به سايت اطلاعات.نت
خوش آمديد
 

صفحه اول | روزنامه ها | گروهاي سياسی| ادب و هنر | راديو | موسيقی | تلويزيون | فايل هاي صوتی
اينتر نت | كامپيوتر | مقالات مذهبی | ورزشی |  تاريخ وفرهنگ| تماس با ما| بایگانی

نقد دينی خمينی «خمينيزم« و شرط رهايی از اين مخمصه است
حسين ميرمبيني

كی از موضوعاتی كه هيچگاه از صفحه خاطرم زدوده نمی‌شود مطلبی است كه در زير می‌خوانيد: يادم هست كه روزی از روزهای نخستين «بهار آزادی" (سال ۱۳۵۹) مرحوم مرتضی مطهری در يكی از سخنرانی‌هايش كه از راديوی «جمهوری اسلامی" پخش می‌شد به مضامينی چنين اشاره می‌كرد: «ما علما در خصوص فهم يكی از احاديث موثق نبوی هميشه دچار مشكل بوده‌ايم. چراكه ما علما هيچگاه نمی‌توانستيم بفهمم كه اين سخن پيامبر كه : «خورشيد اسلام از غرب طلوع خواهد كرد" يعنی چه؟ اين سئوال هميشه برای علمای اسلام مطرح بوده كه معنی اين سخن چيست؟ و چرا پيامبر چنين فرموده است؟ اين بود تا روزی كه حضرت آيت الله العظمی خمينی (سه تا صلوات) از پاريس با هواپيمای «ارفرانس" به ايران تشريف آوردند. آن روز تازه فهميدم كه مقصود پيامبر از آن سخن به چه معنا است". مقصود مطهری اين بود كه پيامبر اسلام با گفتن اينكه «خورشيد اسلام از غرب طلوع می‌كند" در واقع از خيلی پيشتر به مقام عظيم ايشان (خمينی) پی برده و خواسته از ظهور او خبر بدهد. اين موضوع ، يعنی اين سخن مرتضی مطهری هيچگاه از خاطرم نمی‌رود، چراكه من نيز پيشتر در مطالعات اسلامی‌ام به اين سخن پيامبر كه «خورشيد اسلام از غرب طلوع خواهد كرد" برخورد كرده بودم. به همين خاطر وقتی شنيدم كه اين «عالم" بزرگ «جمهوی اسلامی" چگونه سخن پيامبر را سخيف معنی می‌كند، بسيار تعجب كردم و نگران شدم.
من ، آن روزها گرچه جوانی سی ساله بودم ولی همانجا فهميدم كه اين جماعت قشری مذهب هرچند كه بسيار دانشمند و وجيه المله بنظر برسند، اما خدای اسلام را نمی‌شناسند و ما با آنها بزودی به منجلاب بدبختی و فساد گرفتار خواهيم شد. اينك كه در آمريكا بسر می‌برم و در اين كشور می‌بينم كه چگونه بسياری از مردم برخلاف دستگاه رهبری سياسی آن به جنبشهای صلح جويانه و روحی (اسپريت چواليستی) رو آورده‌اند و اشعار مولانا جلال الدين در اين كشور بيش از هر كتاب ديگری خواننده دارد، و درعين می‌بينيم كه كار اسلام و مسلمانی در كشورهای خاورميانه عربی و ايران به چه منجلابی سقوط كرده ، به اين سخن پيامبر گرامی بيشتر پی ميبرم كه تا چه حد حكيمانه پيش بينی كرده كه اسلام از منطقه اشراق ظهورش يعنی آنجايی كه اغلب مردمانش جانی و ستمكارند كوچ خواهد كرد و ضمن پراكنده شدن در اقصا نقاط جهان نهايت به غرب می‌رسد. در واقع پيامبر خبر از اين می‌دهدكه شرق بدليل نادانی اكثر مردمانش سزاوار اشراق دوباره اسلام نخواهد بود، بلكه در آينده‌های دورتر مردم متمدن مغرب زمين به حقانيت اسلام پی خواهند برد و نهايت تجلی پرتو صلح آميزش (عرفان اسلامی) در غرب طلوع خواهد كرد. ازاينرو معتقدم كه ما چيزی بنام «كشورهای اسلامی" و يا «دنيای اسلام" نداريم. مردمانی كه در اين منطقه جهان بسر می‌برند چيزی از اسلام حكمت آموز و صلح آميز و دوستار بشريت نمی‌دانند. تمامی انديشه‌های شايع اين منطقه بنوعی به موضوع قدرت طلبی و آنچه بعدها توسط كسانی چون ابوبكر و عمر و عثمان بدعت شد و دين و حكومت را درهم مخلوط كردند، پيوند دارد. طرز فكری كه بعد از آنها توسط كسانی چون معاويه و اعقاب او، سپس خلفای بنی عباس و بعد از آنها توسط پادشاهان ظالم عثمانی و مغولی در منطقه پی گيری شد. از اينرو بود كه همه اين حكومتها به امپراتوری تبديل شدند و همه شان همان كاری را كردند كه پيشتر از آنها حكومت‌های قدرت طلب پارسی ، يونانی و رومی می‌كردند. درست مثل همين هدفهايی كه امروزه حكومتهای كشورهای صنعتی و امپراتوری‌های اقتصادی دنبال می‌كنند. منتها مشكل حكومتهای بعد از اسلام اين بود كه آنها بنام خدا و اسلام كه موضوعش به روح و صلح ارتباط دارد، هدفهای قدرت طلبی را دنبال می‌كردند در حاليكه حكومتهای كشورهايی چون انگلستان و آمريكا سكولار‌اند و به همين خاطر ظلمشان دينی نيست ، بلكه اقتصادی است و بيشتر در جهت دست يافتن به منافع بيشتر و توسعه طلبی است كه طبيعتا اغلب مردم بنوعی خواستار آنند و از روی رغبت بدان سمت و سو می‌روند
.
امروزه اگر اوضاع «مسلمانان"، يعنی اين مردمی كه در منطقه خاورميانه يا ديگر جاهايی كه خود را «مسلمان" می‌دانند، همگی خراب است از اينروست كه همه آنها قهرمانانی چون عمر و عثمان و معاويه و منصور و‌هارون الرشيد پيش رو به الگو دارند، آنها گرچه امروزه صاحب دولت و كشور ديگری هستند اما اغلبشان آرزو دارند كه دوباره تحت لوا و سلطه‌ی امپراتوری عثمانی و يا يكی از پادشاهان قدر قدرت بنی اميه و بنی عباس بر اروپا و آسيا غلبه كنند و به همان «دوران طلايی" ظلم و دشمنی (نوزايی و رنسانس) داشته باشند زهی ناداني!. از اينرو اغلب اين مردم پيرو ظالم و مفتون هر انسانی هستند كه قدرت طلب است. همين انگيزه است كه اينان را هرباره گرفتار دام قهرمان پروری كسانی چون جمال عبدالناصر و صدام حسين و «آيت الله" خمينی و اسامه بن لادن می‌كند و از اينرو كه بيشترشان اهل گناه و دشمنی و توطئه و ظلمند، چنين است كه كارشان به ذلت و خواری كشيده شده است. اغلب ايشان يا مقلد روشهای جاهلانه آخوندی «شيعی"‌اند كه دين و دولت را يكی می‌دانند و يا از طرز تفكر حنفی اولی الامر حكومتی «سنت" پيروی می‌كنند. به همين خاطراست كه آنها همگی به خواست و قانون الهی از دايره علم و تمدن بذلت و خواری خارج می‌شوند. چنانكه آيه ٥٨ سوره بقره می‌فرمايد: «از آنكه آنها خونريزند و ديگران را از ديارشان فراری می‌دهند و اهل دسته بندی‌اند كه به گناه و ظلم به حقوق همديگر تجاوز ميكنند، خدا آنها را چنين در زندگانی دنيا و آخرت خوار كرده و به آنچه می‌كنند و غافل از (قانون) خدايند، پس بسوی بزرگترين عذابها رد می‌شوند". اين مطلب عينا در تاريخ مذهب يهود تكرار شده چنانكه بعد از آنكه يهوديان ، مكتب انسان ساز و صلح جوی «شالوم" حضرت موسی را به دولت و حكومت تبديل كردند و ستمگرانه بر مردم حكمفرمايی كردند خداوند آنها را در دو نوبت يكی در زمان سلطه امپراتوری بابل بدست بخت النصر (۶۲۰ق م) و ديگر در زمان امپراتوری روم بدست امپراتور تايتس (۷۰م) نابود ساخت. «ديوار ندبه" كه امروزه يهوديان در برابرش سر پشيمانی تكان می‌دهند باقی مانده خرابه‌های معبد سليمان است كه در نوبت دوم بكلی بدست روميان نابود شد و تمامی ميراث موسی و پيامبران بنی اسراييل بتاراج رفت. سرتكانی يهود و اظهار پشيمانی آنها در درواقع بدين معناست كه آنها بعد از نابودی خانه خدا (هيكل) و بتاراج رفتن ميراث يهود، در بار دوم نابودی اش دريافتند كه نبايد دين و دولت را باهم ادغام كنند
.
چيزی كه هنوز جماعت باصطلاح «اسلامی" بعد اين همه خرابی‌ها و تلاشی‌ها نتوانسته بفهمد كه نبايد اعتقادات آسمانی خود را به انديشه‌های قدرت طلبانه زمينی آلوده كند. بنابراين بعيد نيست كه اينان با «هل من مبارزی" كه از انديشه‌های قدرت طلبانه سكولار می‌طلبند و آن‌ها را با جهت گيری‌های ناشيانه شان تحريك می‌كنند، بزودی به سرنوشت يهوديان كه برای دوهزار و هفتصد سال به خواری و آوارگی افتادند، دچار شوند. (١) حقارتی كه جماعت باصطلاح مسيحی نيز بعداز دوران رنسانس بدان گرفتار شد اما بالاخره با نقد دستگاه كليسا توانست خود را از آن منجلاب نجات دهد
.
جای بسی تاسف است كه امروزه جوامع باصطلاح اسلامی را خواب غفلت ربوده و نه مردم و نه آن خيل باصطلاح اسلام شناسان روشنفكرش و نه آن رهبران و مراجع تقليدش توانسته‌اند به اين مطلب پی ببرند و اغلب شان بنوعی باسرايندگان «شعار مرگ بر آمريكا" و اينكه «آمريكا هيچ غلطی نمی‌تواند بكند" همراهی كرده و می‌كنند و حال كه بر مسند وزارت و وكالت حقيقت امر را فهميده‌اند از اختلاف مضمون آوازها و سرودها در «چين و عراق" سخن می‌گويند! (٢) متاسفانه در بين ما ايرانيان هنوز كسی براستی قد علم نكرده كه با اين بت بزرگ يعنی «آيت الله" خمينی ، ابراهيم وار در بيفتد و پيش از آنكه آمريكاييان عكسهای او و دارودسته اش را از در و ديوار ادارات پايتخت پايين بكشند، بتواند عملكرد وی را از جهت عقيدتی و دينی نقد كند. كسی كه با شعارهای بی‌سر و ته اش با سرنوشت ٧٠ ميليون ايرانی بازی كرد و هزاران هزار جوان سرفراز ما را بكشتن داد و ميليونها ايرانی را در سراسر جهان پراكنده ساخت. كسی كه از يك طرف برای مقلدينش تفسير قرآن می‌كرد و شعر «صوفيانه" می‌سرود، اما برای آنان هرگز نگفت كه: «خدا بيزار است از آن مردمی كه خودی و غيرخودی می‌كنند و بنام خدا همديگر را می‌كشند و هموطنانشان را از ديار خودشان فراری می‌دهند".(آيه ٨٥ سوره بقره)
اعلاميه اخير «آيت الله منتظری" كه اينروزها بعد از حمله آمريكا به عراق منتشر شد نيز حاكی از اين است كه وی با وجود همه آن سختی‌هايی كه دوستان ستمگر سابقش بر او متحمل كردند، چيزی از ظلم دينی و حاكميت مذهبی نمی‌داند و كماكان بر سر همان سخن نخستينش يعنی «ولايت فقيه" محكم باقی است. «ولايتی" كه اين جماعت باصطلاح «فقيه" چيزی از آن آگاهی ندارند و برای پيشبردش همواره به فكر و تخصص همه متخصصين بويژه متخصصين خارجی سكولار بی‌دين و بی‌اخلاق ، نيازمندند. آنچه را كه حضرت پيامبر گرامی اسلام در غدير خم در حجه الوداع به مردم سفارش كرد درواقع اتمام حجتی بود به مردم كه بعد از او دچار اختلاف عقيده و تعدد سليقه نشوند و به وضعی نيفتند كه امروزه افتاده‌اند. بنابراين مقصود او از اينكه فرمود: «هركه را من مولا و رهبر او (در كار مسلمانی) هستم بعد از من علی مولای او است"، نه به اين معنی است كه پيامبر بخواهد بعد از خود خليفه و حاكم تعيين كند، بلكه بمعنی نشان دادن راه و راهنمايی كردن آنهايی است كه بعد از او گرفتار اختلاف عقيده می‌شوند و نمی‌توانند بين دين و دولت ، حقيقت را تشخيص دهند. درواقع پيامبر خطابش به آن دسته از كسانی بود كه آنها بخاطر مسلمانی و كار تزكيه نفس از او پيروی می‌كردند، از اينرو به آنها گفت كه بعد او از علی پيروی كنند چراكه علی به كار دنيا و دولت علاقه مند نيست و «راه‌های بهشت را از راههای زمين بيشتر می‌داند". بنابراين اگر آنها می‌خواهند كه روح خود را از آلودگی‌های زمينی و خواسته‌های نفسانی پاك كنند می‌بايد از علی پيروی كنند. پيغمبری كه به مشيت الهی آنچنان بصيرت داشت كه گفت: «بعدها خورشيد اسلام از غرب طلوع خواهد كرد" آنقدر دانا بود كه بداند بعد از او مكتب مقدسش به دام مطامع قدرت طلبانی جانی و ظالم گرفتار خواهد شد و برای ساليان بسياری خورشيد حقيقت اسلام پشت كوههای نخوت و جهل مردمی متظاهر و رياكار پنهان خواهد ماند. مردمانی كه بروشنی روز به خدا دروغ می‌بندند و به افتری خود را «مفتی" و «فقيه" و «آيت الله" و «حجت الاسلام" می‌نامند و بزرگترين ظلمها را بنام خدا و اسلام روا می‌دارند. مردمانی كه از روی نادانی و غفلت اغلب پيرو و مقلد اين ستمگرانی‌اند كه تصور می‌كنند خدا در خدمت كار آنها و در جهت اميال زشت قدرت طلبانه آنهاست. زهی ناداني! «يرودن الی اشد العذاب و ما الله بغافل عنا تعملون" با اين حسابهاست كه معتقديم حكومتهای دست نشانده سعودی و كويت و دولتهای ستمگری چون عراق و سوريه و اردن و حتا ايران كه به دروغ و افتری خود را شيعه می‌نامد، همه وارث افكار عمرها و عثمانها و معاويه‌ها هستند و چيزی از اسلام صلحجوی علی ابن ابی طالب در آنها وجود ندارد. از اينرو اگر ايرانيان مدعی مسلمانی‌اند و خود را پيرو امامانی مبرا از قدرت طلبی می‌دانند می‌بايد خيلی زود به اين مطلب پی ببرند و بكوشند كه حكومت شان را از موضوع دين جدا سازند و آنرا تا پيش از تهاجم آمريكاييان به ايران از طريق يك همه پرسی عمومی بی‌قيد و شرط به مسيری جاری سازند كه بر اساس ميثاق حقوق بشر و دموكراسی قرار گيرد. و الا «خدای قاصم الجبارين" ، به هر وسيله كه صلاح ببيند و در جهت تكامل تمدن و رشد جوامع انسانی باشد، ملاهای حاكم بر ايران را سرنگون خواهد ساخت. منتها به همانگونه كه در سرنگونی صدام شاهد بوديم ، می‌بايد در ازای در هم كوبی جباران «جمهوری اسلامی" با روی باز، خواری و ذلت حضور سربازان آمريكايی و بمباران شهرهای مان را در ايران بپذيريم و دست آخر، دست آنها و عكس آقای بوش را چنانكه عراقيان بوسيدند، ببوسيم
.!
من به عنوان يك انديشه ورز دينی ايرانی كه نگران سرنوشت هموطنانم هستم و در اين شرايط حساس خواستار منافع ملی مان هستم ، از همه انديشه ورزان گرامی (چه دينی و چه غير دينی) و دگرانديش تقاضا دارم كه بحثهای بی‌نتيجه دشمن تراشانه و متفردانه كه امروز بر اثر حمله آمريكا به عراق پيش آمده ، و باعث شده كه ذهنيت ما را در جهتی تفكر برانگيز تحريك كند، حتی المقدور برای مدت زمانی كه ما در مسير اين تحول خروشان قرار داريم ، كنار بگذاريم و بجای هرچيز همه نيرو و فكرمان را در جهت يك هدف مشترك كه همان تن دادن «جمهوری اسلامی" است به يك همه پرسی بی‌قيد شرط، كه در برگيرنده همه نظرات و خواسته‌های طبقات مختلف جامعه ايرانی باشد ، متمركز كنيم. بعبارت روشن و ساده ، خانم جان! آقا جان! وقت اين حرفها نيست. چراكه مطمئنا بعد از اين غفلتها و اتلاف وقتها، در آينده هيچ كس از ما از چيزی كه بر سرش خواهد آمد، خوشحال و سرفراز نخواهد بود. بنابراين قبول بفرماييد كه اينك وقت اين حرفها نيست. شما اگر اهل خرد و دانش ايد، و اگر نگران سرنوشت مملكت تان هستيد، كاری كه شايسته اين زمان است بكنيد. بقول لسان الغيب:
«حافظ رسيد موسم گل ، معرفت مگو درياب نقد وقت و ز چون و چرا مپرس"

حسين ميرمبينی - پيك خبری ايرانيان (شمال كاليفرنيا)

-------------------
پانويس:
١) به شرح زندگی ارميا نبی در دائرت المعارف بزرگ اسلامی ج ٧ ص ۷۰۲ مراجعه كنيد.
۲) منظورم مقاله اخير آقای عطا الله  مهاجرانی است كه در سايت گويا نيوز با عنوان «عراق و چين" منتشر شده است. ايشان فراموش كرده‌اند كه در اين ۲۴ ساله تحت همان بت پرستی‌ها و پيروی‌های جاهلانه توانسته‌اند در بالاترين مقامات اجتماعی ايران قرار بگيرند. بنابراين هرگاه بخواهند از اين گونه سخنها بگويند بايد آن مقام‌های كذايی را رها كنند و كاری كنند كه بتواند كفاره كفرگويی‌های بی‌شمارشان از اينكه بدعتگذاری را برای ساليان زياد تعظيم كرده اند، باشد. برای يادآوری ، خاطر ايشان را به گفته پيامبر در اصول كافی (ج ١ كتاب فضل علم ص ٧٠) معطوف می‌كنم: « در حديث است كسی كه نزد بدعتگذاری آيد و تعظيمش كند در خرابی اسلام كوشيده است

 

Copyright © 1999-2017 Ettelaat Network, All  Rights Reserved
Webmaster
اطلاعات.نت به هيچ گروه و مرام و مسلك وابسته نيست