بنياد گرايي اسلامي

اميرفرشاد ابراهيمي
amirfarshad@SiahSepid.com

 

يكي از ويژگيهاي شاخص طبيعت بشري اين است كه به عنوان ملجا و پناه همواره دين و آئيني براي خويش دست و پا مي كند . اين امرريشه رواني در بسياري از مصائب و مشكلات بشري دارد ترس از مرگ و مشكلات سخت و طاقت فرساي دنيوي و.... همه انسان دنيوي را بر آن ميدارد تا براي حل و مرتفع نمودن اين مصائب از نيرويي ماورا الطبيعي به نام دين كمك بگيرد .

اين امر اگر به صورت فراگير و افراطي وارد عرصه هاي زندگي بشري بشود چيزي است كه از آن به عنوان بنياد گرايي ديني نام برده ميشود.

امروزه مادر قالب بنيادگرايي ديني شاهد چند خيزش عمده هستيم كه از جمله آنها مي باشد :

بنيادگرايي سوسيال مسيحي
بنياد گرايي صهيونيستي
و بنياد گرايي اسلامي

طالبان ،وهابيون ولايه هايي در ايران همچون جريان انجمن حجتيه از جمله نمونه هاي بارز بنيادگرايي ديني اسلامي مي باشد.

بنيادگراها همواره يا به نام خدا و يا به نام دين و محلهاي مذهبي و يا علايم و نشانه هاي يك مرجع متعالي دست به حركت فراگيري مي زنند.

از جمله بنياد گراياني كه به نام دين برخاسته اند ميشود به سوسيال مسيحيان اشاره كرد و همچنين از جمله بنياد گراياني كه به نام محلي خاص برخاستند نيز ميشود به صهيونيستها اشاره كرد. ويا نئو نازيهايي كه صليب شكسته برايشان حكم مقدس ترين چيزهارا دارد.

و اما بنياد گرايان اسلامي كه نام و ياد خدارا سرلوحه تمام امور خويش نموده اند :

اسلام كه در سرزمين عربستان متولد شد مملو است از واژه هاي عربي از جمله خود اسلام كه درزبان عربي يعني حالت تسليم و مسلمان يعني فردي كه تسليم بي چون و چراي خداست. پس اسلام و مسلمانيت در وضع طبيعي خويش همواره به نوعي بنيادگرايي رادر دل خويش دارد .

در اسلام ما تعاريف عمده و كلاني داريم تمامي جوامع و نهادهاي موجود مي بايست حول محور اسلام و شرع بگردند.

شرع نيز خود تعريفي خاص دارد كه البته منشا تمام انشعابات در اسلام از همين خاستگاه بر مي خيزد.

شرع و شراع يعني راه رفتن و نيل به سوي يك هدف واحد كه البته الله مي باشد .

اينجاست كه تعاريف و قرائتها از اين نحوه رسيدن به اللهشروع ميشود و گاه تعاريف بسيار سهل و آسان از آن مستخرج شده و گاه دستورات و فرامين خشك و خشن و لايتغيري از آنها كاشف به عمل مي آيد.

تفسير و قبض و بسط تئوريك شريعت عمدتا در دين اسلام بر عهده فقها و و مفسران ديني است كه از آنها به نام مراجع يعني افرادي كه محل رجوع براي دريافت تمام سئوالات ديني هستند ، مي باشد .

امروزه اصلي و مبرم ترين مسئله بنيادگرايان اسلامي حكومت و سياست مي باشد و البته در اين راستا نيز ما با انبوه اي از روشها و افكار حكومتي اسلامي مواجه هستيم.

اينجاست كه قرائتي كه آيت الله خميني از اسلام حكومتي دارد هيچگاه هماني نيست كه ملا عمر دارد و يا آنچه كه حكام سعود از اسلام باور دارند هيچگاه هماني نيست كه سيد قطب و المودودي پذيرفته اند .

البته در كلان بحث ما شاهد بهم پيوستگي تمام اين روشها و گزينه هاي حكومتي با هم هستيم . در اينجا فهرستي از آغاز گران دين و اسلام حكومتي را مي آوريم:

حسن البناء و سيد قطب در مصر
علي النداوي در هند
سيد ابوالاعلي مودودي در پاكستان
روح الله خميني در ايران

آيت الله خميني از جمله معدود اين رهبران اسلام حكومتي است كه شيوه مدون حكومتي خويش را معرفي نموده وي در كتاب حكومت اسلامي كه البته به طرز شگفت آوري تعغير نام داد به ولايت فقيه مانيفست حكومتي خويش را بيان نموده ، البته ايشان هيچگاه فرصت آنرا نيافت كه به اجراي تام و تمام آن بپردازد و پس از فوت ايشان وروي كار آمدن سيد علي خامنه اي نيز ما شاهد جرح و تعديلهاي فراواني نسبت به آنچه كه در آن كتاب آمده بود ، بوديم.

به هر حال براي يك مسلمان وابستگي بنيادي نه به وطن بلكه به امت اسلامي يعني اجتماع مومنان مطرح است و مسلمانان همگي از نظر تسليم بودن به الله برابر و همسانند .

برادري در دين اسلام جهاني است و از حد مرزهاي جغرافيايي و سياسي فراتر مي رود و اين امري است كه در سالهاي اول پيدايش انقلاب اسلامي ما شاهد آن بوديم دستهايي در تلاش بودند تا با وارد نمودن اصولي حتي در قانون اساسي از ايران به عنوان سرزمين اسلامي نام ببرند و مرزهاي خود را با كشورهاي مسلمان همسايه از ميان بردارند .

اما بنياد گرايان اسلامي براي مقاومت اجتماعي و قيام سياسي همواره دست به بازسازي هويت فرهنگي مي زنند و بنياد گرايي اسلامي نهضتي مرتجع و سنت گرا نيست!

ما در بنياد گرايي اسلامي با پديده هاي فرامدرن مواجه هستيم.
عوامل فوران نهضتهاي اسلامي و زايش بنيادگرائي:

*نابودي جوامع سنتي كه در نتيجه شامل قطع ريشه هاي سنتي روحانيون است .
*نا كامي حكومتها در توسعه اقتصادي و توزيع رشد منافع اقتصادي (ضعف اقتصادي ).
*ناكامي حاكميت در نوسازي سياسي در غالب حكومتهاي اسلامي (نداشتن الگو و ضعيف بودن براي اصلاحات ).

در نتيجه عوامل ياد شده مي باشد كه بنياد گرايان اسلامي با حربه ايدئولوژيهاي شكست خورده و ... به ميدان آمده و قدرت را بدست مي گيرند. بارز ترين نمونه اين مدل ايران مي باشد .

انقلاب سفيد پهلوي دوم در سال ۱۳۴۲ آغاز شد در اين مرحله تلاش محير العقولي و بلند پروازانه اي براي اصلاح ساختارهاي اقتصاد و نو سازي جامعه با حمايت ايالات متحده و هدف پيوستن ايران به جبهه سرمايه داري جهاني آغاز شد .

انقلاب سفيد باعث تضعيف پايه هاي سنتي جامعه شد اين تزلزل و تحول از قشر كشاورز و كشاورزي گرفته تا تقويم رسمي مشاهده ميشد .

بنياد گرايان و محافظه كاران اسلامي

براي رسيدن به اهداف خواه سياسي و خواه مذهبي ما شاهديم كه بنياد گرايان و محافظه كاران اسلامي گرچه در نوع نگرش اهداف مرتجعانه داشته اند اما هواره شيوه هاي نو دارند وبه اعمال مرتجعانه روي نمي آورند ما در قشري ترين لايه بنياد گرايي اسلامي همچون طالبان استفاده و بكارگيري از تكگنولوژي مثل اينترنت و رسانه هاي نوين را شاهديم.ويا ووجود شوراهايي مشورتي مثل پارلمان و سنا در حكومت اسلامي ايران همه نشان از رويكرد بنيادگرايان اسلامي به تلاشي براي بازسازي هويتي نو و جديد براي تحقق بخشيدن به آرمانشهر الهي دارد.

آري حاكمان بنياد گرا شايد بتوانند دست به ايجاد حكومت و دولت بزنند و حتي علايق مردم را ناديده بگيرند اما حكومت غافل از مردم حكومتي بي بنياد است مثلا در شوروي ما شاهديم كه اين اتفاق افتاد هفتادو چهارسال كمونيستها انحصار طلبانه و بنياد گرايانه اتحاد جماهير شوروي را تحت سيطره خويش داشتند اما بالاخره يكروزي اين دمل تركيد و به ناگاه ديديم كه آن اتحاد مطيع و ساكت چگونه سر بر آورد و پرچمها بالارفت كه من اوكرايني هستم ، من روس هستم ، من آذري هستم . تجربه شوروي شاهدي است بر قدرت ملتها دربرابر و فراتر از حكومتهاي جزم انديش. و تجربه عراق و افغانستان شاهد گويا و بسيار نزديكي است دال بر تمام شدن تاريخ مصرف بنياد گرايي اسلامي .