به سايت اطلاعات.نت
خوش آمديد
 

 

اسلام فرزند پارس

تأثيرات فارسية على الإسلام

سخني از ما،

تارنمای افشا:

  خواننده گرامي اشتباه نكند نوشته زير مربوط به يك ايراني غيور ، ميهن پرست ، تندرو و متعصب به كيش و آيين گذشتگان خود نمي باشد بلكه نوشته و پژوهشي است  به قلم يك تازي تازي زاده ، عرب بن عرب، كه به دور از پيش داوري و تعصب بي جا و تندرويهاي اشتباه و فقط از روي انديشه و بررسي واقعي تاريخ نياكان خود آغاز به جمع آوري و گردآوري مطالب مربوط به آئين آنها كرده و با بررسي تمامي راستيها گوشه اي از حقيقت تاريخي پيدايش اسلام را به روي كاغذ آورده . در نگاه اول و با آغاز اين پژوهش نامه چنين به نظر مي رسد كه براستي تمامي اديان و مذاهب از يك منبع و يك خداي يگانه قدرت گرفته اند و تمامي دستورات آنها به يك موجود فرا انساني و فرازميني بر ميگردد ، اما  چندانكه به پيش مي رويم در مي يابيم كه اين همانند سازي بيش نيست براي بهره گرفتن از انديشه و آزمون پيشكسوتان در اين راه يعني آفريدگان آيينها و مذاهب پيشينيان، همچنين بيننده تناقضات و دو يا چندگانه گويي در ميان اين مذاهب خواهيم شد كه ما را به اين فكر فرو مي برد كه براستي چه كسي از آفريدن مذهب بيشترين بهره را برده؟ خدا ، انسان، يا پيامبر؟!!

 لازم به يادآوري است كه برگردان اين نوشته نه براي تبليغ و آگهي به سود كيش از ياد رفته اين سرزمين مي باشد چون به هرحال مذهب به نوبه خود براي ملتها دردسرساز مي باشد بلكه براي روشن شدن ذهن افرادي است كه همانند دوران نوجواني اين بنده شبانه روز در تلاش و تاب و تب گشترش به گمان خود مذهبي هستند كه تنها راه نجات انسانها مي باشد.

براي روشن شدن ذهن خواننده و كمك به پويايي لازم ميدانم كه نكته هايي را روشن سازم. اول اينكه نويسنده اين نوشتار چنانكه كه گفته شد يك تازي بوده و برداشت خود را از كيش زرتشت آنچنان به قلم آورده كه در ذهن بيشتر هموطنان خود جا افتاده مثلاً واژه مجوس كه به معناي آتش پرست از آن ياد ميشود به پيروان زرتشت و به اكثر ايرانيان گفته ميشد براي همين هنوزهم و پس از چندين قرن و با تلاش و كوشش اين همه روحاني و فقيه كه سعي در اثبات مسلمان بودن ايرانيان حتي بيش از تازيان مي نمايند مي بينيم كه دشمنان ديرينه اين مرزو بوم يعني تازيان ايرانيان رابا واژه « مجوس» مورد خطاب قرار ميدهند ( سالها صدام ايرانيان را با اين نام مي خواند و همچنين حكام محلي و روحانيون اهل تسنن در عربستان و بسياري از كشورهاي عربي). اميد است كه اين نوشته آغازي باشد براي نگاهي دوباره به انديشه هاي به ارث رسيده و حركت و جنبشي باشد براي ذهن از ديرباز از كار افتاده بسياري از ما.

 

پيش گفتار،

    يكي از پديده هاي تكرار شده در بسياري از مذاهب و آئينها همانا ادعاي داشتن حقيقت مطلق است، و مذهب ياد شده خود به تنهايي راه راستي است و به جز آن اشتباه محض خواهدبود با اينكه « مذهب» ـ هر مذهبي ـ چيزي نيست جز برداشتها و اضافه ها يي كه تنها تلاشي است در راه كشف راستي و حقيقت. و هيچ مذهبي از مذاهب بزرگ را نميتوان يافت كه تحت تاثير عوامل خارجي قرار نگرفته باشد و هيچ مذهب و باوري را نميتوان يافت كه زاييده يك ذهن به تنهايي باشد. اسلام هم ازاين قاعده جدا نيست، اسلام با آميزش مذاهب و باورهاي گوناگون آمده كه درميان آنها مذاهب و آيينهاي پارسي كهن داراي جايگاه ويژه اي است همين نكته سوژه اين پژوهش كوتاه ميباشد.

 

   هرآگاه و پژوهشگري درباره مذاهب و فرهنگهاي پارسي كهن نقش اين مذاهب  در تاثير گذاري بر روي اسلام چه پيش از شكل گيري و چه پس از آن برايش شگفت آور است(1).

البته در كنار اين تاثيرات پارسي يك سرمنشاء ديگري نيز وجود دارد كه پيامبر اسلام بر مبناي آن مذهب نوين اسلام را بنا نهاد و آن فرهنگ يهوديت است. داستانها و تاريخ و افسانه هاي آن و دستورالعملهاي اخلاقي به اضافه برخي از فرمانها و نظريات گروههايي از مسيحيت و همچنين برخي از باورهاي تازيان پيش از اسلام، و نيز آنچه را كه خود پيامبر اسلام به اين آميزه اضافه كرده، همه وهمه درشكل گيري اين آيين نقش  بسزائي داشته اند.

    يكي از مهمترين مسائلي كه پيامبر اسلام بر روي آن پافشاري مي كرده همانا «توحيد» يا يگانه پرستي است، و اين امر براي كسي كه در ميان تعداد بي شماري الهه و خدا و مذاهب گوناگون در سرزمين تازيان قرار گرفته بود بسيار طبيعي به نظر مي رسد. نيز مشكل بزرگي همانند «پليدي» فكر هر نكته سنجي را در زندگي بصورت عمومي و در باره مسائل خداوندي بصورت ويژه اي به خود مشغول ميكند، پيامبر اسلام هم يكي از آناني بوده كه با اين مشكل روبرو شده.

با اينكه پيامبر پارسيان «زرتشت» همانند پيامبر اسلام تمامي خدايان را به جز «اهورا مزدا» نابود كرد و با اين كار خود يگانه پرست بوده ولي به نظر ميرسد كه برداشت و توضيح «زرتشت» از نيروي «پليدي» به مذاق پيامبر اسلام خوش نيامده بود، چونكه زرتشت «نيكي» و «پليدي» را دو ابرقدرت اين جهان ميدانست و همچنين پس از زرتشت مذهب زرتشتي به يك «دوگانه اي» تبديل گشت كه با دو خدا همراه شد يكي براي نيكي و ديگري براي پليدي يعني همان «اهورا مزدا» و «اهريمن». البته اين دوگانه اي دير آمده پيامبر اسلام را خوشنود نساخت چون او پشتيبان سرسخت يگانگي بود. شايد پيامبر اسلام اگر در زماني نزديكتر به زمانه زرتشت ظهور ميكرد ميتوانست كاملا با برداشت او(زرتشت) هم قدم شود زيرا فراخوان او يگانه پرستي ناب بود.  براي همين برداشت و تفسير پيامبر اسلام بصورت تكاملي از برداشت پارسيان از نيروي پليدي شد.

نويسنده سرشناس جهان عرب «العقاد» در كتاب خود«الله» بدين نكته اشاره ميكندكه:

‹چنين به نظر ميرسد كه زرتشت ميخواسته علاوه بر آفريدن جايگاهي والاتر  براي باور آتش پرستي  در پاكي، «اهريمن» (خداوند پليدي) را از جايگاه مخالف به مقام پست يك ديو رانده شده پايين آورد›.(2)واين قدمي بود كه پيامبر اسلام پس از او آنرا عملي كرد.

  اگرچه پيامبر اسلام از توضيح پارسي در باره مشكل پليدي پيروي نكرد اما از آنها در بسياري از موارد ديگر برداشتهاي بسياري داشته كه بعد به آنها اشاره خواهيم نمود.

 

2-چكيده أي از آيينهاي پارسي..

     الف- واپسين آئين پارسي

پارسيان نخستين همانند بسياري از ملتهاي كهن به ستايش طبيعت روي آورده بودند «هروديت» در اين باره ميگويد: مدتهاست كه پارسيان خورشيد و ماه و ستاره ها و آب و زمين را ستايش ميكنند و مي پرستند.(3)

همچنين خدايان بسياري نزد آنها شناخته شده است كه مهمترين آنها«ميترا»  به عنوان خداي خورشيد يا نور ميباشد..

ويكي از بزرگترين خدايان آيين زرتشت همان ميترا خداي خورشيد است و «آناهيتا» خداي سرسبزي وزمين و «هوما» گاو مقدس كه بعد از مرگ به زندگي بازگشته و به انسان شرابي از خون خود ارمغان داده تا رنگ جاودانه به او ببخشد.(4)            

پارسيان خدايان را به دو گروه خداي نيكي و خداي پليدي تقسيم ميكرده اند وهمواره در طلب نيكي به سوي خداي نيكي گام برميداشتند و از خداي پليدي دوري مي جستند.

پس از آن آيين «مزدكي» در گام پاياني به ظهور زرتشت بوجود آمد. با اين تغيير و تحول ذهني نسبت به «اهورامزدا» ذهن پويا و متفكري كه از اثر به سرمنشاء و از ظاهر به باطن و از نور به فرا نور تغيير كرد.. به سرچشمه خود نور كه در «ميترا» نمايان گشت(5) واز آن نورهاي ميترايي صادر مي گشت، تغيير و تحول ذهن نسبت به ميترا علاقه اي نيز نسبت به خدا و مظهر نور بوجود آورد كه باعث از هم پاشيدگي ستايشهاي ديگراو به سود ستايش سرمنشاء و آفريننده هر نور و هر نيكي گرديد.(6)اين نبرد ميان نيكي و پليدي بود كه ديگر بصورت شفاف در آمده بود و نقش آدمي در تعيين سرنوشت آن با كردار خود روشن شده بود و بديهي است كه  پايبندي به اصول اخلاقي نتيجه چنين باوري خواهد شد و اين باوري بود كه زرتشت آنرا كامل كرد.

ب-زرتشت،

      به نظر ميرسد كه در سال 900ق م به دنيا آمد(7)، او كه راهب بود به بنيانگذار جنبش بزرگ اصلاح طلبي در كيش پارسي تبديل گرديد، خط بطلاني برتمامي خدايان  به جز «اهورامزدا» كشيد،همچنين صاحب نظريه اي بوده كه جهان هستي را عرصه نبرد ميان دو نيروي «نيكي» و «پليدي» ميداند.(8) و اين نبرد بوسيله كردار و رفتار انسان بود كه بستگي دارد اين كردار نيك باشد يا بد، پس هرگاه انسان كردار نيكي انجام دهد نيروي نيكي را ياري كند و هرگاه كردار بدي انجام دهد نيروي پليدي را قدرت بخشد، بنابراين انسان و جهان هر دو عرصه نبرد ميان اين دو نيرو هستند و سرانجام پيروزي از آن نيكي خواهد بود و پليدي در اين جهان نابود خواهد شد، و پاداش و مجازاتي هم براي كساني كه نيكي و بدي انجام داده اند وجود خواهد داشت.

فرمانروايي نيكي در اختيار انسان است..

هرآنكس كه با شور رفتار كند پاداشي خواهد گرفت..

در كنار راستي به نيكي ميرسد

همانند كردار خود، اي خداوند دانا

اين است آنچه اكنون بر خود دانسته ايم(9)

ج-مانوي

     وآن به كيش پيروان ماني (275-216) گفته ميشود و از مذاهبي است كه تاثير زيادي در اسلام داشته است. دستورات ماني بر اساس همان باورهاي زرتشتي با تاثير پذيري از مسيحيت و برداشتها و اضافه هاي خود او بوجود آمده،‹ آميخته اي از آيين مسيحي و زرتشتي و آن-چنان كه استاد برون ميگويد- زرتشتي مسيحي شده بوده تا مسيحي زرتشتي شده› (10)

 همچنين بعد از فرار به هندوچين از دست ستم در پارس تحت تاثير بودا نيز قرار گرفت. آيين ماني با سرعت زيادي گسترش يافت بطوري كه يك زنگ خطري براي مسيحيت بود، با آمدن قرن چهارم ميلادي همانند آتشي در خرمن گسترش يافت و همين امر باعث اتحاد مسيحيت با يهوديت براي جلوگيري از اين پيشرفت شد، براي اينكه بتوانيم بگوئيم تا چه اندازه اين آيين گسترش پيدا كرده بود كافي است بدانيم كه «قديس اگستاين» به مدت نه سال به آن ايمان آورده بود(برخي اين زمان را دوازده سال ميدانند) و پس از آن به مسيحيت روي آورد.(11)

باورهاي ماني منحصر به ايمان به خداوند يكتا و پيامبران است، و پيامبران از جمله آدم،شيس، نوح ، ابراهيم، بودا ، زرتشت و عيسي و ماني هستند، و همچنين باور داشتن فرشتگان و كتاب مقدس و روز رستاخيز.(12) و ماني در باره خود ميگفت كه پيام آوري است از سوي عيسي ، و خود را دنباله رو جنبش بودا و زرتشت و مسيح ميدانست. «شهرستاني» در كتاب خود به اين نكته اشاره ميكند كه ‹ماني درباره پيامبري موسي چيزي نگفته ›(13)

ماني نيز-همانند زرتشت- به دو اصل نيكي و بدي در اين جهان باور داشت، روشنايي و تاريكي، ولي بدبين بود و زندگي را پليد ميدانست،و روح را زنداني تن،براي همين تن آدمي نيز پليد بود در نتيجه بهترين راه گذشتن از زندگي اين جهان است، بنابراين ازدواج را باطل كرد و زهد و گوشه گيري را تشويق ميكرد، اين باورهاي او با روحيه مبارزه طلبي و كشور گشائي حكومت پارسيان همخواني نداشت پس مورد ستم  و سركوبي قرار گرفت تا اينكه كشته شد، با اين همه باورهاي او تا قرن 13 ميلادي باقي ماند.

د-مزدك،

    مزدك در ميان سالهاي 467-487م به دنيا آمد او نيز باگفته روشنايي و تاريكي آمد اما  فراخواني او با بوي  سوسياليستي همراه بود، به باور او انسانها بصورت برابر به دنيا مي آيند بنابراين بايد همانگونه به زندگي ادامه دهند، او دانسته بود كه سرمنشاء بيشتر پليدي ها نبرد انسانها براي بدست آوردن پول و زن است پس به اين نتيجه رسيده بود كه بايد آن دو را گسترش دهد، اما پيروان او به دليل برداشت اشتباه از باورهاي او اين كار او را فراگير كردند كه باعث روبه نابودي رفتن فراخواني او شد. و هزاران شخص به آيين او گرويدند ولي مورد خشم «قباد» قرار گرفتند و او و پيروانش را در هم كوبيد و با كشتاري كه در سال 523م صورت گرفت تا مرز نابودي پيش رفتند، اما پيروانش راه او را حتي پس از اسلام ادامه دادند، و «الأصطخوي» و «ابن حوقل» گفته اند كه بعضي از مردمان روستاهاي كرمان در زمان حكومت امويين به آيين مزدكي بوده اند.(14)

 

ه-پارسيان،

     حمله اسلاميون به پارس آيين زرتشتي را با خطر نابودي مواجه كرد، و تعداد پيروان اين آيين بسيار كم شدند، گروهي از پيروان زرتشت به هند مهاجرت كردند و به پارسيان شناخته شدند..‹ بازمانده اي از پيروان زرتشت در قرنهاي هقتم و هشتم به سرزمين هند مهاجرت كردند و در آنجا با دشواري كمتري سكونت گزيدند ـ بويژه در شهر بمبئ ـ و نام «parsis» را براي خود برگزيدند.. و به اخلاق نكو، سخاوت و پشتكار و پيش گامي در نيكوكاري معروف گشتند و همواره مورد تقدير و احترام ويژه بودند›(15)

    3-كتابهاي مقدس؛

   الف- اوستا:

          وآن كتاب مقدس نزد پبروان زرتشت است كه ماني هم از آن كمك گرفته بود؛ در اوستا توضيحاتي با نام "زند اوستايي" مي باشد.. " زند اوستايي خود تفسيري است پهلوي كه در زمان ساسانيان نوشته شده است و از واژه "azanti به معناي توضيح و گفتار آمده است؛ و اين توضيح را توضيح ديگري نيز هست كه « پازند"»  » مي خوانند به معناي بازگويي كه زبان آن از زبان زند روانتر و آسانتر است(16). و بيشتر بر اين باورند كه آنچه امروزه از اوستا به دست آمده قسمت بسيار كوچكي است كه از يورش يونانيان و تازيان در پناه مانده.

گاتها: سروده هاي زرتشت هستند كه تعداد آنها 17 شماره است.

وسپرد: داراي 24 بخش است كه وابسته به جشنها و آيينها و سروده هاي مذهبي است.

ونديداد: كه 22 بخش است و دستورات زرتشتي براي پاكيزگي و پرهيز ميباشد.

يشت: سروده هاي حماسي در ستايش ايزدان است.

خرداوستا: كه شامل ستايشها است.

البته تمامي اوستا در يك زمان بوجود نيامد؛ بلكه قسمتهاي گوناگون آن در زمانهاي متفاوت نوشته شدو كهنترين آنها « "›يسنا" » است كه گفته ها  و نيايشهاي زرتشت مي باشد.

 

ب-كتابهاي مانوي...

   چنانكه گفتيم ماني اوستا را مقدس ميدانست  وبعلاوه اوستا كتابهاي مقدس ديگري نزد پيروان ماني بود كه خود وي نويسنده آنها به شمار مي آمد اما بسياري از آنها اكنون ناپديد و گم گشته است. د.رمسيس در كتاب خود « "الهرطقه في الغرب" » آورده : ماني كتابهاي بسياري با دوزبان سورياني و پارسي نوشته اما اين كتابها جزو گمشده هاست. همچنين ماني نوشته اي بنام « گنج نامه» دارد كه آن را چنين آغاز ميكند" ‹ من ماني پيامبر عيسي مسيح فرستاده اي از نگهباني پدر"..› و از جهتي ماني از خود انجيلي بنام «آرتن » بجا گذاشته كه ادعا ميكرد آنرا خدا به او وحي كرده؛ كه علاوه بر آن پيروانش به نوشته هاي ديگر آموزگارشان در ستايشها به آنها استناد ميكنند.(17) در كتاب "ايران در زمان ساسانيان" اشاره اي از بقاياي كتابهاي ماني مي يابيم مانند انجيلي كه او نوشته و يا كتاب "دوبنيان" و غيره..(18)

 

4-چگونگي تاثير پذيري،

    الف-تماس تازيان با پارسيان در زمان جاهليت،

تازيان پيش از اسلام و درزمان جاهليت با مردمان پارس در تماس بودند،همين امر باعث جابه جايي بخشي از فرهنگ و تمدن پارس شد كه بيشتر بوسيله تازيان حيره «عرب الحيره» صورت ميگرفت. ‹همين تازيان حيره پل تماس ميان پارس و «جزيره العرب» شدند كه كالاهاي پارسي را در بازارهاي جزيره العرب مي فروختند و از سرزمينهاي پارس(اكنون ديگر فارس شده بود) و از تمدن و فرهنگشان داستانها و نقل قولهايي ميكردند.›(19) اين پل ارتباطي تنها در تجارت و سياست موثر نبود بلكه در مذهب و ادبيات تازيان هم اثرگذار بود.

‹ تازيان حيره در اثر تماسهايي كه با امپراطوري پارس داشتند و همچنين همسايگي با آنها نسبت به ديگر تازيان الجزيره با فرهنگ برتر و از سطح فكر و تمدن والاتري برخوردار بودند..درميان آنها كساني بودند كه زبان فارسي را به خوبي ميدانستند كه همين امر به انتقال تمدن و آئين و ادبيات به تازيان كمك شاياني كرد.›(20) ميتوان به آنچه گفته شد سخنان «ابن رسته» را نيز اضافه كرد كه در «الأعلاق النفيسه» آورده كه : مردمان «الحيره» در زمان جاهليت به ساكنين قريش «زندقه» و در آغاز اسلام نوشتن را آموختن.(21)

بايد به اين نكته اشاره كرد كه واژه «زندقه» در آن زمان به معناي امروزي خود كه روحانيون آنرا مترادف با كفر و شرك و ارتداد و  خداناباوري ميدانند از آن استفاده نمي شد، و در‌آن زمان بيشتر براي معرفي پيروان زند و ماني از آن بهره گيري مي شد. (دراين باره توضيح بيشتري خواهيم داد).

    چنانكه ميتوان پيش بيني كرد پيامبر اسلام از تمدن و فرهنگ پارس كه نزد تازيان بسيار هم نام آور بوده نمي توانسته به دور باشد. از سوي ديگر محمد شخصيتي با خواستهاي مذهبي داشته و كنجكاوي و سردرگمي براي پيدا كردن پاسخ نميتوانسته او را نسبت به پرس و جو درباره چنين آييني بي تفاوت سازد، در حقيقت براي چنين فردي آگاهي از آيين پارسي بسيار مشكل به نظر نميرسد و او ميتوانسته با طرح پرسشهايي از آناني كه با مردمان پارس در ارتباط بوده اند به پاسخهاي خود برسد و يا حتي بدون نياز به پرسش او ميتوانسته چيزهايي ـ كه درميان آنها مذهب هم بوده- از داستانهاي پارسي كه بسيار مورد گفتگو قرار ميگرفته ياد بگيرد.

 

ب-گسترش داستانهاي فارسي،

    داستانهاي پارسي در كنار فرهنگ پارسيان در ميان تازيان پيش از اسلام گسترش يافته بود، تازيان «الحيره» چه بوسيله بزرگانشان و چه از راه تاريخ خود سهم بسزائي در ادبيات تازي و زندگي همگام با انديشه و سنجش دانشي در ميان ديگر تازيان داشته اند. سخنان «جذيمه» افسانه هاي «الزباءو الخوزق» و «السدير» و سروده ها و داستانهايي درباره «سنما» بنيان گذار «الخورنق» و ضرب المثلهاي پيدا شده در اين باره، و نيز دوروز پر بار مانند «روز خوشبختي» و «روز بي نوائي»

و بسياري از اين قبيل كه به زندگي و فرهنگ «الحيره» وابسته است بخشي بزرگي از ادبيات تازي را در بر گرفته.(22) بنابراين ميتوان دريافت كه تا چه اندازه داستانهاي پارسي نيز در جزيره العرب و در ميان قريش گسترش يافته بود، و صدالبته كه در ميان آنها داستانهايي با رنگ مذهبي نيز بوده.

در كتاب « سيره ابن هشام» آمده كه «النضر بن الحارث»(23) يكي از شيطانهاي قريش بوده! كه پيامبر خدا (ص) را اذيبت و آزار ميداده و با او دشمني داشته، و محمد همواره قوم او را از خشم و عذابهاي خداوند كه بر پيشينيان آنان نازل كرده بود برحذر مي داشت و سخناني مي راند، بعد از يكي از همين سخنرانيهايش «النضر بن الحارث» از جايش برخاسته و خطاب به مردمان قريش    ميگويد من بهتر از او سخن ميگويم پس نزد من بياييد و شروع كرد به داستان سرايي از پادشاهان پارس و افسانه هاي آنها و در آخر پرسيد كدام سخن محمد از من بهتر بود؟! « ابن هشام» نيز يادآور مي شودكه او صاحب جلمه معروفي است كه مي گويد: ‹سأنزل مثل ما أنزل الله› يعني همانا مي آورم همانند آنچه كه خدا آورده.(24)

 

ج-واژه «زندقه» و گسترش آيينهاي پارسي در جزيره العرب،

     ابهاماتي در ريشه اين واژه وجود دارد، با اينكه كاربردهاي گوناگوني كه واژه زنديق دارد اما همواره به نوعي تشابهي در ميان همه آنها وجود داشته، پيشتر به پيرو آيين مانوي گفته مي شد و كسي كه به  دو اصل و ريشه جهان هستي يعني همان نور و تاريكي باور داشته را زنديق مي گفتند بعد از آن دايره كاربردي آن گسترش يافته و به هر شخصي گفته مي شد كه نوآوري(بدعت) و يا دگر انديش و يا حتي كافر و مرتد بوده(25) در اين جا بايد به اين نكته خطرناك هم اشاره كنيم كه در تاريخ روشنگري ديني اهميت بسزائي داشته و آن اينكه اگر در زبان پارسي به واژه زنديق نگاهي بياندازيم و آنرا درك كنيم خواهيم ديد كه در ريشه به پيروان زند گفته مي شد در واقع ميتوان نتيجه گرفت كه واژه «الزندقه» به هيچ عنوان به معناي كفر و دگرانديشي نبوده و بعدها براي انگ زدن و انگشت نما كردن ]لابد ترساندن[ بدين منظور بكار رفته. ]اگرچه اين واژه در ميان ايرانيان امروزي اندكي نا آشنا است اما روحانيون عظام شيعه به خوبي ميدانند كه به چه معنا مي باشد و در چه جاهاي بايد از آن استفاده نمود.[ منظور از اين انگ زدن فقط انگشت نما كردن پيروان ديگر آيينها و مخالف شناسي  بوده وگرنه زندقه چيزي نبوده جز نامي براي پيروان زند.(26)

أحمد امين در كتاب خود «فجر الأسلام» يا صبحدم اسلام چنين آورده:

«ابن قتيبه» در كتاب خود بنام «المعارف» در باره آيينهاي تازيان در زمان جاهليت آورده: ‹مسيحيت در «ربيعه» و «غسان» و برخي از «قضاعه» بوده و يهوديت در «حمير» و «بني كنانه» و «بني الحارث بن كعب» و «كنده» و نيز آتش پرستي در ميان «تميم» كه «زراره» نيز از آنان بوده است و «حاجب ابن زراره» و «الأقرع بن حابس» جزو آتش پرستان بودند، همچنين «الزندقه» در ميان «قريش» بيشتر به چشم ميخورد و آن را از «الحيره» گرفته بودند.› وميتوان چنين نتيجه گيري كرد كه منظور وي از واژه «الزندقه» مذهبي ويژه از مذاهب پارس بوده چونكه اضافه ميكند ‹ آن را از الحيره گرفته بودند› و «الحيره» همانگونه كه گفته شد بوسيله قوانين پارس اداره ميشد.

نزديك به همين معنا را «الجوهري» در كتاب «الصحاح» آورده: ‹ الزنديق از دوگانه پرستي است كه معرب مي باشد و جمع آن «الزندقه» است، و اسم آن «الزندقه» و «قد تزندق» به معناي گرويدن به آن است› بدين ترتيب نيز به نظر ميرسد كه الزندقه آيين و مذهبي ويژه خود بوده همانند يهودي و مسيحي و.. نيز برخي آورده اند كه واژه زنديق در معناي فارسي خود به پيروان زند گفته ميشد كه پس از آن پيروان ماني به آن ناميده شدند چون آنان از زند و كتابهاي مقدس  ديگر پيروي ميكردند و آن را براي توجيه آيين خود توضيح ميدادند.(27)پس تا اين اواخر موارد استفاده از واژه زندقه دلالت خاصي بر پيروان ماني يا زند داشته و در پايان حكومت «المهدي»(آغاز سال 163ه.ق) زنادقه بيش از پيش در تنگنا و زير بدترين شكنجه ها قرار گرفتند و يكي از روشهاي باور داشتن توبه آنها توسط حاكم شرع اين بود كه مجبور ميگشتند تا آب دهان خود را به تصوير يا هر چيزي كه نشاني از ماني داشت بياندازند.(28)

د-مدرسه جنديشاپور و گسترش زرتشتي در ميان قريش،

    همانگونه كه اشاره شدآيين پارسيان به تازيان و به ويژه به مردمان قريش رسيد و به نظر ميرسد كه برخي از آنان كه شيفته اين آيين و فرهنگ شده بودند براي آگاهي بيشتر كنجكاوي ويژه اي ا زخود نشان مي دادند،‌ بازارهاي الحيره پايانه بازرگاني تازيان بود و مدرسه جنديشاپور كه پسر اردشير يكي ديگر از پيروان زرتشت آنرا ساخته بود كعبه آرزوهاي فرزندان طبقه ثروتمند قريش براي يادگيري بود، همانند «حارث بن كلده» و فرزند او «النضر بن الحارث» از پزشكان نام آور تازي.(29) «أبكار السقاف» در كتاب خود «مذهب در شبه جزيره عرب» درباره گسترش آيين پارس در سرزمين تازيان بويژه قريش اينگونه ادامه ميدهد: ‹زرتشت بصورت رسمي تمام دنيا را فرا گرفته بودو تا مركز شبه جزيره عرب و بويژه مكه جريان زرتشتي در دايره اي از جنس خود «پيامبر فرستاده» گره خورده بود و اين باور پارسي در اذهان او رسوخ كرده بود كه پايان جهان فرا رسيده و بايد وحيي از آسمان نازل شود آنهم بوسيله «روح» يا بزرگ فرشتگان كه دست او را گرفته و به آسمانها برده كه بعد از بازگشتش به زمين آيين راستين را مژده دهد اين جريان از هر سوي به دل قريش گسترش پيدا كرده و در آن آييني جاي گرفت كه  كتاب مقدس آنها «بالزندقه» و پيروان آن «زنادقه» شناخته شده بودند، همين جا آگاهي تاريخي بوجود آمد كه در قريش زندقه گسترش يافته است و زمانه با دست خود نوشت كه قريش زنديق شده!›(30)

دراينجا تصويري روشن از اندازه گسترش آيين پارسي در قريش بدست مي آيد، و نيز اين نكته كه تا چه اندازه همانند يهوديت و مسيحيت در ذهن محمد نزديك و موثر بوده. پس قريش نميتوانسته تاثير پذير نباشد و «بي سوادي»  - در صورت اثباث- توجيهي نخواهد بود براي جلوگيري از گفتار تاثير پذيري و شناخت جريانات و آيينهاي گوناگون.

 

ه-سلمان فارسي و كساني كه پيامبر اسلام با آنها نشست و برخاست داشته،

   سلمان فارسي بيشتر به نظريه پرداز كندن چاه «خندق» در جنگي به همين نام شناخته مي شود وسلمان جايگاه بزرگي در اسلام  دارد تا جايي كه پيامبر اسلام در گفته خود آورده بود«سلمان منا أهل البيت» يعني همانا سلمان از ما اهل بيت است.(31)

اما آيا نقش سلمان به گوشه هاي ديگر نيز سرايت كرده بود؟

«لوي ماسينيون» در پژوهش خود بنام « سلمان فارسي و چشمه هاي روحيه اسلام در ايران» كه در ميان كتاب « شخصيتهاي نگران كننده در اسلام» آمده و خود داراي بيش از يك پژوهش مي باشد و برگردان آن به زبان تازي را « د.عبدلرحمن بدوي» انجام داده آورده :

‹ دانش تفسير در عراق و بويژه در كوفه زاده شد، پس از تفسيري كه به « ابن عباس» نسبت داده ميشود ـ‌وچيز پايداري از آن نمانده- ميتوان به تفسير « الضحاك بن مزاحم»( وفات سال 105 ه ق) در پنج روايت مي رسيم. همين ضحاك كه پيش از اين بارها او را ديده ايم كه به  بلندي جايگاه «سلمان» نزد محمد اشاره كرده آيه 103 سوره «النحل» را اينگونه تفسير مي كند: واژه « أعجمي» ( به معناي عجمي يعني پارسي يا ايراني اما تازيان پيش از اين همين واژه را براي هر غير تازي استفاده ميكردند، چيزي شبيه به  واژه اجنبي ) كه در اين آيه بدان اشاره شده «آموزگار محمد» و همچينين « غير تازي» بوده و منظور از اين آيه شخص « سلمان» بوده است.

 و نيز بايد يادآوري كرد كه پس از او « البيضاوي» هم به همين نكته اشاره ميكند، اما همانطور كه ميدانيم تاريخ اسلامي سلمان چندان مورد استناد نيست تا بدانجا كه « أنصار» و پيروان آنان مجبورند در تفسير خود اين آيه را «مدني» بخوانند در حاليكه بايد «مكي» باشد. چنين پيداست كه «الضحاك» بر اين باور بوده كه سلمان در شناساندن كتابهاي مذهبي پيشين به پيامبر او را ياري داده ، و اين از نكته نظر تاريخي بسيار امكان پذير است.  در اين صورت سلمان شاهد اولين سنگ بنايي بوده كه در خود قرآن برخي از پيش گويهايي كه در خور نگرش ميباشد را ميبينيم كه        عده اي نيز  گمان ميكنند محمد ميخواسته با بازگويي داستانهاي پيامبران پيشين شخصيت خود را در حالتهاي روحي رواني آرمان گونه آنان درگير كند و اين كار را از روش بازگويي داستانها انجام داده است همانند:‌ طه:30 و التحريم:4 ، 10. › (32)

 آيه كامل سوره النحل:

«  و لقد نعلم أنهم  يقولون  إنما يعلمه بشر  لسان الذي  يلحدون  إليه أعجمي و هذا  لسان عربي مبين» (النحل103) يعني :‌ و ما كاملا آگاهيم كه (كافران) ميگويند آنكس كه مطالب اين قرآن را به رسول ميآموزد بشريست اعجمي غير فصيح و رسول اين قرآن را خود بزبان فصيح عربي در آورده.

 

بنابراين ترديدهاي موجود درباره نقشي كه سلمان در كنار پيامبر اسلام داشته اگر درست باشد يقينا سلمان يكي از منابع اساسي بسياري از باورهاي پارسي بوده كه در شكل گيري اسلام دخالت داشته.

البته برخي گويند كه منظور از اين آيه شخص ديگري است،

«القرطبي » در تفسير خود آورده: ‹ برسر نام شخصي كه گويند« به او ميآموزد» اختلاف نظرهايي وجود دارد برخي گويند او غلام يا برده «الفاكه بن المغيره» بوده و نامش «جبر» است كه مسيحي تبار مسلمان شده اي بوده و «الثعلبي» از «عكرمه» و «قتاده» نقل ميكند كه: او غلامي از «بني المغيره» بوده بنام «يعيش» كه كتابهاي پارسي را بخوبي ميخواندهنيز «المهدي» از «عكرمه»: اوغلامي از «بني عامر بن لؤي» بوده بنام «يعيش».. و نيز «عبدالله بن مسلم الحضرمي» گفته :‌مادو غلام مسيحي از مردمان« عين التمر» داشتيم كه يكي از آنان«يسار» و ديگري «جبر» نام داشتند. همين روايت را «الماوردي»  و « القشيري» و «الثعلبي» نيز آورده اند با اين تفاوت كه «الثعلبي» نام يكي از آنان را «نبت» با كنيه «أبافكيهه» آورده و ديگري را «جبر» و هردو در كار تيز كردن شمشير بوده اند و كتابي از خود مي خواندند كه «الثعلبي» آورده كه آنها تورات و انجيل را ميخواندند. همچنين در اين باره«الماوردي» و «المهدوي»: تورات را فقط نام مي برند. و ادامه ميدهند كه : پيامبر خدا (ص) دراين ميان به آنها گذري مي كرد و به خواندن آنها گوش فرا ميداد، و مشركين مي گفتند كه از آنها ميآموزد پس خداوند اين آيه را نازل كرد و آنان (مشركين) را دروغگو ناميد. همچنين گفته شده: منظور سلمان فارسي بوده كه اين موضوع را «الضحاك» تأييد كرده و نيز از «ابن عباس» نقل شده كه: يك غلام مسيحي بنام «بلعام» بوده كه در مكه مي زيسته و تورات را مي خوانده و «القتبي» آورده كه يك مسيحي در مكه بوده كه به او «أبوميسره» ميگفتند و به زبان روميان صحبت ميكرد شايد پيامبر خدا با او همنشين بوده، پس كافران مي گفتند كه محمد از او ميآموزد و پس از آن اين آيه نازل گرديد. و در روايتي آمده كه او «عداس» غلام «عتبه بن ربيعه» بوده ، و نيز گفته شده كه «عابس» غلام «حويطب بن عبدالعزي» و «يسار» معروف به «أبو فكيهه» برده «ابن الحضرمي» بوده كه هردو به اسلام روي آورده بودند و خدا از همه داناتر است› !.

 اگر حتي تفسير اين آيه را اشاره اي واضح به شخص ديگري به جز سلمان بدانيم در همه احتمالات به يك نتيجه ميرسيم و آن راستين بودن شايعه همنشيني پيامبر اسلام با بسياري از «عجم» (غير تازي) نقشي در توضيح و شناسائي او با بسياري از باورها داشته كه در شكل گيري آيين اسلام موثر بوده.

 

5- منابع تأثير گذار،

-وليعهد،

   محمد درباره خود چنين گفته كه او همانيست كه توسط «عيسي» مژده داده شده بود،

اين گفته را پيروان ماني پيش از او تكرار كرده بودند، اين نوايي است كه آيين مانوي براي پشتيباني گفته هاي خويش سر داده و بر پيروان اعتراف به آن جزو واجبات شده، براي پشتيباني از اين اعتراف آنرا بصورت گفتاري در نماز گنجانيد بصورتيكه در هنگام «سجده» نماز او با درود بر اين پيامبر به پايان مي رسد:‌ مبارك باد راهنماي ما وليعهد پيامبر نور.(33)

 

-آغاز فراخوان،

   از سرگذشت زرتشت..

‹ پيروان آيين او داستانهاي بسياري آورده اند كه پس از به دنيا آمدن او معجزه ها و كارهاي خارق العاده اي روي داده ،‌ همچنين از كودكي به خردگرايي روي آورده و بسوي گوشه گيري رفته، و او در آن هنگام هفت رؤيا ميبيند ،‌كه پس از آن رسالت و مأموريت خود را اعلام مي نمايد، او مي گفت: كه پيامبر خدا است كه او را فرستاده تا هرآنچه از گمراهي به آيين آويخته شده را بزدايد و به سوي راستي راهنما باشد، او سالهاي دراز همچنان مردم را به راستي فراميخواند و اندك كساني بودندكه به فراخوان او پاسخ آري دادند پس به او وحي شد كه به «بلخ» كوچ كند...›(34)

 و در كتاب «آيين در هند و چين و ايران» نويسنده در باره سرگذشت زرتشت در آغاز فراخوانش با تكيه به بخشي از «اوستا»..

‹ درباره اين پيامبري و فرستاده و وحي آمده در بخشي از اوستا سخني است فقهي كه ميگويد:

زماني زرتشت به خردگرايي و گوشه گيري روي آورد كه مراحل نوگرايي را از نوجواني به جواني ميگذرانيد، و حتي فراتر از مرحله هاي جواني از شكوفايي جواني تا زمستان آن .. درجستجوي راستي گام برداشت.. بيابانها را با تلاش پيمود.. و به غاري در كوه سبلان با كوشش گام بگذاشت كه اولين نشانه هاي پيامبري در چهلمين سال زندگي او نمايان گشت ،‌ بوسيله خواب.. وسپس سخن.. و پس از آن با گذراندن و كوچ كردن به آسمان.›]اسراء و معراج[ (35)

در پژوهشي از «فراس السواح» درباره زرتشت آمده..

‹پس از دريافت پيامبري زرتشت آنرا در زادگاهش و در ميان مردمان خود به مدت ده سال تليغ كرد ولي نتوانست پيروان چشمگيري را به آيين نوين فرا بخواند ، بسياري از مردمان عادي به دليل ادعاي پيامبري و دريافت وحي از آسمان با ديده شك و ترديد به او نگاه ميكردند، در حاليكه بزرگان بخاطر تهديد شدنشان به عذاب و شكنجه در روز رستاخيز موضع گيري سختتر و كاملا مخالف با او اتخاذ كردند، و مژده او به مردمان ساده همانا رسيدن آنها به زندگي خوشبخت و جاودانه بود چيزي كه در باورهاي آن هنگام ويژه بزرگان و برگزيدگان بود. و هنگامي كه پيامبر از مردم خود خسته شد تصميم به كوچ و مهاجرت گرفت ، پس به سرزميني كه تقريبا نزديك «خوارزم» بود رفت، و پادشاه آن «گشتاسب» به نيكي از او خوش آمد گويي كرد و به همراه همسرش آيين زرتشت را پذيرفت و به گسترش آن در كشورش نيزكمك كرد.›

پس آيا «سرگذشت زرتشت» يك راهنمايي براي پيامبر اسلام در زندگي و كردارهايش بوده؟

 

-   آخرين پيامبران،

پيامبر اسلام درباره خود مي گويد كه او آخرين پيامبر و فرستاده است،

همچنين زرتشت گفته..

اي مردم من پيامبر خدا براي شما هستم.. خداوند مرا براي راهنمايي شما به پايان جهان فرستاده..        ميخواسته كه با من زندگي اين جهان را به پايان برساند پس آمدم كه به راستي راهنمايي كنم و هر آنچه از بدي را كه با آيين آميخته شده بزدايم ..مژده دهنده و هشدار دهنده به اين پايان نزديك آمده ام..(36)

همچنين اين گفته را ماني درباره خود تكرار كرده كه او آخرين پيامبران است.

 

-يگانه پرستي،

   پيامبر اسلام به يگانه پرستي فراخواند و خدايان ديگر را قلابي و پليد شناساند، و او گوينده جمله«لااله الا الله» مي باشد، همچنين زرتشت به يگانه پرستي فرا خوانده بود و خدايان ديگر را رد نمود «خدايي نيست مگر اهورا مزدا».

 

-نامهاي خدا،

  پيامبر اسلام نامهايي را با شمار آنها براي خدا گفته،

و چنين گفته زرتشت..

‹ پس زرتشت از او خواست كه اين نام را به او بيآموزد و او گفت كه «آن رازي است پاسخگو» و اما نامهاي ديگر نخست بخشنده، دوم استوار ،‌ درستين،‌ پاكدامن(القدوس)، پارسا، انديشه، دانش، آزمود، دانا، بي نياز، دارا، توانگر ، سرور، درمان، راستي ،‌ديده، توانا، نوين، مزدا يا داناي همه چيزو..›.(38)

 

ـ سفر آسماني،

پيامبر اسلام ادعا كرده بود كه به آسمان رفته است (الأسراء والمعراج)،

همين داستان را نيز درباره زندگي زرتشت مي بينيم..

« آنگاه فرشته دست زرتشت را گرفت و به آسمان برد جايي كه در برابر اهورا مزدا و جانداران آسماني و «امشا سپند» ايستاده ، و در آنجا فرمان خداوند را دريافت كرد كه او بايد آنرا به مردمان خويش و همه آدميان بازگو كند.»(39)

برگه هاي «گاتها» نوشته اي ديگر از اين باور است ـ باور سفر به آسمان ـ‌ در اين باره در گاتها آمده كه زرتشت خود درباره اين ماجرا چنين گفته:

‹ اي مردم من فرستاده خدا به شما هستم.. او با من سخن ميگويد.. و با سروشي كه برگزيده  فرشتگان  براي من مي آورد سخن مي گويد كه مرا سرور فرشتگان گرفته و به درگاهش راهنمايي نمود.. و در آنجا نوراني شدم، نور پروردگاري به من راه و روش آيين را آموخت براستي كه اين كتاب را بهر شما به من سپرد›(40)

ما نميدانيم كه براستي داستان «اسراء و معراج» پيامبر اسلام فقط يك رؤيا بوده يا ادعا و برداشتي برگرفته از داستانهاي مشابه كهن ! هر‌آنچه كه باشد حتي از ديد مسلمانان يك داستان واقعي نبوده. (‌ميتوان در اين باره به تفسير«ابن عربي» و سخن عائشه « ما هيچ گاه تن پيامبر خدا را به دور از چشمان نديديم» مراجعه كرد)

 

-    برخي از نيايشها،

   پيامبر اسلام پنج نماز روزانه را براي مسلمانان مقرر داشت، صبح، ظهر, عصر، مغرب، عشاء.

در آيين زرتشت نيز..

« زرتشت پيروان خود را به پنج بار نيايش در روز فراخواند، به هنگام سحر، ظهر ، عصر، مغرب و نيمه شب»(41).

و در آيين مانوي..

«نماز در آيين مانوي نيايشي است كه در زمانهاي مشخص و با حركات اندامي معيني برگزار ميشود،‌از ايستادن گرفته تا ركوع و سجود.. نمازها چهار نوبت در روز است كه نماز اول در هنگام پايان شب و دومي در عصر و نماز مغرب كه پس از غروب آفتاب و پس از آن نماز عشاء و هرنمازي در 12 ركعت و سجده برگزار ميشود. و لهجه و آهنگي ويژه خود دارند و نيز بخشي از كتاب به روش خود خوانده ميشود.. ‹ بسوي راستي راه يابند تا هر هرزه اي كه به آيين آويخته شده را پاك گردانم .. مژده دهنده اين پايان نزديك آمدم..› (36)

همچنين در مانوي پيش از نماز شستشو ميكنند(وضو).

پيامبر اسلام سي روز در سال را به روزه گيري اختصاص داد.

همچنين ماني براي پيروان خود روزه گرفتن را مقررداشت.

« روزه گيري در آيين مانوي سي روز در سال مي باشد،‌و هفت روز در هر ماه، و آيين روزه گيري به نخوردن و نياشاميدن از هنگام در آمدن آفتاب تا غروب آن است».(44)

ـرستاخير و راه و پاداش و مجازات و يادداشت كردار انسان،

از مواردي كه در قرآن بسيار در وصف آنها قلم فرسايي شده امور مربوط به آخرت است، از قبيل قيامت، روزحساب و كتاب، پاداش و ثواب و مجازات و غيره.. اين موارد را در آيين زرتشت نيز ميبينيم: انسان به جز در اين جهان زندگي ديگري نيز خواهد داشت، انسان رواني دارد كه پس از مرگ او ماندني است كه دوباره به تن رها شده بازخواهد گشت.. اين روانها پس از ترك تن در برزخ مينو منتظر روز رستاخيز مي مانند، تا دوباره به تن هايي كه از درون خاك برآمده اند بازگردند.(45)

انسان در طول زندگي آزاد است كه از كردار نيك و بد يكي را بگزيند، در جهان ديگر به آن رسيدگي ميشود، و همه كردارهاي آدمي نوشته و نگهداري ميشود..

هر آدمي را يك فرشته نگهباني ميكند و نيكي ها و بديهاي او را نوشته و نگهداري ميكند، آدمي كردارها و پندارهاي خود را نوشته مي يابد چه خوب و چه بد..(46)

 بررسي بر مبناي كردار انسان در زندگي نخستين او مي باشد چه نيك و چه بد..

پس از جدا شدن از تن، روح در روبروي داور جهان رستاخيز مي ايستد( او فرمانده گروه اهورايي است كه با امشا سپند هاله مقدس آسماني را تشكيل ميدهند) و او به بررسي روح مي پردازد، كه در جهان چه چيزي را براي آدميت و جهان بخشيده، و در سوي راست مترا ايستاده ودر سوي ديگر دو دستيار او «ايزد سروش» و «ايزد رشن» كه اندازه گيري كردارهاي انسان را انجام ميدهند، و خوبيهاي او را در يك سوي ترازو و بديها را در كفه ديگر قرار ميدهندو دراينجا هيچ چيز به داد انسان نميرسد، نه قربانيهايش و نه آيين و ستايشهاي نمادين او بلكه پندار و گفتار و كردار نيك او هستند كه او را نجات ميدهند، پس هر آنكس كه بخش نيكي ترازوي او سنگين تر باشد به بهشت مي رود و اگر نه گوشه دوزخ جايگاه او خواهد بود.(47)

پس از آن به پلي ميرسد (چينود) كه روان از آن گذر خواهد كرد، و اين پل بر روي دوزخ ساخته شده كه راهي است به سوي بهشت ، اين پل در برابر روان نكوكار پهن خواهد بود و از آن به آساني مي گذرد اما براي روان بد تنگ بوده، پس همانا در دوزخ مي افتد..

« اين پل در كنار پرتگاه دوزخ قرار گرفته.. پرتگاهي كه از دل تاريكي شعله هاي آتش از آن برآيد ولي.. اگر چه اين گذرگاه بر روي دوزخ است اما پايانش به آرامگاه بهشت كشيده    شده(پرديس يا پردوس كه برگردان تازي آن بردوس و يا فردوس بوده كه در قرآن آمده).(48)

«پس از آن روح به سوي «چينود» ميرود، و آن پلي است كه در برابر روان نيك پهن و بزرگ شده، پس از روي دوزخ گذر خواهد كرد و به آن سوي ميرسد كه دروازه هاي پرديس آنجاست، ولي آن دربرابرروان پليد گذرگاهي تنگ است پس از روي آن مي افتد كه آتش دوزخ اورادربرگيرد»(49)

-مهدي منتظر،

باور مهدي منتظر از باورهاي مشهوري در اسلام مي باشد،

و در كتابهاي سنتهاي «الترمذي» و غيره آمده..

‹ .. از « أبي سعيد الخدري» نقل شده كه گفته:‌ پيامبر (ص) فرمودند: « مهدي» با پيشاني نوراني زمين را بعد از اينكه از ستم لبريز شده آنرا پر از برابري خواهد نمود و او هفت سال دارد ›

همين امر در آيين زرتشت هم نيز آمده..

در كتاب «الملل و النحل» به نوشته « شهرستاني» آمده:

‹ و از آنچه به زرتشت گفته شده در كتاب زند اوستا آمده : درپايان جهان مردي بنام«آشيزريكا» (مرد گيتي) ] در جاهاي ديگر اين نام را «سوشيانس» به معناي سودرسان يا كسي كه به مردم سود و زيان مي رساند ديده ام[ خواهد آمد كه جهان را به آيين و برابري زيبا مي كند و در آن هنگام «پتياره» خواهد آمد كه 20 سال گزندي در كار و سرزمينش خواهد افتاد و پس از آن «آشيزريكا» بر جهانيان خواهد آمد و برابري را زنده مي كند و ستم را نابود،‌ و شيوه هاي تغيير شده را همانند پيش برخواهد گرداند، و پادشاهان از او فرمان مي برند و كارها براو آسان خواهد شد، و آيين و راستي را پشتيبان خواهد بود، و در زمان او آسايش بدست مي آيد و كينه ها و بدبختيها از ميان مي رود.› (50)

-دستكاري انجيل،

  پيامبر اسلام گفته بود كه يهوديان و مسيحيان كتابهاي خود را دستكاري كرده اند و آنها را منحرف ساخته اند.

همين سخن را ماني نيز درباره اجيلها گفته بود..

‹ ماني اجيلهاي مسيحي را معتبر نمي شمارد چون به گمان او پيامبران آنها را مطابق ميل يهوديان دستكاري كرده اند.› (51)

-به صليب كشيده شدن مسيح،

  قرآن حادثه به صليب كشيدن مسيح را رد مي كند و آنرا واقعيت نمي پندارد بلكه گمان و شبهه مي داند.

و اين است آنچه كه ماني گفته..

‹ به گفته « الشماس منسي القمص» در توضيح اين نكته در آيين ماني:

مسيح در ميان يهوديان به گونه يك تن و اندام انساني نمايان گشت و نه يك تن راستين .. ولي خداي تاريكي يهوديان را وسوسه كرد تا او را به صليب بكشند ولي چون او تن نداشت دردها در او موثر نگرديد و يهوديان گمان كردند كه او را به صليب كشيده اند. › (52)

 

6- تاثير يهوديت و مسيحيت،

     آيين پارسي تنها به تاثير گذاري بر روي اسلام بسنده نكرده بلكه پيش از آن مذاهب يهود و مسيح و حتي مذاهب ديگري نيز بوده اند كه از آن بهره برداري كرده اند ولي ما در اينجا نميتوانيم به همه آنها بپردازيم.

يهوديت،

نويسنده درباره دوره پس از اسارت مي گويد:

‹ شگفت آور نيست كه ببينيم يهوديت پس ازدوران اسارت از مذهب زرتشت تاثير گرفته..هرچند اين تاثير گذاري تا دوقرن نمايان نگشت.. در اين دوره از تاريخ نوشته هايي در ادبيات عبري بوجود آمد كه درميان خود رگه هايي روشن و غير قابل انكار از باورهاي زرتشتي را با خود به همراه داشت همانند آسمان و دوزخ ،‌ برزخ و زندگي پس از مرگ و پايان جهان،‌همچنين باور وساطت فرشته اي و دو قطبي شدن جهان و روبروي نيكي و پليدي كه هر كدام از آنها رهبر و فرمانده خود را داشته، سرپرست فرشتگان «ميخائيل» جبهه نيكي و «ابليس» رهبر پليدي، علاوه بر اين باورها انديشه آسماني «مسيا»يا «ماشيح» كه روزي نيكي را به ارمغان خواهد آورد.›(53)

همانند .. ابليس،

عبري زبانان شيطان يا ابليس را زماني بصورت تكاملي به عنوان سرچشمه پليدي در جهان شناختند كه به «بابل» كوچ كردند و با مردمان مذاهب گوناگون اختلاط كردند.

«العقاد» در كتاب خود بنام «ابليس» مي نويسد:

‹ با مقايسه مذاهب گوناگون اين باور به خوبي نمايان مي گردد كه باور محدود كردن نيروي پليدي در شخصيت «ابليس» با پاك و مقدس نمودن هرچه بيشتر خدا در تناسب بوده و اين كار همينطور ادمه داشته تا اينكه غير قابل تصور بود كه همان كردار شيطاني از او-خدا- سرزند، به همين دليل عبريهاي نخستين نيازي به جدا نمودن ابليس و مأمور كردن پليدي به او در خود احساس نميكردند چون از خدا همان رفتارهايي را پيش بيني مي كردند كه همانند كردار و رفتار شيطاني بود. براي همين يك رفتار را گاهي به خدا و همان را درزمان ديگري به ابليس نسبت مي دادند همانند نابودي مردمان در زمان «داود» چنانچه در زماني كه نام «ابليس» با دانايي همزمان است گفته شده كه او داود را تشويق كرد  مردمان خويش را نفرين كند كه اين را در بازنگري بيست و يكم از سفر روزهاي اول مي بينيم،‌اما روايان اين داستان را در سفر  دوم صاموئيل چنين آورده اند: خشم خداوند بر اسرائيل فرود آمد پس داود بخروشيد و بر آنها نفرين كرد و گفت: برو و نابود كن اسرائيل و يهودا را..›(54)

در كتاب«الله» از همان نويسنده آمده:

يهوديان پيش از اسارت و دربندي يا پيش از كوچ و سكونت در «بين النهرين» درباره «ابليس» سخني نمي گفتند مگر بعد از اينكه او را با «اهريمن» كه نماينده پليدي و بدي نزد آتش پرستان بود مقايسه و تشبيه كردند.(55)

 

مسيحيت،

مسيحيت نيز از آيينهاي پارسي تاثير گرفته چه بصورت برداشت مستقيم يا غير مستقيم از راه برداشت از يهوديت كه خود زير تاثير آيين پارس بوده.

«جك دوشن گيلمان» برگرداننده «سروده هاي زرتشت» درباره تاثير زرتشت بر يهوديت كه بسترگاهي براي فراخوان مسيحيت شمرده مي شود آورده:

‹ تكامل باورها در «فلسطين» از «روياي لاهوتي» ، سرزمين خدا، آخرين حساب، رستاخيز، انسان و پسر انسان، شاهزاده اين جهان، يا شاهزاده تاريكي ، بي ريا، خاكي بوده كه ميتوانسته ميزبان و توضيح دهنده نامه زندگي و واژه و مرگ عيسي باشد.› (56)

مثال:  وسوسه عيسي توسط شيطان..

در سه انجيل نخست داستان را بدين گونه مي يابيم كه ابليس مسيح را وارد تجربه اي تازه كرد و تلاش نمود در درون او ترديدي بوجود آورد..

‹ پس ابليس اورا به كوهي بلند برده و تمامي سرزمينهاي جهان و شكوهشان را به او نشان داد و گفت: تمامي اينها را به تو مي بخشم اگر دربرابر من سجده كني پس عيسي پاسخ داد برو اي شيطان چون نوشته شده: براي پروردگارت خداوند سجده كن و تنها او را ستايش كن› (متي4: 8-10)

همين افسانه را اينگونه در سرگذشت زرتشت مي بينيم..

‹ پس هنگامي كه راه براو افروخته شد ابليس آمد كه اورا بيآزمايد و پادشاهي زمين را درميان دستهاي او قرار داد تا از مأموريت خود سرباز زند اما زرتشت او را براند و از او دور شد› (57)

7- سردرگمي پيامبر اسلام درباره مجوس(آتش پرستان)،

     يكي از معروفترين موارد در اسلام « اهل كتاب» است، كه منظور يهوديان و مسيحيان هستند ولي براي آتش پرستان هيچ نوشته اي كه آنها را اهل كتاب بداند نيامده است ] همين امر ترديدي در يكي دانستن مذاهب نزد خدا بوجود خواهد آورد، گويا مذهب نزد خدا فقط اسلام است ولي سرچشمه و راهنماي اصلي آن ناديده گرفته شده،‌ اين ترديد را نيز درباره كامل شدن رهنمودهاي خدا توسط مذهب اسلام ميتوان احساس كرد، لازم به يادآوري است كه محمد نميتوانسته آتش پرستان را از اهل كتاب بداند چون نخست با اين كار شايعه آموختن از پارسيان را تقويت ميكرد و نقش خود را در سايه مي ديد و دوم اينكه چگونه ميتوانست ميان خداي خود و آتش پرستي آشتي بوجود آورد؟ حال آنكه او به نابود كردن خدايان ديگر نام آور شده بود، البته همانطور كه در ابتداي اين نوشته يادآور شدم تازيان هنوز هم زرتشتيان را مجوس و آتش پرست ميدانند.[

بدين ترتيب به نظر مي رسد كه پيامبر اسلام دچار سردرگمي درباره اين مسئله شده بود، او بسيار تحت تاثير مذهب پارس قرار گرفته بود و از آن برداشت بسيار كرده بودولي در همان زمان مواردي را كه با باورهاي او همخواني نداشته اند را يافته بود، هرچند اين « نخواستن » درباره كتابهايي كه آنها را سر منشاء و«منزلت» براي خود ميدانست بسيار دشوار بود.

پيامبر اسلام برداشت بسياري از آيين پارس كرد و بسياري ديگر را رد كرده بود. بنابراين او به راه حلي ميانه رو دست يافت ، اما اين راه حل به خاطر تناقضات و دوگانگي دروني اش موجب شگفتي مي شود چون به عنوان اهل كتاب بصورت آشكار از آنها ياد نمي شود اما همانند اهل كتاب با آنها رفتار مي شود!.

پيامبر اسلام درباره اين مسئله و سردرگمي خود توضيحي نداده وهيچ پاسخي نمي يابيم مگر آنكه اين رفتار گونه اي سپاسگزاري از طرف او بوده بخاطر برداشتهاي او از مذهب آنها كه كم نيز نبوده‌، و شايد هم امتيازي به شخص «سلمان».

براي ناتواني پيامبر اسلام در «اهل كتاب» خواندن پارسيان دو مورد به نظر مي رسد.

اول اينكه: مسئله نبرد ميان نيكي و پليدي در اين جهان است. كه همانند سنگ بنايي در آيين پارسي بوده، ولي پيامبر اسلام آنرا نپذيرفت و از آن باور بودن خداي پليدي در جهان را برداشت نكرد، همانطور كه گفته شد اين يك انديشه ريشه اي در پارسي بوده و نميتوان تهمت «انحراف» را به اين آساني به آن زد!

دوم اينكه: از هم گسيختگي پيامبران پارس زرتشت و ماني از نژاد پيامبران عبري بوده.

اين جهت گيري ابهام برانگيز و سردرگمي پيامبر اسلام درباره آتش پرستان همچنان در دوران پس از او نيز ادامه داشت.

1-وضعيت آتش پرستان در زمان زندگي پيامبر اسلام،

    در «صحيح بخاري» آمده: « عمر بن الخطاب» يكسال پيش از مرگ خود دستور داده بود كه تفاوتي ميان آتش پرستان بگذاريد]بدين معنا كه با آنها با گذشت و ملايمت بيشتري رفتار شود، گويا در آن زمان هر آنكس كه غير مسلمان بود با بدرفتاري از طرف ارتش تازي روبرو مي شد[

نيز آمده است كه «عمر» از آتش پرستان تاوان جنگي دريافت نمي كرد مگر هنگامي كه «عبدالرحمن بن عوف» گواهي داد كه پيامبر خدا آن را از آتش پرستان «هجر» دريافت كرده بود.

ودر «الموطأ» آمده: ‹ از «جعفر بن محمد» از پدرش نقل كرده كه «عمر» روزي گفت نميدانم با آتش پرستان چگونه رفتار كنم؟ پس «عبدالرحمن بن عوف» چنين گفت كه گواهي ميدهم كه شنيدم پيامبر خدا (ص) گفته همانند اهل كتاب با آنها رفتار كنيد.›

2- سردرگمي و اشتباه جانشينان پيامبر اسلام درباره آتش پرستان،

     همانگونه كه گفته شد «عمر» كه يكي از صحابي و نزديكان بزرگ پيامبر اسلام بود نمي دانسته چگونه با آتش پرستان روبرو شود و اين جهت گيري كه در راستاي سردرگمي خود پيامبر اسلام بوده كه نمي دانسته چگونه با اين مسئله كنار بيايد همچنان ادامه داشت.

همچنين اختلاف نظر برخي از فقها و دانشمندان چهان اسلام درباره حرام يا حلال بودن ازدواج با زن آتش پرست ]مرد را كه همه ميدانيم بايد حرام باشد[ نيز به چشم مي خورد. و « ابوثور» ازدواج با زن آتش پرست را بدين دليل حلال كرده بود كه آيين آنها نيز همانند يهود و مسيح كفاره دادن را قبول كرده.!(58) ـ اگر هم نمي كرد راه ديگري پيدا مي شد‌‌ ـ در برخي از كتابهاي تاريخي آمده كه «حذيفه» با يك زن آتش پرست ازدوج كرده هرچند كه اين روايتها گوناگون هستند.

نيز سردرگمي «شهرستاني» را درباره اين مسئله ميتوان ديد، و راه حلي به جز پيروي از پيامبر اسلام و ميانه روي نمي يابد، و او دركتاب خود آتش پرستان را در زير مجموعه « گروه همانند كتاب» آورده است.

 

 8-    پايان

     تاثير پذيري اسلام از آيينهاي پارسي به اندازه اي روشن است كه در بسياري از باورها نه تنها شباهتي نزديك به آن مي بينيم بلكه برخي از اين باورها يكي به نظر مي رسد و باهم تطبيق دارند، همانند مسائل آخرتي ، رستاخيز و قيامت ، دوباره زنده شدن و معاد، حسابرسي، پاداش ،‌مجازات، پل صراط، و در بسياري از باورها روحيه پارسي را ميتوان در اسلام به روشني ديد.

ولي بايد گفت كه آيين زرتشتي نسبت به فرزند خود اسلام داراي شفافيت و روشني بيشتري  در منطق برخي از مسائل اعتقادي و باورها مي باشد هر چند كه اين موارد در ظاهر شايدبه هم نزديك باشند همانند‌آزادي اراده(خواست) و گزينش.

درحاليكه در زرتشت ايده آزادي خواست آدمي  و همچنين مسئوليت پذيري او در برابر كرداري كه از او سر ميزند را ميتوان روشن و شفاف ديد اما در اسلام اين موضوع با تناقض و عدم شفافيت همراه است، ما از برخي از آيات قرآن در مي يابيم كه انسان كردارها ورفتارهاي خود را به آزادي مي گزيند و درجايي ديگر مي بينيم كه اين موارد ارده و خواست «الله» مي باشد و نميتوان در برابر خواست «الله» مقاومت كرد، پس هر آنچه را كه در پيرامون ما رخ مي دهد چيزي نيست جز اجراي خواست خداوندي كه انسان هيچ گونه راهي ندارد به جز پذيرش و سر فرود آوردن در برابر آن.!

و براي اينكه وارد جزئيات نشويم به آوردن برخي از آيات كه با گفته آزادي گزينش آدمي داراي دوگانگي است بسنده مي كنيم:

« ان الذين كفرو سواء عليهم انذرتهم ام لم تُنذرهم لا يومنون/ ختم الله علي قلوبهم و علي سمعهم و علي ابصارهم غشاوه و لهم عذاب اليم»(بقره 6و7)

همانا كساني كه كافرند يكسانست بر آنان خواه بيم داده باشي يا بيم نداده باشي ، ايمان نمي آورند/ مهر نهاد خداوند بر دلهاي آنان و برگوشهايشان و برچشمهايشان پرده فكننده و آنان را عذاب بزرگي است.

« فمن يرد الله ان يهديه يشرح صدره للاسلام و من يرد ان يضله يجعل صدره ضيقا حرجا كانما يصعد في السماء كذلك يجعل الله الرجس علي الذين لا يؤمنون»(الأنعام 125)

پس هر كه را خدا هدايت او خواهد قلبش را بنور اسلام روشن و منشرح گرداند و هركه را خواهد گمراه نمايد ـبحال گمراهي واگذاردـ دل او را از پذيرفتن ايمان تنگ و سخت تنگ گرداند كه گوئي ميخواهد از زمين برفراز آسمان برود، اينست كه خدا آنانرا كه بحق نميگروند مردود و پليد ميگرداند.

« و لو شاء الله لجعلكم اُمه واحده ولكن يضل من يشاء و يهدي من يشاء و لتسئلن عما كنتم تعملون»(النحل 93)

واگر خدا ميخواست بمشيت ازلي همه بشر را يك امت قرار ميداد و هيچگونه اختلافات نژاد و زبان و مليت در بشر نميگذاشت‌ـ‌ وليكن هر كه را بخواهد گمراه و هركه را بخواهد هدايت ميكند و البته آنچه از نيك و بد كرده ايد از همه سؤال خواهد شد.

« من يهد الله  فهو المهتد و من يضلل فلن تجد له وليا مرشدا»(الكهف 17)

هركس را خدا راهنمائي كند او بحقيقت هدايت يافته و هركه را گمراه گرداند ديگر هرگز براي چنين كسي يار و راهنمائي نخواهد بود.(ترجمه آيات از الهي قمشه اي ،‌ انتشارات پيراسته)  

 بر كسي پوشيده نيست كه اينگونه دوگانه گويي در قرنهاي نخستين تاريخ اسلام سر منشأ اختلاف نظرهاي بزرگي بوده و همين امر باعث بوجود آمدن مذاهب گوناگون شده.

يكي ديگر از مواردي كه زرتشت را متمايز ساخته نبودن خشونت در فراخوان او است بر خلاف آنچه در اسلام مي باشد، زرتشت شمشيري بر نكشيد.. ــ چگونه ميتوانست در صورتي كه فراخوان او با نيكي و مهر همراه بوده؟ــ ولي اين برخلاف سياست اسلام بوده كه با شمشير به جلو رفته و با خون تاريخ اسلامي را آبياري كرده كه سرتاسر آن جنگ و خونريزي بوده.

درحاليكه جهت گيري اسلام به سوي خشونت بوده اثر آنرا در تاريخ پس از آن نيز ميتوان ديد چنانكه ميتوان اثرات فراخواني زرتشت را در پيروان  او نيز مشاهده كرد، بطوريكه پارسيان و پيروان زرتشت را مي بينيم كه:

 ‹ آنها مردماني هستند داراي اخلاق و رفتاري آرماني و آدابي بزرگوارانه، و آنها گواهي زنده و بازماندگاني گويايي از سخاوت و برتري آيين زرتشتي هستند كه اثر بزرگي در پاك نمودن دلهاي آدميان و شهروند كردن آنها داشته است.› (59)

   تمامي رفتارها و كردارهاي آدمي برگرفته از اميد است،‌ اميد ما همانا داشتن سرزميني آباد با مردماني خردمند و هنرمند است،‌ مردماني كه واژه انديشه و دانش را جانشين خدا و افسانه كنند و با سخاوت و نيكي حتي از بدترين و سرسخترين دشمنان ـ‌ انديشه ـ خود براي آزادي گفتارشان پشتيباني كنند. آيين ، كيش ،‌ باور، اعتقاد، دين و مذهب را چه بخواهيد و چه نخواهيد بايد آزادي خواه باشيد و در گرو اين آزاديخواهي و پشتيباني آن است كه ميتوانيد هر آنچه راكه بخواهيد داشته باشيد. نوشته بالا اگرچه جام زهر تلخي است براي باورهاي بسياري از ما ، همه ما اين را هم مي دانيم كه در حال نوشيدن كم كم اين جام هستيم و با اين كار دشواري را براي خود دو چندان كرده ايم ، پس بياييم اين جام تلخ را هرچه زودتر به يكباره بنوشيم و گرنه زمان را از دست خواهيم داد.

نويسنده: فولتير

برگردان: شروين

منبع:http://ladeeni.net/pn/Article105.html

زیرنویس ها:

1-آگاهان مراحل تاثير گذاري پارسيان در شكل گيري اسلام را به دو بخش تقسيم كرده اند.

    الف-پيش از شكل گيري: بوسيله رسيدن آئين و كيش پارسيان به جزيره العرب و آگاهي پيامبر اسلام از آن و تحت تاثير گرفتن او.

    ب-پس از شكل گيري: بوسيله تاثير گذاري پارسيان در بوجود آمدن تشيع،تصوف و فراخوان ناسيوناليستي امثال ابوذر و برخي از نظريات انزواگري وغيره..

گروي ديگري علاوه بر دو بخش بالا بخش سومي را نيز اضافه ميكنند و آن «درهنگام شكل گيري» مي باشد كه بيشتر بر مي گردد به نقشي كه سلمان فارسي با پيامبر اسلام در اين زمينه داشته.

2- «الله» نوشته عباس العقاد 81 دار الهلال 1954م.

3-«ادبيات پارسي كهن» پاول هورن برگردان به عربي د.حسن مجيب المصري ص102 كتابخانه انجلو 1982.

4-«داستان تمدن» ويل ديورانت ج2 ص425 گروه عمومي كتاب مصري 2001.

5-«ميتهرا» در نسخه اصلي.

6-«مذهب در هند و چين و ايران» أبكار السقاف ص248،249 چاب «العصور الجديدة» 2000.

7-«فراس السواح» در پژوهشي بنام «تولد ابليس زرتشت پيام آور يگانه پرستي پيام آور دوگانه پرستي» سه تاريخ گزيده را براي تولد زرتشت برميشمارد، يكي از آنان با استناد به پژوهشي در باره «گاتها» زرتشت را از آن ميانه هاي قرن دوازدهم ق م ميداند، و تاريخ ديگر به آنچه در «اوستا» آمده استناد كرده كه به آغازين قرن ششم ق م بر ميگردد و تاريخ ديگر نزديك به سال  900ق م است كه به گفته خود مورد تاييد بسياري از پژوهشگران ميباشد.

8-در مرحله پسين زرتشت «اهورا مزدا» تبديل به خداي نيكي گرديد،و«اهريمن» خداوند پليدي شد و اين قدمي بود براي گذر از يگانگي به دوگانه أي.

9-«سروده هاي زرتشت» برگردان عربي از گاتها ، برگردان «جك دوشن گيلمان» و برگردان به تازي«د.فيليپ عطيه»«گاتا51»ص145 گروه عمومي كتاب مصري1993.

10-«صبحدم اسلام» نوشته أحمد أمين ص162 گروه عمومي كتاب مصري 1996.

11-«الهرطقة في الغرب» د.رمسيس عوض ص53 نشر دار سينا 1997.

12-«مذهب در هند و چين و ايران»ص314

13-«الملل و النحل» نوشته شهرستاني ج1 ص244 نشر مصطفي البابي الحلبي 1967.

14-«صبحدم اسلام»ص171.

15-«اديان العالم» حبيب سعيد ص157 نشر كليساي اسقف در قاهره.

16-ادبيات پارسی کهن ص95.

17-الهرطقه فی الغرب ص52 ,53.

18-مانی کتابها و نوشته های بسياری دارد که آيين او را در ميان تمامي آنها ميتوان جستجو كرد. و بسياری از منابع غربی و شرقی اين كتابها را که بيشتر به زبان سوريانی نوشته شده است را تاييد ميکنند؛ همچنين اين منابع به نکته های مهمی در اين نوشته ها اشاره می کنند.در کتاب "سفر الأسفار" نويسنده در کنار پژوهشهايش به چند نکته می پردازد؛ از جمله کتاب "دوبنيان" وشايد همانند كتاب (جنها) نوشته كوان ميباشد كه حكايت نبرد آسمان توسط ابليسها در آن است و نيز داستنانهاي ديگري از قهرمانان، كتابي نيز هست بنام «بنيان» كه شايد ادامه كتاب «دوبنيان» باشد، همچنين «انجيل زنده» يا «انجيل» به تنهايي كه داراي 22 بخش به تعداد الفباي سورياني ميباشد كه البته ‹جزوي از فلسفه مذهبي راستيني است كه ذات خواست نيكي خداوندي آنرا فرستاده› ، بعد از انجيل كتاب ديگري از آيين «ژنستيكي» بنام «گنج زندگي» است. و ماني  دستورات قانون اخلاق و بايستها را براي دوستان و شنوندگانش نشان ميدهد. و تمامي كتابهاي سورياني در دوران پيشين به زبان پهلوي ترجمه شده. و از كتابهاي ماني كتابي است كه به زبان پهلوي جنوب شرقي نوشته و آن كتاب «شاپورگان» ميباشد كه بنام شاپور نخست پادشاه بزرگ نوشته شده و از او در موارد سرچشمه و سرانجام بسيار ياد ميكند. برخي از بخشهاي «شاپورگان» و «انجيل» در ميان نوشته هاي «تورفان» يافته شده،‌و كتاب «كاولايا» دستورات پيامبر است كه پس از مرگ او گردآوري شده و با زبان «قبطي» كه از يوناني گرفته شده به دست رسيده. در پايان بسياري از كتابهاي «ماني» و سخنراني هايش هستند كه خود در برهه أي ويژه نوشته، از جمله سخناني كه با دانش آموزان برگزيده داشته يا پيروان مانوي در گوشه و كنار سرزمين، در شهرهاي مدائن،بابل، ميسين، و رها و اهواز، ارمنستان، هند وبدين ترتيب فراخوان مانوي در هنگام زندگاني بنيان گذار آن «ماني» آشكار است، بسياري از اين نوشته ها  با زبان قبطي در ميان كاغذهاي «بردي» كه در مصر كشف شده بدست آمده.

19-صبحدم اسلام ص30.

20-همان منبع ص31.

21-همان منبع ص32.

22-همان منبع ص32.

23-در جنگ بدر به اسارت درآمده و پيامبر اسلام فرمان قتل او را صادر كرد از انديشمندان و پزشكان بزرگ تازي به شمار مي رود كه در ايران و در مدرسه جنيشاپور در خوانده است.

24- صبحدم اسلام ص107

25-‹من تاريخ الإحاد في الإسلام› أبكار السقاف ص 69،64 چاب العصور الجديده 2000.

26- مذهب در هند و چين و ايران ص 323.

27-صبحدم اسلام ص 167-169.

28-من تاريخ الإلحاد في الإسلام ص 28،29.

29- مذهب در جزيره العرب أبكار السقاف ص 64،69 چاپ العصور الجديده 2000.

30-همان منبع ص 69،70.

31- در سيره ابن هشام آمده: « برخي از دانشمندان با من صحبت كردند كه مهاجرين(گويا غير از تازيان) در روز خندق گفتند كه سلمان از مااست ، همچنين الأنصار گفتند كه : سلمان از ما است، پس پيامبر خدا (ص) فرمود: سلمان منا أهل البيت.

32- « شخصيات قلقه في الإسلام» د.عبدالرحمن بدوي ص 32،33 كتابخانه نهضت مصري 1946.

33- مذهب در هند و چين و ايران ص 318.

34- صبحدم اسلام، ص155.

35-مذهب در هند و چين و ايران ص 318.

36- همان منبع ص 291

37-در نسخه «قدس» آمده كه گمان ميرود منظور «قدوس» باشد.

38-الله ص 82.

39-ميلاد الشيطان.

40- مذهب در هند و چين و ايران ص293.

41-تولد شيطان.

42-مذهب در هندو چين و ايران ص315.

43-همان منبع.

44-همان منبع

45-ميلاد الشيطان.

46- مذهب در هندو چين و ايران ص288،287.

47- ميلاد الشيطان.

48-مذهب در هندو چين و ايران ص287،288.

49- ميلاد الشيطان.

50-الملل و النحل ج1 ص239.

51- الهرطقه في الغرب ص54.

52- همان ص 55.

53-أديان العالم ص161،160.

54- ابليس نوشته عباس العقاد ص103 نشر سلسله كتاب الهلال 1958.

55- الله ص 78.

56-ترانيم زرادشت (سروده هاي زرتشت) ص 8.

57-ميلاد الشيطان.

     دركنار اين داستان : اين روبرويي ميان «بي ريا» و «ابليس» ر ادر ادبيات بودايي و مسيحي نيز مي بينيم، هنگامي كه بودا نشستي آخرين با درون خود داشت كه او را به دانش كامل رسانيد سرپرست مارهاي پليد گروهي از زير دستان خود را به سوي درختي كه آموزگار زير آن نشسته بود فرستاد و تلاش كردند كه او را بترسانند وبه هر وسيله اي وحشت را در دل او بيافكنند، ولي او آرام به درون خود مي نگريست ، سپس ماري بر او فرود آمد و با تمام اسلحه هاي خود او را نشانه گرفت ولي تمامي آنها به شكوفه هاي گل تبديل گشت كه دور سر او مي چرخيدند، و هنگامي كه صبح آمد تمامي وجود بودا را دانش فرا گرفته بود و بوسيله انديشه و روح خود درون راستي را شكافته بود. و نيز در انجيل متي آمده كه ابليس پس از اينكه «روح القدس» بر عيسي فرو آمد اورا به بياباني برده تا او را بيآزمايد، و پس از چهل روز چنين شد: ابليس او را به كوه بلندي برد و تمامي سرزمينهاي جهان و شكوهشان را به او نشان داد و گفت تمامي اينها را به تو ميدهم اگر مرا ستايش كني . پس عيسي پاسخ داد كه : برو اي ابليس زيرا نوشته شده فقط در برابر خدا ي يكتا سجده كن. (متي 4: 7-10).

58- فقه السنه السيد سابق ج2 ص 93 كتابخانه المسلم 1983.

59  «قصه الحضاره» داستان تمدن ص437.

 

 

Copyright © 1999-2017 Ettelaat Network, All  Rights Reserved
Webmaster
اطلاعات.نت به هيچ گروه و مرام و مسلك وابسته نيست