آيا محمــّد بی سواد بوده است؟

سلام وخسته نباشيد

ازاطلاعاتی که به ما درباره ی اسلام می دهيد تشکرمی کنم. من ازشما يک سؤال داشتم. آيا محمد سواد داشت يا نه؟ خوشحال می شوم اگر به سؤال من جواب بدهيد. متشکرم.

پاسخ:

با درود وسپاس از پرسش تان پاسخ مختصرمن به سؤال شما اين است که نمی دانم. ازنظراينجانب نيزمهم نيست که محمد سواد داشته است يا نه؟ ارزش واهميت پرسش شما دراين است که برخی صدورآيات قرآن را توسط شخصی بی سواد محال می دانند وبرنزول آن ازطرف خدا به محمد تاکيد می کنند. با سواد بودن محمد می تواند افسانه ی معجزه بودن قرآن را به چالش بطلبد.

شرح زندگی محمد درحدود 150 سال پس ازمرگ وی بتدريج، برمبنای احاديثی که بسياری ازآنها جعلی بودند، تدوين شد. نزديک ترين منابعی که دراين زمينه وجوددارند، تا آنجاکه اگاهی های من قد می دهد، سه کتاب اند:

1ـ کتابی که برمبنای احاديث جمع آوری شده توسط محمد بن اسحاق المطلــّبی (متولد سال 85 درمدينه ومتوفی به سال 151هجری دربغداد) نوشته شده است ودرحدود سال 142 هجری قمری ازطرف مؤلف به منصورخليفه ی عباسی تقديم شده است. اين کتاب درنيمه ی دوم قرن دوم هجری توسط ابن هشام (متوفی به سال 210 هجری قمری) مورد تجديد نظرقرارگرفت وتحت عنوان سيرة النبی تدوين گرديد که امروز با عنوان "سيرت رسول الله" درايران به چاپ رسيده است.

2ـ کتاب مغازی که تاريخ جنگ های محمد است وآنهم بيش ار150 سال پس ازمرگ محمد توسط محمد بن عمرواقدی (متوفی به سال 207 هجری شمسی) برشته ی تحريردرآمده است.

3ـ کتاب تاريخ طبری که ازمعتبرترين منابع تاريخ اسلامی است که بيش از250 سال پس ازمرگ محمد تدوين شده است (تاريخ فوت مؤلف کتاب، محمد بن حريرطبری، 310 هجری قمری است).

با توجه به نبود هرنوع منبع دست اول درمورد زندگی محمد درزمان خود وی وحتی صد وچهل سال پس ازمرگ او، زندگی بنيان گذار اسلام با افسانه های عجيب وغريب آميخته است وشرح زندگی محمد آنقدر با افسانه های متناقض درآميخته که هرمحقق بی طرفی را دچارگيجی وسردرگمی می کند. مثلأ براساس يک اعتقاد عاميانه (که روحانيون مسلمان هم به آن دامن زده اند) محمد "اُمی صادق الکلام" بوده يعنی سواد نداشته و راست گفتاربوده است. ليکن مؤلف تاريخ طبری ازقول ابن عباس می گويد: "بيماری پيامبرسخت شد وگفت لوازم بياوريد که برای شما مکتوبی بنويسم که پس ازمن هرگزگمراه نشويد. کسان مجادله کردند ومجادله کردن درحضورپيامبرروا نيست. گفتند چه می گويد؟ هذيان می گويد" (تاريخ طبری جلد چهارم، ترجمه ی ابوالقاسم پاينده، صفحه ی 1320). طبری روايت ديگری را نقل می کند ازقول سعيد بن حبير: "پيامبرخدای گفت لوح ودوات يا گفت استخوان شانه ودوات، نزد من آريد تامکتوبی برای شما بنويسم که پس از من گمراه نشويد. گفتند پيامبرخدا هذيان می گويد (همان منبع، صفحه ی 1320).

اگرروايات بالا را قبول کنيم به اين نتيجه می رسيم که بنيان گذاراسلام فردی با سواد بوده والا درخواست قلم ودوات برای نوشتن نمی کرد. آخوند های عوام فريب که برای هرچيزی توجيه حاضر وآماده ای درآستين دارند، اغلب روايات بالا را رد نمی کنند ولی آنرا چنين توجيه می کنند که درست است محمد سواد نداشته ولی به حکم خدا می توانسته است معجزه کند وبنويسد. اين درحالی است که محمد بارها اعلام کرده است که ازاو معجزه برنمی آيد واوهم بشری است مثل ديگران. معجزاتی را هم که به محمد نسبت داده اند سالها پس از مرگ او بوده است.

واما درباره قرآن واينکه آيا آنرا محمد خود نوشته است يا ديگران، خود بحث مفصل ديگری را می طلبد. تا آنجا که مطالعات حقيراجازه می دهد می توانم خدمتتان بگويم که قرآن درطول زمان توسط افراد مختلف (کاتبان وحی) درتوجيه الهی شرايط مختلف، با نظارت شخصی ومستقيم محمد، نوشته شده است.

درپايان، اجازه دهيد نظرسلمان رشدی هم که در آيه های شيطانی اش آمده است برايتان نقل کنم. مقصود از "ماهوند" دراين نوشتار محمد است. اين لقبی بوده که اروپائيان درجريان جنگ ها ی صليبی به محمد داده بودند. سلمان رشدی ازقول سلمان فارسی، که به عقيده ی او نويسنده ی واقعی قرآن است، چنين می نويسد:

"نخست تغييرات جزئی: هرزمان که ماهوند آيه ای را بازگو می کرد که درآن خدا با عناوين سميع وعالم توصيف شده بود، من می نوشتم عالم وعليم. جالب اينجاست که ماهوند اين دستکاری را متوجه نمی شد. بهرحال درحقيقت اين من بودم که کتاب را می نوشتم يا آنرا دوباره نويسی می کردم وکلام خدا را بازبان کفرآميزخود می آلودم. ولی اگر، به فضل الهی، کلام بی مقدار من نمی توانست ازوحی پيامبرخدا تشخيص داده شود، معنای اين چه بود؟ اين چه چيزی درمورد کيفيت آيت پروردگار بيان می داشت؟ ببينيد سوگند می خورم من دربرابرروح خودلرزيدم. يک آدم زرنگ حرامزاده بودن ودرمورد يک کارمسخره حالت نيمه مشکوک داشتن يک چيزاست ودرک اين مطلب که حق باشماست کاملأ چيزديگر. گوش کنيد! من مسيرزندگی خود را بخاطرآن مرد عوض کردم. کشورم را ترک نمودم، جهان را درنورديم ودربين جماعتی رحل اقامت افکندم که بخاطرآنکه نجاتشان دهم مرا يک خارجی بزدل خائن می نامند، کسانی که مرا آنطورکه هستم نمی پذيرند. ولی مهم نيست. حقيقت آن است که زمانی که نخستين تغيير جزئی را بعمل آوردم وبجای سميع عليم نهادم انتظارداشتم وقتی که دوباره آنرا برای پيامبرمی خوانم به من بگويد سلمان تراچه می شود، آيا گوش شنوای خودرا ازدست داده ای؟ ومن بگويم آه خدای من اشتباه مختصری شده است. چطورممکن است؟ وخودم را اصلاح کنم. ولی چنين اتفاقی نيفتاد ومن به کتابت وحی ادامه می دادم وهيچ کس هم متوجه نمی شد ومن هم شهامت آنرا نداشتم که آنرا ازخود بنامم. می توانم به شما بگويم که من يک خرمقدس بودم. همچنين من بيش ازهرزمان ديگر اندوهگين بودم. بنابراين مجبوربودم که اين عمل را ادامه دهم. فکرکردم، هرکس می تواند اشتباه کند، شايد او برای يک بار مطلب را فراموش کرده است. بنابراين بارديگر مطلب مهم تری را تغييردادم. او گفت نصارا من نوشتم يهود. حتمأ متوجه خواهد شد، چطورممکن است نشود؟ ولی وقتی آن سوره را برايش خواندم سرتکان داد وبا متانت ازمن سپاسگزاری کرد ومن درحالی که اشک درچشمانم حلقه بسته بود ازچادراو بيرون رفتم. بعدازاين واقعه می دانستم که ازروزهای زندگی من دريثرب (مدينه) چيزی باقی نمانده است ولی مجبوربودم به اين عمل ادامه دهم. برای مردی که درمی يابد که به روح اعتقاد دارد هيچ تلخ کامی بالاترازاين نيست. می دانستم که فرو خواهم افتاد، ولی اونيزبا من سقوط می کرد. بنابراين به کارشيطانی خود ادامه دادم تا روزی که يک سطرکامل ازنوشته های خودم را برايش خواندم. اورا ديدم که اخم کرد وسرش را تکان داد گوئی ذهن خودرا پالوده می ساخت. سپس به آرامی، ولی با اندکی ترديد، سرش را به تصديق تکان داد. می دانستم که به لبه ی پرتگاه خواهم رسيد واگربارديگرکل کتاب را بازنويسی کنم او همه چيزرا خواهد فهميد."

پيروزوبهروز وشادکام وشاد خوارباشيد.

24 شهريور1382 خورشيدی

استوارغلام دانائی