شكايت ازخدا

'

خلقت من در جهان يك وصله ناجور بود
 

من كه خود راضي باين خلقت نبودم زور بود


خلق از من درعذاب ومن خود ازاخلاق خويش
 

وز عذاب خلق و من يارب چه ات منظور بود؟


حاصلي اي دهر از من غير شر و شور نيست
 

مقصدت از خلقت من سير شر و شور بود؟


اي چه خوش بود چشم ميپوشيدي از تكوين من
 

فرض ميكردي كه ناقص خلقت يك مور بود


اي طبيعت گر نبودم من جهانت نقص داشت ؟
 

اي فلك گر من نميزادي اجاقت كور بود؟


قصد تو از خلق عشقي من يقين دارم فقط
 

ديدن هر روز يك گون رنج جوراجور بود


گر نبودي تابش استاره من در سپهر
 

تير و بهرام و خور و كيوان همه بي نور بود؟


راست گويم نيست جز اين موقع تكوين من
 

قالبي لازم براي ساخت يك گور بود


آفريدن مردمي را بهر گور اندر عذاب
 

گر خدائئ هست ز انصاف خدائئ دور بود


مقصد زارع ز كشت و زرع مشتي غله است
 

مقصد تو ز آفرينش مبلغي قا ذ ور بود؟


گر من اندر جاي تو بودم امير كائنات
 

هر يكي از بهر كار ديگري مامور بود


آنكه نتواند به نيكي پاس هر مخلوق دارد
 

از چه كرد اين آفرينش را مگر مجبور بود؟


 

. . (عشقي)