کرده، آنگاه خودش یک پا مجتهد است. از همه مضحک تر این است که انسان مقلد چگونه تشخیص می دهد که مجتهدی از همه اعلم تر است؟  اینها همه اش تناقض گویی است و اینکه شما برای ما روشن بفرمایید که چراست که در قرآن کریم به موضوعی به چنین اهمیت سفارش نشده است؟

آخر این چگونه حکمی است که ایشان می فرمایند و این دلیل که ایشان در این عبارت بکاربرده اند  : "مجتهد کسی است که می تواند احکام را از روی دلیل به دست آورد" و اینکه اگر کسی نمی تواند آن کار را بکند باید که از مجتهد (اعلم و حلال زاده و غیرو) تقلید کند،  چگونه دلیلی است؟

آیا "مجتهدین شیعه"تصور می کنند: كه قرآن كامل است اما رسول خدا در رسالت و ابلاغ امر خدا كوتاهي كرده و او می باید این مطلب را از پیش می گفته اما نگفته و یا بر عهده مراجعی گذاشته که با عقلشان (از روی دلیل) بتوانند آنها را به دست آورند؟ 

درحاليكه خداوند مي فرمايد (آيه 4 سوره قلم68) : "تو (ای محمد) داراي خلق عظيمي هستي" و در جايي ديگر مي فرمايد(آيه 7 سوره 59): : "هرچه پيامبر براي شما آورد بگيريد و از هرچه منعتان كرد از آن باز ايستيد" و باز مي فرمايد (آيه 80 سوره نساء 4): "هركس از رسول خدا اطاعت كند خدا را اطاعت كرده است و هرکس سرپیچد پس تو نگهبان ایشان نیستی" . بنابراين از آنجايي كه معتقديم حضرت محمد در رسالت خود كوتاهي نكرده است و همچنین بیشتر از فرمان و ابلاغ خدا عمل نکرده است، پس هرآنچه را که لازم بوده گفته و هرآنچه را که لازم نبوده نگفته و از این نظر کارش تمام و کمال و بی نقص و عیب می باشد. پس این آقایان مراجع بر حسب چه اصولي از قرآن و چه گفته ای از رسول خدا بخودشان اجازه مي دهند كه چنین حکمی را بر مردم واجب سازند؟ با این علم که می دانیم حضرت پیامبر طلب علم را بر همه زنان و مردان مسلمان واجب کرده است و آنها را مکلف ساخته که مسائل خویش را از روی علم (چه علم الادیان و یا علم الابدان) درک کنند.   

یا شايد باور شما بر اين است كه قرآن ناقص نيست و حضرت محمد نيز در امر ابلاغ اصول و احكام دين كوتاهي نكرده است, اما رهبرانی چون علي بن ابي طالب و يا امام صادق و ديگر اولياء شیعه  در بيان شرح وظایف مسلمین كوتاهي كرده اند و آنها راه را مشخص نکرده اند!

درحالي که آنچه از ائمه معصومین در برخی از کتب شیعه مثل اصول کافی برای ما نقل شده ، همه از این حکایت می کند که عمل بدون بصیرت و بدون علم به هیچ وجه توجیه پذیر نیست و خدا از افرادی با چنین خصوصیات و چنین دینی بیزاری می جوید. مرحوم کلینی رازی در جلد اول کتاب اصول کافی اصلا بابی را برای بیان همین گفته ائمه اختصاص داده و در آن کتاب مستطاب به روایاتی از این دست اشاره می کند :

درکتاب عقل و جهل (جلد 1 اصول کافی) می خوانیم: " هرکه عاقل است دین دارد و کسیکه دین دارد به بهشت می رود". بنابراین همانطوریکه ملاحظه می فرمایید رستگاری بشر در عقل است. در همانجا می خوانیم: "شخصی گوید: به امام صادق عرض کردم فلانی در عبادت و دیانت و فضیلت چنین و چنان است. فرمود: عقلش چگونه است؟ گفتم نمی دانم. فرمود: پاداش به اندازه عقل است." یعنی اگر کسی از عقل و خرد بی بهره است راهی به رستگاری ندارد. همچنانکه اگر کسی هم از عقل و خرد درست و حسابی برخوردار باشد آنگاه دنباله رو فلان آخوند و بهمان صوفی مدعی نمی شود.

در همانجا می خوانیم: رسول خدا فرمود: "چون خوبی حال کسی به شما رسید، در خوبی عقلش بنگرید. زیرا پاداش به میزان عقل است".

اینها همه حکایت از آن می کند که با این شیوه تبلیغ مراجع مذهبی "شیعه" و  این نوع دینداری (تقلیدی) که به اصطلاح شیعیان امروز پیگیرش هستند پایه های دین خدا از جایگاه اصلی شان منحرف شده اند و از این سبب است که سلامت روانی/ دینی ما امروز همه زیر سئوال رفته است.

(باز همانجا): " رسولخدا فرمود: خدا به بندگانش چیزی بهتر از عقل نبخشیده است". همو می فرماید: "خوابیدن عاقل از شب بیداری نادان بهتر است و در منزل بودن عاقل از مسافرت جاهل بهتر است". همچنین رسول خدا فرمود: " خدا پیامبر و رسول را برای تکمیل عقل مبعوث ساخت".

اگر رسول خدا برای تکمیل عقل به رسالت برگزیده شده، شما و این آقایان با این شیوه تبلیغ دینداری تان نشان داده اید که در جهت عکس رسالت انبیاء قدم بر داشته اید! چرا کسی نیست که بخواهد به این تناقضات پاسخ دهد؟ مروت هم خوب چیزی است!

در همان کتاب باز می خوانیم: موسی بن جعفر به هشام (بن حکم) سفارش می کند : "ای هشام کسی که  مروت ندارد دین ندارد و کسی که عقل ندارد مروت هم ندارد". ملاحظه می فرمایید که چگونه همه اخلاق حمیده با هم می آیند و همه اخلاق مذمه هم با هم. امروز که مردم این چنین نسبت به یکدیگر بی مروت اند و در حق هم بزرگترین ظلم ها را روا می دارند دلیلش همین نوع دینداری (تقلیدی) است که این مراجع برای سالیان دراز به آن شیوه عملکرده اند و آن را تبلیغ کرده اند.

باز همانجا می خوانیم: " امام صادق فرمود: حجت خدا بر بندگان پیامبر است و حجت میان بندگان و خدا عقل است". و فرمود: " پایه شخصیت انسان عقل است و هوش و فهم و حافظه و دانش از عقل سرچشمه می گیرد. عقل انسان را کامل کند و عقل است که رهنما و بینا کننده و گشایگر کار اوست و چون عقل انسان به نور الهی موید باشد او دانشمند و حافظ و متذکر و باهوش و فهمیده گردد و از اینرو بداند که چگونه و چرا و کجاست و خیر خواه و بدخواه خود را بشناسد و چون آن را شناخت روش زندگی و پیوست (یعنی آن راهی که او را به خدا می رساند) و جدا شده ی (راهی که او را به ضلالت و گمراهی می کشاند) خویش را بشناسد و در یگانگی خدا و اعتراف به فرمانش مخلص شود و چون چنین کند از دست رفته را جبران کند و بر آینده مسلط گردد و بداند در چه وضعی است و برای چه در اینجاست و از کجا آمده و به کجا می رود. اینها همه از تایید عقل است".

یعنی اگر انسان عاقل و دانشمند باشد کارش به این مخمصمه های که ما و شما (وخود همین آقایان مراجع) امروز به آن گرفتار آمده ایم نمی کشید. "حجت" و "مرجعی" که خود نمی داند "پیوست" و "جدا کننده" اش چیست و کیست؟ چگونه است بر مردم حکم می راند و بر آنها تکلیف شرعی می کند؟

به قول آن عارف بزرگوار (خواجه عبداله انصاری)" الهی آن را که عقل دادی چه دادی و آن را که عقل ندادی چه ندادی". و این داستان همه مسلمین و شیعیان حزب الهی و غیر حزب الهی است که براستی امروز مثل خر توی گل گیر کرده اند و نمی دانند به حرف چه کسی گوش بدهند که بنوعی از این وضع ذلت بار بیرون آیند. به هرحال این حدیث تکلیف همه مقلدین را یکسر روشن می کند. که بدانند با تقلید هیچ راهی به عقل و نجات ندارند.

"امام صادق از قول حضرت پیامبر فرمود: چون مردی را پرنماز و روزه دیدید به او ننازید تا بنگرید عقلش چگونه است". به همین خاطر است که ما هم اینروزها از نماز خواندن و روزه گرفتن مقلدین مذهبی شگفت زده نمی شویم. چراکه اغلب ایشان نه دین دارند و نه عقل که بتوانند به شخصه در دینشان و مسائلشان تحقیق کنند. چراکه اگر مردم ما عقل می داشتند از مراجع پیروی نمی کردند. (به نظر من) اگر نیم جو عقل و نیم جو دین با این مردم بود آنگاه مسلما وضعمان این چنین نبود. آری من تمامی خرابی اوضاع زمانه خود را در این می بینم که مراجع مذهبی در ضدیت با قرآن خدا و عقل موهبتی او، راه مردم را از اصل دیانت اسلام منحرف ساخته اند و به این طریق نسل ما ( و نسلهای گذشته ) را بی شعور و گمراه کرده اند. (در همان کتاب) از قول امام صادق می خوانیم: " کسی که تعقل نکند رستگار نگردد و تعقل نکند کسی که نداند." بنابراین ملاحظه می کنید که امامان همه بر تعقل کردن و دانستن (نه به مفهوم عام بلکه دانستن به معنی خاص و فراگیری علمی) تاکید می کنند. علی بن ابی طالب (در همان کتاب) می فرماید: " کسی را که آگاه شوم بر یکی از صفات استوار است بپذیرم و از نداشتن صفات دیگرش بگذرم، اما از نداشتن عقل و دین چشم نمی پوشم .... فقدان عقل فقدان زندگی است و بی خردان فقط با مردگان مقایسه شوند و بس".

مراجع ما کی به این سخنان اهمیت دادند و کجاست آن مرجعی که تبلیغ این شیوه دینداری را کرده باشد؟ برای من نروید از فلان کتاب المکاسب المحرمه آقای خمینی مدرک بیآورید که چنین است و چنان. هر سخن نیکی که کسی گفته سخنی است که از زبان انسانهای دانشمند و حکیم بیرون آمده است. سخنان خوب و بد همه از آن آن کسانی است که می خواهند به پشتوانه سخنان خوب، حرف زشت و شیطانی خود را به کرسی بنشانند. بقول علی بن ابی طالب شیطان وقتی بر دوستانش چیره می شود که مشتی از باطل را با مشتی از حقیقت قاطی می کند و می اورد. و متاسفانه بیشتر سخنان شما و سخنان کسانی مثل آیت لله خمینی و دکتر شریعتی همه بر این شیوه است.

با ابن سخن امام باقر موضوع این بخش از استدلالم را به پایان می برم که فرمود: "غیر خدا (یعنی کسانی مثل همین مراجع) را برای خود تکیه گاه و محرم راز مگیرید که مومن نباشید زیرا هر وسیله و پیوند و خویشی و محرم راز و بدعت و شبهتی نزد خدا بریده و بی اثر است جز آنچه را که قرآن اثبات کرده است."  و البته که قرآن تقلید را اثبات نکرده است و این پیوندها که مردم با شما و آن مراجع دارند همه باطل و بی اثر است. بی اثری شان امروز بر همگان روشن شده است.

بنابراین ، حال که نه قرآن خدا به مسئله تقلید اشاره کرده و نه از سخنان پیامبر گرامی اسلام و ائمه معصومین ما مطلبی در تایید موضوع تقلید گفته شده ، پس آیا 

شما فکر می کنید خدا  ما و شما را بحال خودمان آزاد گذاشته كه هركاري را شما دلتان خواست باسم خدا بكنید و خدا هم آن را تایید کند و بر عهده ما باشد که به هر سخن و فتوای شما مراجع تمکین کنیم؟

در حالی که قرآن می فرماید(68 سوره قصص 28): "پروردگارت هرچه خواهد بكند بيافريند و اختيار كند. اختيار بدست آنها (يعني من و شما) نيست. خدا از آنچه با او شريك مي كنند (يعني همین رهبران دروغین و سخنانی که شما مراجع به خدا نسبت می دهید) منزه است و والاست". يا : كه مي فرمايد (36 سوره احزاب 33): "هيچ مرد و زن  باورمندي حق ندارد كه چون خدا و رسولش (نه كس ديگر) چيزي را فرمان دادند اختيار كار خود داشته باشد". 

بنابراين بزبان قرآن از شما مي پرسم(آیات 36 تا 41سوره  68) :

"شما را چه شده , چگونه قضاوت مي كنيد؟ مگر كتابي داريد كه آن را مي خوانيد تا هرچه خواهيد در آن بيابيد آن را انتخاب كنيد؟ يا براي شما تا روز قيامت بر عهده ما (خدا) پيمانهاي رسا است كه هرچه را كه شما حكم و قضاوت كنيد حق شما باشد؟ از آنها (يعني از كساني مثل شما و آن رهبران مدعي) بپرس كدامشان متعهد اين مطلب است؟ و يا مگر شريكاني داريد؟ اگر راست گويند شريكان خويش بيآورند". آخر این سخن بیهوده ای را که آقای خمینی (و دیگر مراجع مذهبی) به صراحت در ابتدای کتب رساله عملیه شان نوشته اند، از کجا و کدام دستگاه موجه عقلی و مذهبی بیرون درآورده اند؟ چگونه است که ما مسلمانان و بخصوص ما شیعیان هنوز چیزی از قرآن نمی دانیم . از این نادانی است که اغلب ما با "غیرخدا" پیوند و خویشی داریم و بیشتر به سخنان کسانی باور داریم که دون کلام خدا و پیامبر است. بقول قرآن ((آیه 31 سوره توبه) "از دون خدا علما و مراجع را پروردگاران خود گرفته اند" و به روش تقلید هرآنچه را که آنها حلال و حرام کردند، مردم هم ندانسته و نفهمیده آن سخنان را گرفتند و ایشان را پرستیدند. (این مطلب عین مضمون روایتی است از قول امام صادق که در کتاب اصول کافی باب تقلید آمده است) 

 اغلب این مردم یا مقلد خمینی اند یا مقلد منتظری و یا اراکی و یا جوادی آملی و ..... اگر اینها بر حق بودند که ما امروز به چنین فلاکت و بدبختی و سراشیبی بی اخلاقی گرفتار نمی آمدیم!   براي شما كافي نيست كه بشنويد هر روز مردم بيشتري از ايرانيان بخاطر این شیوه دینداری و این لکه شرک (جمهوری اسلامی) که دامن همه را گرفته، از دین مقدس اسلام بري شده اند و هر روز شاهدیم که ایشان به بي ديني و و بی اعتقادی تجاهر می کنند و یا دین شان را تغییر می دهند؟ (جالب اینجاست که این مردم فتوای اجازه تغییر دین را هم از آقای منتظری می گیرند!) شماها تا كي مي خواهيد در برابر اين شرک و ظلم سكوت كنيد و با طرح مسائل حاشیه ای ذهن مردم را به مسیری بکشانید که بس از حقیقت دور است؟ 

"جز اين نيست كه شيطان اعمال و رفتار شما (رهبران قلابي تشيع) را در نظرتان بياراست و از راه منحرفتان ساخت با آنكه اهل بصيرت بوديد" . (آيه 38 سوره 29)

اگر ما مسلمانان بخواهیم به مصداق آیه 36 سوره اسراء عمل کنیم آنگاه می باید از شما مراجع  بپرسیم و شما را متهم کنیم که شما به چه حکم و اجازه ای ما را در این مسیر به گمراهی و ضلالت انداخته اید؟ شما بايد هم در اين جهان پاسخگوي ما مردم باشید و هم اينكه در آخرت جوابگوي خدا باشید. چرا که شما مراجع هر زمان بر ما مردم تکلیف شرعی کرده اید که به دنبال شما راه بیفتیم و یا از کسی بیزاری کنیم ؟ (دعواهای مصباح یزدی و مشکینی و جنتی با آذری قمی و منتظری یادتان نرود!) 

رسول خدا فرمود: زماني كه در امتم بدعتها آشكار شود بر عالم است كه علم خويش را آشكار كند. هركس نكند لعنت خدا بر او باد.

در حديثي ديگر مي فرمايد: كسي كه نزد بدعت گذاري مي آيد و تعظيمش مي كند (يعني او را بزرگ مي خواند) در خرابي اسلام كوشيده است.

و چه بدعتی بزرگتر از بدعت تقلید که نه در قرآن است و نه در سنت رسول و نه در کلام اولیاء خدا و نه اینکه عقل آن را تایید می کند؟ و نه حریت و آزادی به آن بها می دهد؟ شما مراجع و آن سیاسیونی که رشته فکر و باورشان به فکر و عقل شما مراجع گره خورده است همه با بزرگ کردن بدعتگزارانی مثل خمینی و امثالهم و تعظیم و تکریم کردنهایی که از ایشان بعمل آورده اید و می اورید همه در خرابی اسلام کوشیده اید. اجازه بدهيد اينبار من به شما یادآور شوم:

«چرا در قرآن انديشه نمي كنيد؟ يا مگر بر دلها قفل دارند؟» (آيه 24 سوره محمد 47)

يا مگر : « خدا بر دلهاي شما مهر نهاد كه نمي فهميد؟» ( آيه 93 سوره 9 )

و فرمود: « گفتند و شنيديم , ولي نمي شنيدند و همانا بدترين جانوران نزد خدا مردم كر و لالند كه تعقل نمي كنند و اگر خدا در آنها خيري مي ديد به آنها (شما) شنوايي مي داد اگرچه شنوايي هم مي داد , پشت مي كردند و روي گردان بودند » (آيات 21, 22 , 23  سوره 8)

«گفتند شنيديم و نافرماني كرديم » . (آيه 93 سوره 2)

و فرمود: «خدا بر دل و گوششان مهر نهاد و برچشمشان پرده بست». (7 سوره بقره)

« بگو , بنگريد كه اگر خدا گوش و چشم شما را بگيرد و بر دلهايتان مهر نهد , چه خدايي غير از الله آنها را به شما بر گرداند؟ نگاه كنيد كه چگونه خدا آيات را گونه گون بيان مي دارد, آنگاه باز ايشان اعراض مي كنند» (آيه 46 سوره6)

علي بن ابي طالب (ع) مي فرمايد: «اي مردم , همانا آغاز پيدايش آشوب ها , فرمانبري هوسها و بدعت نهادن احكامي است بر خلاف قرآن كه مردمي بدنبال مردمي آن را بدست گيرند. اگر باطل برهنه مي بود بر خردمندي  نهان نمي گشت و اگر حق ناآميخته مي نمود, اختلافي پيدا نمي شد. ولي مشتي از حق و مشتي از باطل را گرفته و آميخته كنند و با هم آورند. اينجاست كه شيطان بر دوستان خود چيره شود و فقط آنهایی كه از جانب خدا سابقه نيكي دارند نجات يابند» .    (اصول كافي ج اول ص70)  

و به نطر من ریشه آغاز پیدایش همه آشوب های زمانه ما در پیروی از هوس آخوندهایی است که بقاء شان و سروری شان را  در بدعت نهادن احکامی مثل همین احکام مربوط به تقلید می بینند. چراکه با این شیوه دینداری می توانند نادانان و بی عقلان بیشتری را به گرد خود جمع کنند تا که پایه های حکومت جاهلانه شان را مستحکم تر کنند. به نظر من دلیل پیدایش این وضع نابهنجار و غمباری که اینک بر کشور ما چیره شده ، همه از "مرجعیت شیعه" است. مرجعیتی که در طول تاریخ اسلام نسل بعد از نسل بنام خدا و پیامبر و امام نادرستی ها و ناروایی های بسیاری را بدعت کرده و دروغهای بزرگی را به خدا نسبت داده است. دروغهایی که اگر بخواهم یک یک انگشت روی انها بگذارم آنگاه شاید آن شادی و فرحبخشی که شما در مقاله تان از آن سخن گفته اید، از فضای خانواده من نیز دور گردد. مثل بسیاری از خانواده های مقتولین و زندانیان و ایرانیان تبعیدی که سالهاست آثار امید و خنده از چهره و لبانشان محو شده است.   

آقای قابل،

اگر شما فکر می کنید که من درست نمی اندیشم و اگر در باورم و قضاوتم به راه خطا رفته ام لطفا مرا راهنمایی کنید . اما اگر فکر می کنید که درست می گویم آنگاه به حکم "عقل" بر شما است که توجیه گر اندیشه های که دیگر اثر کارایی شان را از دست داده اند نباشید و نیرویتان را صرف آن هدف اساسی بکنید که مرضیه خدا و هدف انبیاء راستین است. بر من و شما که حکم "لا اکراه فی الدین قد تبیین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله ..." را می شناسیم هیچ راهی نیست جز این که دست مراجع دروغین و طاغوتی را که جای خدا نشسته اند و به نام او و پیامبرش بر مردم به ناروایی حکم می کنند را رو کنیم و با آنها مبارزه کنیم. این است آن ریسمان محکمی که هیچ گسستنی در آن نیست. والسلام.

یادداشتها:    

*  احکام تقلید (از کتاب رساله عملیه امامخمینی)

1 - عقيده مسلمان به اصول دين بايد از روى دليل باشد، ولى در احكام غير ضرورى دين بايد يا مجتهد باشد كه بتواند احكام را از روى دليل به دست آورد،يا از مجتهد تقليد كند، يعنى به دستور او رفتار نمايد، يا از راه احتياط طورى به وظيفه خود عمل نمايد كه يقين كند تكليف خود را انجام داده است، مثلا اگر عده‏اى از مجتهدين عملى را حرام مى‏دانند و عده ديگر مى‏گويند حرام نيست، آن عمل را انجام ندهد، و اگر عملى را بعضى واجب و بعضى مستحب مى‏دانند آن را بجا آورد. پس كسانى كه مجتهد نيستند و نمى‏توانند به احتياط عمل كنند واجب است از مجتهد تقليد نمايند.

(خمینی در اولین پراگراف کتاب رساله اش نوشته عقيده مسلمان به اصول دين بايد از روى دليل باشد.  

انسان عاقل همین حکم را نیز زیر سئوال می برد. یعنی از کجا معلوم که این سخن درست باشد؟ درجایی که اغلب مسلمانان از طریق شناسنامه مسلمان اند یعنی اینکه آنها برای اصول عقاید خود هیچ دلیلی ندارند و اصلا اغلبشان نمی دانند که عقاید اسلامی بر مبنای چه اصولی بنا شده است! همچنین درجایی که می توان ثابت کرد که دلیل همه آن کسانی که حتا از روی تحقیق و مطالعه مسلمان شده اند، می تواند دلیل درستی نباشد و آنها هم بر حسب مسائل شخصی خود به آن نتایج رسیده باشند. چگونه می توان حکم کرد که عقیده مسلمان به اصول دین می باید از روی دلیل باشد؟  اصلا دلیل کجا و مسلمانی کجا؟  باضافه، دلیل هرکس برای خودش و در محدوده فکری همان کس معتبر است. یعنی اینکه دلیل هرکس، از عقل او فراتر نمی رود و از آنجایی که عقل هرکس هم عقل کل نیست می تواند دلیل درستی برای اصول عقاید مذهبی اش نداشته باشد. با این استدلال می توان گفت که سخن خمینی (و باقی مجتهدین) سرتاپا باطل و سفسطه است و نباید به آنها بها داد. 

مسلمانی که دلیل خردمندانه ای برای اصول عقاید دینی خودش ندارد با چه فهم و درکی می تواند از یک مجتهد تقلید کند؟ آنهم مجتهدی که می تواند او را به گمراهی بکشاند و سرمایه دنیا و آخرتش را بر باد بدهد!

وانگهی این کدام عقلی است که می توان بر اساس آن دلیل آورد و بر حساب آن اصول دینمان را بنا کنیم ؟ از مسلمانان مقلد کیست که با این نوع شیوه استدلال و عقلی آشنایی داشته باشد تا مشخص شود که عقیده او بر مبنای دلیل علمی استوار است؟ این نوع گفتگوها فقط در بین خواص مسلمین از حکما و عرفای اسلامی مطرح است که آنها هم نیازی بر تقلید نمی بینند؟ به عبارت دیگر سخن خمینی و سایر مراجع  بلکل باطل است. اینها همه یک مشت خر می خواهند تربیت کنند که مطیع دستورات آنها باشند. از اینرو، از این دین و مذهب جز گمراهی و هلاکت و نفهمی چیزی عاید کسی نخواهد شد. )

ولى در احكام غير ضرورى دين بايد يا مجتهد باشد كه بتواند احكام را از روى دليل به دست آورد، يا از مجتهد تقليد كند،

( این سخن نیز باطل است. مثل این است که کسی برای خودش بازی را بنا سازد و بعد شرایط و قانون بازی را برای نفع خودش تعیین کند. این که نمی تواند دین الهی باشد که دلیل پدیداری اش وحی و عهد خدا است. بعبارت دیگر کی گفته که اگر کسی نمی تواند احکام را از روی دلیل به دست آورد باید از مجتهد تقلید کند. آنهم احکامی که هر مجتهدی بر حسب رای خودش فتوا می دهد و می تواند با فتوای دیگری فرق داشته باشد! اینها همه سفسطه و به نظر من (وسواس الخناس) است که می باید بشدت از آنها پرهیز کرد).      

  يعنى به دستور او رفتار نمايد، يا از راه احتياط طورى به وظيفه خود عمل نمايد كه يقين كند (میزان یقین چیست؟) تكليف خود را انجام داده است، (طرف عقل ندارد که اصول عقایدش را بشناسد آنگاه سر راهش برایش مشکل بزرگتری قرار می دهند که بخواهد از روی احتیاط یقین پیدا کند که کارش درست است!)  مثلا اگر عده‏اى از مجتهدين عملى را حرام مى‏دانند و عده ديگر مى‏گويند حرام نيست، آن عمل را انجام ندهد، و اگر عملى را بعضى واجب و بعضى مستحب مى‏دانند آن را بجا آورد. پس كسانى كه مجتهد نيستند و نمى‏توانند به احتياط عمل كنند واجب است از مجتهد تقليد نمايند. ( شرط احتیاط و واجب این است که ما مردم بالکل به سخنان شما مجتهدین ضد و تقیض گو گوش ندهیم و از احکام سراسر گمراه کننده شما خناسان پرهیز کنیم تا که به این دردسرها گرفتار نشویم.  اینکه می گویید اگر کسی مجتهد نیست و نمی تواند به احتیاط عمل بکند واجب است از مجتهد تقلید نمایند، خود لازمه اش شناخت به عمل است که برای فهم آن به چیزی که عقل و معرفت اش می نامند نیازمندیم. شما اگر این سخن من را نمی پذیرید بروید به کتاب اصول کافی مراجعه کنید و ببینید که چگونه امامان، به عقل سفارش می کنند و مردم را از عمل  بدون علم و بدون بصیرت پرهیز داشته اند) تقليد در احكام عمل كردن به دستور مجتهد است. (یعنی چی؟ مجتهد کیست؟ شناخت مجتهد خودش یک معظل بزرگی است که هنوز برای ما ناشناخته است آنگاه آقایان از عمل کردن به دستور مجتهد سخن می گویند! عجب فرمولی : از یک طرف می گویند هرکس باید در فروع دین از مجتهد تقلید کند و مجتهد هم کسی است که تو مدرسه دینی آنها درس خوانده و به آن چیزهایی آشنا است که اینها اسم آن را گذاشته اند  فقه! و از طرق دیگر : تقلید در احکام یعنی عمل کردن به دستور مجتهد که معنی اش این است که مردم هرگز بخودشان رها نشوند که خدای نکرده روزی بخود آیند و بفهمند که آقایان همه بیکاره اند) و از مجتهدى بايد تقليد كرد كه مرد و بالغ و عاقل (از کجا معلوم که عاقل است؟ بعبارت دیگر مرد و بالغ بودنش را می توان فهمید گو اینکه همه اینها نامرد هستند و مردسالار اما عاقل بودنشان را از کجا می توان تشخیص داد؟ میزان شناخت ما از عقل آقایان چیست؟ انسان فلک زده ای که بر اثر بدآموزی های مذهبی اینان به چاه ضلالت و بدبختی افتاده و از زندگی هیچ چیز نمی شناسد چگونه می تواند به عاقل بودن این آقایان پی ببرد؟) و شيعه دوازده امامى و حلال زاده (میزان درک اینکه آقا حلال زاده است چیست؟) و زنده (آقا خودش مرده اما هنوز رساله او را در دسترس همگان قرار می دهند که بخوانند و تقلید کنند. همین حرف کافی است بدانیم که موضوع از اصل خراب است. وانگهی آن زنده ها که هنوز نمرده اند و به حساب حافظ باید بر آنها نماز میت خواند کجای این قضیه به حساب می ایند؟) و عادل (اینکه دیگه آبرو ریزی است.  از شما مجتهدین کدامین تان عادلید؟ خجالت هم خوب چیزی است! میزان شناخت عدالت چیست؟) باشد. و نيز بنابر احتياط واجب بايد از مجتهدى تقليد كرد كه حريص به دنيا نباشد (همین کافی است که به سخن تو یکی گوش نداد) و از مجتهدين ديگر اعلم باشد ( ما با چه زبانی بگوییم که : میزان شناخت مقلد  برای اینکه بداند یکی از یکی دیگر بیشتر می داند چیست؟ مگر نه این است که ما باید خودمان دانا باشیم که تا بتوانیم به دانش دیگری نیز پی ببریم؟ وانگهی اگر من بتوانم تشخیص دهم که اعلم ترین انسانها کی اند آنگاه باید خودم جزو دانانایان و دانشمندان باشم که درآنصورت موضوع تقلید منتفی است. شما با این حرفهای دو پهلو ، می خواهید چه کسی را خر کنید؟)، يعنى در فهميدن حكم خدا از تمام مجتهدين زمان خود استادتر باشد .   (انسانی که بفهمد حکم خدا چیست و بداند که چه کسی از میان همه مجتهدین زمان به حکم خدا داناتر است آنگاه خودش یک پا امام زمان است! انسانها اگر به چنین معرفتی دست می یافتند آنگاه دیگر به کسانی مثل شماها مراجعه نمی کردند) 

در عین حال اگر فرض کنیم که یکی از همه استادتر است، بنابراین می توان ثابت کرد که تقلید خیلی از مسلمین و شیعیانی که به حکم غی رآن فرد استادتر از همه عمل می کنند باطل است و همه آنها به راه نادرست می روند چراکه طبق گفته شما می باید از مجتهدی تقلید کرد که غیر از اینکه مرد است و حلال زاده و عادل و ....  از همه هم باید اعلم تر یعنی داناتر باشد. نادرستی همین سخن را اگر مقلدین از همه جا بی خبر  می توانستند  تشخیص بدهند، آنگاه پی گیر سخن هیچ مجتهدی نمی شدند. اگر می شد که بدانند(لو کانوا بعلمون)

·  به باقی احکام آقا  (قدس سره الشريف!) در باب تقلید توجه بفرمایید:  

3 - مجتهد و اعلم را از سه راه مى‏توان شناخت: اول: آنكه خود انسان يقين كند، مثل آنكه از اهل علم باشد و بتواند مجتهد و اعلم را بشناسد. دوم: آنكه دو نفر عالم عادل كه مى‏توانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند مجتهد بودن يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند، به شرط آنكه دو نفر عالم عادل ديگر با گفته آنان مخالفت ننمايند. سوم: آنكه عده‏اى از اهل علم كه مى‏توانند مجتهد و اعلم را تشخيص دهند و از گفته آنان اطمينان پيدا مى‏شود، مجتهد بودن و يا اعلم بودن كسى را تصديق كنند.

4 - اگر شناختن اعلم مشكل باشد (اگر ندارد، قطعا مشکل است)  به احتياط واجب بايد از كسى تقليد كند كه گمان به اعلم بودن او دارد، بلكه اگر احتمال ضعيفى هم بدهد كه كسى اعلم است‏و بداند ديگرى از او اعلم نيست به احتياط واجب بايد از او تقليد نمايد. و اگرچند نفر در نظر او  اعلم از ديگران و با يكديگر مساوى باشند بايد از يكى ازآنان تقليد نمايد.

5 - به دست آوردن فتوى يعنى دستور مجتهد چهار راه دارد: اول: شنيدن از خود مجتهد. دوم: شنيدن از دو نفر عادل كه فتواى مجتهد را نقل كنند. سوم: شنيدن از كسى كه مورد اطمينان و راستگوست. چهارم: ديدن در رساله مجتهد در صورتى كه انسان به درستى آن رساله اطمينان داشته باشد.

6 - تا انسان يقين نكند كه فتواى مجتهد عوض شده است، مى‏تواند به آنچه در رساله نوشته شده عمل نمايد و اگر احتمال دهد كه فتواى او عوض شده، جستجو لازم نيست.

7 - اگر مجتهد اعلم در مساله‏اى فتوى دهد، مقلد آن مجتهد يعنى كسى كه از او تقليد مى‏كند نمى‏تواند در آن مساله به فتواى مجتهد ديگر عمل كند، ولى اگر فتوى ندهد و بفرمايد احتياط آن است كه فلان طور عمل شود مثلا بفرمايد احتياط آن است كه در ركعت‏سوم و چهارم نماز، سه مرتبه تسبيحات اربعه يعنى "سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر" بگويند، مقلد بايد يا به اين احتياط كه احتياط واجبش مى‏گويند عمل كند و سه مرتبه بگويد يا بنابر احتياط واجب به فتواى مجتهدى كه علم او از مجتهد اعلم كمتر و از مجتهدهاى ديگر بيشتر است،عمل نمايد، پس اگر او يك مرتبه گفتن را كافى بداند، مى‏تواند يك مرتبه بگويد. و همچنين است اگر مجتهد اعلم بفرمايد مساله محل تامل يا محل اشكال است.

8 - اگر مجتهد اعلم بعد از آن كه در مساله فتوا داده احتياط كند، مثلا بفرمايد ظرف نجس را كه يك مرتبه در آب كر بشويند پاك مى‏شود، اگر چه احتياط آن است كه سه مرتبه بشويند، مقلد او نمى‏تواند در آن مساله به فتواى مجتهد ديگر رفتار كند، بلكه بايد يا به فتوا عمل كند، يا به احتياط بعد از فتوا كه آن را احتياط مستحب مى‏گويند عمل نمايد، مگر آن كه فتواى آن مجتهد نزديكتر به احتياط باشد.

9 - تقليد ميت ابتداءا جايز نيست، ولى بقاى بر تقليد ميت اشكال ندارد. و بايد بقاى بر تقليد ميت به فتواى مجتهد زنده باشد و كسى كه در بعضى‏از مسايل به فتواى مجتهدى عمل كرده، بعد از مردن آن مجتهد مى‏تواند در همه مسايل از او تقليد كند.

10 - اگر در مساله‏اى به فتواى مجتهدى عمل كند و بعد از مردن او در همان مساله به فتواى مجتهد زنده رفتار نمايد، دوباره نمى‏تواند آن را مطابق فتواى مجتهدى كه از دنيا رفته است انجام دهد، ولى اگر مجتهد زنده در مساله‏اى فتوى ندهد و احتياط نمايد و مقلد مدتى به آن احتياط عمل كند، دوباره مى‏تواند به فتواى مجتهدى كه از دنيا رفته عمل نمايد، مثلا اگر مجتهدى گفتن يك مرتبه "سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر" را در ركعت‏سوم و چهارم نماز،كافى بداند و مقلد مدتى به اين دستور عمل نمايد و يك مرتبه بگويد، چنانچه آن مجتهد از دنيا برود و مجتهد زنده احتياط واجب را در سه مرتبه گفتن بداند و مقلد مدتى به اين احتياط عمل كند و سه مرتبه بگويد، دوباره مى‏تواند به فتواى مجتهدى كه از دنيا رفته برگردد و يك مرتبه بگويد.

11 - مسائلى را كه انسان غالبا به آنها احتياج دارد واجب است، ياد بگيرد.

12 - اگر براى انسان مساله‏اى پيش آيد كه حكم آن را نمى‏داند، مى‏تواند صبر كند تا فتواى مجتهد اعلم را به دست آورد يا اگر احتياط ممكن است به احتياط عمل نمايد، بلكه اگر احتياط ممكن نباشد چنانچه از انجام عمل، محذورى لازم نيايد، مى‏تواند عمل را به جا آورد. پس اگر معلوم شد كه مخالف واقع يا گفتار مجتهد بوده دوباره بايد انجام دهد.

13 - اگر كسى فتواى مجتهدى را به ديگرى بگويد، چنانچه فتواى آن مجتهد عوض شود،لازم نيست به او خبر دهد كه فتوى عوض شده، ولى اگر بعد از گفتن فتوى بفهمد اشتباه كرده، در صورتى كه ممكن باشد، بايد اشتباه را برطرف كند.

14- اگر مكلف مدتى اعمال خود را بدون تقليد انجام دهد در صورتى اعمال او صحيح است كه بفهمد به وظيفه واقعى خود رفتار كرده است‏يا عمل او با فتواى مجتهدى كه وظيفه‏اش تقليد از او بوده يا با فتواى مجتهدى كه فعلا بايداز او تقليد كند، مطابق باشد.

 

 

Copyright © 1999-2017 Ettelaat Network, All  Rights Reserved
Webmaster
اطلاعات.نت به هيچ گروه و مرام و مسلك وابسته نيست