دين يا عقل ,آيا گزينه سومي هم هست؟

چكيده:

درمقاله زير با بررسي بحرانهاي اجتماعي غرب سعي گرديده تا معايب عقل گرايي بررسي و در تقابل مستقيم با دين امكان وجود گزينه سومي بررسي شود.

درپايان سوالي كه مطرح است اين است كه ديدگاه شما درباره گزينه سوم چيست و اينكه اصلا به چنين چيزي معتقد هستيد؟

 

يكي از چالشهاي اساسي كه جهان را در آستانه قرن بيست و يك با بحران جدي مواجه ساخته وجود بحرانهاي اجتماعي و اخلاقي در جهان  و بخصوص جهان غرب است كه به رغم برتري تكنولوژيكي اين جوامع چهره زشت خود را بر بشر تحميل كرده است.   معمولا خرد گرايان ترجيح مي دهند در مورد اينگونه مسائل زياد بحث نكرده و از آن عبور كنند و پاسخ غالب آنها در دو  مورد زير خلاصه مي شودكه به تشريح رد خواهد شد :

1-    وجود دموكراسي و پذيرش وضعيت موجود توسط آن كشورها :

عده اي دليل مي آورند كه در كشورهاي غربي (يا كشورهايي با فرهنگ غربي) و به طور كلي غير ديني شالوده فكري و فرهنگي اجتماع بر گرفته از خود اجتماع است و رفتار اجتماعي و طريقت فكري مردم اينگونه جوامع نيز يك سير تكاملي را طي كرده تا در نهايت به اينجا رسيده و اين ميوه ناشي از همان درخت و همان طرز تفكر است كه پس از سالها به بار نشسته و غير از اينكه با  جريان فكري (فلسفي)خاص خود  پشتيباني مي شود مورد قبول مردم اين جوامع نيز هست و هرگونه تفكري غير از اين در اين جوامع نمي گنجد و توسط خود مردم قويا رد مي شود و وجود اينگونه موارد دليل و بهاي دموكراسي و آزادي عنوان مي شود.

2-    تغيير نگرش :

اينگونه افراد عنوان مي كنند كه در هنگام بررسي شخصيت فردي به جاي محور قرار دادن گرايشها , رفتارها و طرز تفكر, انسانيت اورا مد نظر قرار دهيم و سعي كنيم با نگاهي انساني  با افراد بشر زندگي مسالمت آميزي داشته باشيم (كه در جاي خود بسيار مفيد و قابل بحث است.)

 

 در پاسخ دو مورد بالا اجمالا بيان مي شود همانطور كه مي دانيم اصول اخلاقي قوانين نانوشته و نامتغيري هستند (مثل محبت, بخشش, كمك به همنوع و...) كه در تمام انسانهاي اين كره خاكي از زمان پيدايش بشر يكسان بوده و خواهند بود يعني براي همگان واضح است كه اعمالي مانند همجنس بازي , آزار جنسي كودكان ,دروغگويي ,خود آزاري, ديگر آزاري و... اعمال ناشايستي هستند كه ذات بشر از آنها بيزار است و اينكه گفته شود جامعه اي در يك سير تكاملي عقلاني به اين قضيه دست يافته كه مثلا اعمال جنسي به صورت بي حد و حصري آزاد و تشكل هاي همجنس بازي و دگر جنس بازي اجازه فعاليت داشته باشند با عقل سليم جور در نمي آيد زيرا تاريخ بشر گواه اين مساله است كه در كل تاريخ بشر چنين مواردي به اين صورت سابقه نداشته و يا اگر هم داشته اعمالي ازين دست زشت و زننده تلقي مي شده و حداقل انجام دهنده , آن را به ديگري تجويز نميكرده و يك امر همگاني با تلقي عادي نبوده كه در پاسخ اين عزيزان بايد گفت كه اين سير تكاملي كه (مورد1)  در مورد آن صحبت شد در حقيقت نوعي فلسفه سازي و فلسفه بافي و قدمي براي تئوريزه كردن فحشا بوده كه ذات بشر از آن گريزان است و از آثار آن گرايش به اديان (با تمام معايب و مضرات آن),خرافه پرستي و مكاتب واهي مي باشد كه در حقيقت به علت اين كه اينگونه اعمال نيازروحي و رواني انسان  را تامين نمي كند به اينگونه مكاتب روي مي آورد.

در پاسخ مورد دوم بايد گفت اينكه فردي با ديگري بر اساس احترام متقابل رفتار كرده و فارغ از هرگونه گرايش , طرز تفكر , يا رفتاري با او همانند يك انسان رفتار كند آرزوي قلبي هر انساني است و چه بسا اگر چنين بود هيچ جنگي در تاريخ اتفاق نمي افتاد و قطره خوني از بيني هيچ كس نمي چكيد. اما نكته اي كه به آن توجه نمي شود اين است كه در اينگونه موارد كسي كه بايد مورد سرزنش قرار گيرد فرد نيست بلكه آن طرز تفكر و كارخانه اي است كه اينگونه افراد از آن بيرون مي آيند اين درست است كه ما بايد به يك فرد معتاد به عنوان يك بيمار اجتماعي (با در نظر گرفتن تمامي خصوصيات انساني و احترام متقابل مانند بقيه انسانها) برخورد كنيم و سعي كنيم به او كمك كنيم ولي اين درست نيست كه ما ابزار و لوازم اعتياد را در جامعه رواج دهيم و بعد با معتاد برخوردي نادرست داشته باشيم. فحشا , همجنس بازي  و هر گونه مسائلي ازين دست مانند مواد مخدر است و شايسته نيست كه تحت عنوان آزادي عقيده اينگونه مسائل در جامعه رواج داده شود. ]هنگامي كه انسان مي شنود كه همجنس بازان در فلان كشور غربي تشكل هاي بخصوص خود رادارند, تبليغات مي كنند و خواستارقانوني شدن ازدواجهاي خود هستند موبه تنش راست ميشود[ شما هيچ جامعه اي را پيدا نمي كنيد كه در آن با مواد مخدر مبارزه نشود. موارد بالا عقيده محسوب نمي شود كه بتوان به آن آزادي داد بلكه جرم نه بر عليه فرد و جامعه بلكه بر عليه بشريت است و بايد ضمن درمان اين انحرافات و باز گرداندن  فرد به مسير اصلي زندگي وذات انساني خويش با تمام امكانات با بنيان گذاران اين طرز تفكر مبارزه كرد.

نتيجه گيري : به زعم نگارنده از تمامي موارد بالا كه بگذريم همه اين رفتارهاي غير اخلاقي و غير انساني (همجنس بازي , ديگر آزاري, خود كشي , ديگر كشي و...) ناشي از اين طرز تفكر ميگردند كه تنها اصالت سود و اصالت لذت در حوزه انسان را محترم مي شمارد و موارد ديگر را حول آن بررسي مي كند مثلا اگر كسي در وسط خيابان اعمال خلاف اخلاق انجام داد, تشكل هاي همجنس گرايي درست كرد يا  فحشا در جامعه تبليغ كرد هيچ ايرادي متوجه او نيست مادامي كه به ديگران ضرري نرسانده باشد غافل از اين كه اين اعمال براي روح و ذات بشر مضر است كه در تفكر ((عقل گراي صرف)), روح و ذات يك چيز موهومي تلقي مي شوند و دليلي ندارد از عملي كه به جسم انسان آسيبي نمي زند و از نظر ظاهري هم لذت بخش است صرف نظر شود(اصالت لذت)  يا كاري كه به سود انسان است, هرچند به ضرر ديگري باشد انجام نشود(اصالت سود) و هيچ خدا و پيغمبري هم نيست كه انسان را مجازات كند در اين شرايط شايد خصائص خوب اخلاقي انسان به طور كامل از بين نرود ولي بسياركمرنگ شده و از هيچگونه ضمانت اجراي محكمي برخوردار نيست و اصلا خوبي و بدي معيارخود را ازدست ميدهدچون در بسياري از موارد پايه هاي عقل را احساس محكم مي كند و فرد سعي مي كند براي احساسش دلايل عقلي پيدا كند و در واقع آنها را توجيه عقلي كند. در آن هنگام خدايان اسطوره اي و اديان خيالي به كمك انسان مي آيند تا اورا  به عذابي درد آور بشارت دهند , شايد ازاين رهگذر او را به سمت هدايت رهنمون گردند تا گامي عظيم در بازگشت به گذشته بردارد و دوباره از چاله به چاه افتد و به آنها بپيوندد ...

آنگاه است كه به گزينه سومي ميان دين و عقل نياز است كه نه اين باشد نه آن , هم اين باشد هم آن و سزاوار انسان جاودان.

((به اميدآن روز))

 

م . حقيقت جو