به سايت اطلاعات.نت
خوش آمديد
 

صفحه اول | روزنامه ها | گروهاي سياسی| ادب و هنر | راديو | موسيقی | تلويزيون | فايل هاي صوتی
اينتر نت | كامپيوتر | مقالات مذهبی | ورزشی |  تاريخ وفرهنگ| تماس با ما| بایگانی

در پاسخ به "تهمتی زشت به امام حسین"

ش. شاهین آزاد

با ورود ویرانگر اسلام به ایران، ایرانی چنان شوکت فرهنگی و عزت خود را از دست داد که هنوز که هنوزه پس از گذشت هزار و چهارصد سال، نتوانسته است خود را از این دونپایگیِ فرهنگی و بردگی ناخواسته رهایی بخشد. ملتی که کورش بزرگ را در دامان خود پرورش داد؛ در زمانی که کشتار و آدمکشی، افتخار فرمانروایان بود، به دست وی، منشور "حقوق بشر" را آراست و بزرگترین امپراطوری جهان را بنیاد نهاد، امروز باید زنجیر زن و سوگوار مشتی بیابانگرد عرب باشد که قرنها پیش با وحشی گری و با سودای غنیمتگیری و تجاوز، به این خاک حمله ور شدند و فصل ذلت تاریخ سرزمینمان را گشودند. پس از گذشت قرنها از آغاز این دوران سیاه تا به امروز، جای شگفتی ست که هنوز، بسیاری از ایرانیان خردباخته، از این اعراب بیابانگرد الهام می گیرند و به توجیه و تفسیر گفته هایشان می پردازند؛ به گونه ای که خورشید میهن دوستی و وطن پرستی در آنان خاموش گشته و این مذهب تحمیلی و برده پرور را توجیه می کنند. اینان مسلمانی را برتر از ایرانی بودن می پندارند و عجبا که متجاوزین به خاک، فرهنگ، تاریخ، ناموس و اجدادشان را تکریم می کنند و بزرگ می دارند...

باری، نوشته ای اخیرا در اینترنت منتشر شده است که نوشته ی شیخ عباس قمی را در کتاب "سفینه البحار و مدینه الاحکام و آثار" نادرست و جعلی پنداشته و با ارائه یکی دو آیه از قرآن و احادیثی به ظاهر موثق(!) ثابت نموده است که اگر حتی این حرف واقعا از دهان پیشوای عربش، امام حسین علیه السلام بیرون آمده باشد، نیاز به تفسیر و توضیح دارد! من در سطور زیر به این کشف علمی نویسنده خواهم پرداخت.

پیرامون بررسی مذهبی این حدیث

برتر پنداشتن دین اسلام نسبت به ادیان دیگر و خودبرتربینی مسلمانان از پایه ای ترین اصول قرآن است، بطوریکه در آیه 33 سوره توبه صریحا بدان اشاره شده: اما بگذارید نگاهمان را کمی به کل انسانها متمرکز کنیم و به این آیه ی معروف در همان ابتدای سوره بقره نگاهی بیاندازیم

این کتاب بی هیچ شک، راهنمای پرهیزکاران است (2) آن کسانی که به جهان غیب ایمان دارند...

 

روشن است که در همین ابتدا، الله، تکلیف بی ایمانان به عالم غیب را مشخص کرده است. اگر دستورات اخلاقی هم در قرآن باشد، الله آنها را تنها برای مومنان (یکی حتما آن کسانی که به عالم غیب ایمان دارند و به طبع با ترکِ عقل و خرد، به موهوماتی چون فرشته و جن و ... هم اعتقاد دارند) می خواهد. البته این راهنمایی الله، طبعا دربرگیرنده همه انسانهای معتقد به غیب نیست.

الله در آیه 85 سوره آل عمران می گوید:

هر کس دینی غیر از دین اسلام اختیار کند، هرگز از وی پذیرفته نیست و او در آخرت از زیانکاران است!

تکلیف ادیان دیگر را هم وی اینجا مشخص می کند. این آیه دقیقا متناقض آیه ی "لا اکراه فی الدین" است. پس معلوم نیست این "برابر" پنداشتن انسانها از کجا می آید؟ واضح است که "برادری" تنها شایسته "مومنان" (و آن هم مومنان به الله) است و نه "تمام انسانها".(آیه 10 سوره حجرات) اینها نص صریح قرآن است، پس واضح است که اگر متناقض آن هم در قرآن یافته شود، مانند همان 85 آل عمران و "لا اکراه فی الدین" اشکال از خود قرآن است و به هیچ وجه توجیه پذیر نیست. همانگونه که بسیاری تناقضات و ادعاهای بی پایه قرآن در کتاب "بازشناسی قرآن" پرفسور مسعود انصاری و ده ها نوشته ی دیگر برشمرده شده است.

اما لازم است اینجا به نمونه هایی از این برابری و برادری "همه انسانها" از خود قرآن نگاهی کنیم؛ به آیه ی شاهکار ِ29 از سوره توبه و آیات دیگری برابری و احترام به حقوق انسانها نگاهی بیاندازید:

 

- ...(ای اهل ایمان)، با هر که از اهل کتاب که به الله (و نه خدا!) و روز قیامت ایمان نیاورده و آنچه الله و رسولش حرام کرده، حرام نمی دانند و به دینِ حق (!) (اسلام عزیز) نمی گروند، قتال و کارزار کنید تا آنکه با ذلت و تواضع به اسلام جزیه دهند.  (سوره توبه – آیه 29)

 

- الله ترس در دل کافران میافکند تا گردنهایشان را بزنید و همه انگشتانشان را قطع کنید. (سوره انفال – آیه 12)

 

- چون با کافران روبرو شدید آنان را گردن بزنید تا زمین از خون آنان رنگین شود، اسیران را محکم به بند کشید... (سوره محمد – آیه 3)

 

- ای کسانی که ایمان آورده اید، با کافرانی که نزدیک شمایند جنگ کنید تا در شما شدت و درشتی یابند و بدانید که خدا با پرهیزکاران (!) است. (سوره توبه – آیه 123)

 

پس معنی "پرهیزکاری" را هم از این کتاب آسمانی دریافتیم! حال به ادعای نویسنده آن مقاله از خود قرآن نگاهی بیاندازید که پرهیزکاری را از نظر قرآن ارج می نهد: ای مردم ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم. و شما را در شاخه ها و تیره ها قرار دادیم تا یکدیگر را بازشناسید. گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست (نه نژاد و تیره شما!) حجرات/13

چنین است مهربانی الله و برابری و برادری انسانها!!! حال این اهل کتاب می تواند یک مسیحی یا یهودی باشد و یا آن کافر بی نوا می تواند یک زرتشتی، بودایی و یا بی خدا باشد که به الله ایمانی ندارد و به گفته های ضدبشری و انسان ستیزانه او و عمله و اکره هایش می خندند. جای شگفتی نیست که این مومنان بالله که همیشه عیار عقلشان  را با قرآن می سنجند و مشتی نوشته های چرند به نام احادیث، چنین در درنده خویی و پریشان مغزی خبره باشند؛ و همیشه دیده ایم در صورتی که این جمع اضداد (قرآن) به یاریشان نیامد به احادیث رو بیاورند. خود همین امام علی علیه السلام در خطبه 77 /ج5 نهج البلاغه به نماینده اعزامی خود پیرامون صلح با خوارج می فرماید:

 

با آنها با استناد به قرآن مناظره مکن زیرا قرآن جمع اضداد است؛ چیزی از آن تو میگویی و چیزی دیگر از آن را آنها می گویند. در عوض از راه حدیث با آنان احتجاج کن تا دستت باز باشد.

می بینیم که حدیث، همیشه بهترین وسیله برای دروغ پراکنی و حتی حربه سیاسی بوده است. همین است که نوشته ی قمی را میتوان با نوشته های دیگری از خود پیامبر یا امام به ظاهر رد کرد که البته از این احادیثی که آن جناب نویسنده نوشته اند، نکات چندان روشنی استنباط نمی شود چراکه اینها اگر مصداقی هم داشته باشند تنها برای همان مومنان و ایمانداران به الله (و نه خدا) است. با این همه در موثق بودن آن احادیث هم شک بسیار است. چراکه در جمع احادیث موثق شیعه و سنی، چنان چرندیات، مزخرفات و تناقضات بیداد می کند که به قول استاد دکتر شجاالدین شفا، بی شک یک بچه ی 7 ساله هم از باورکردن آنها عاجز است. به مشتی نمونه خروار از چند حدیث موثق توجه کنید:

- شیطان در نماز مزاحم من شد. با او کشتی گرفتم و مغلوبش کردم. و خواستم تا او را به بند کشم تا بازیچه کودکان مدینه شود، ولی از این کار انصراف یافتم!!!

(نقل از مقدمه نهج الفصاحه)

- و نیز از حضرت رسول اکرم منقول است که ملت من با خیر و نعمت باشند مادامی که لباس عجمان (ایرانیان) را نپوشند و طعام عجمان (ایرانیان) را نخوردند که اگر چنین کنند، خدا ایشان را ذلیل گرداند. (حلیه المتقین – باب دوازدهم – فصل اول)

- و از فضل ابن یونس منقول است که حضرت امام موسی کاظم (علیه السلام) به خانه من آمدند. و چون طعام حاضر شد، دستمال آوردم که در دامن ایشان بیاندازم، قبول نکردند و فرمودند این طریقه عجمان (ایرانیان) است. (حلیه المتقین – باب دوازدهم – فصل اول 

- شخصی به امام محمدباقر عرض کرد که شخصی می نشیند بر فرشی که در آن صورتها نقش شده باشد، فرمود ما دشمن می داریم چنین فرشی را که عجمان (ایرانیان) می پسندند. (حلیه المتقین – باب دوازدهم)

- در خانه ای که مجوسی در آن باشد یا سگ، نماز کردن مکروه است. (جامع عباسی – باب دوم – احکام نماز)

- از حضرت رسول اکرم صل الله به سند معتبر منقول است که هرکه گبری را ببیند، باید که این دعا را بخواند: (متن دعا) تا خدا میان او و آن کافر را در جهنم جمع نکند. (حلیه المتقین – باب یازدهم)

- و نیز شخصی به آن حضرت فرمود که ابتدا مکنید گبران را (زرتشتیان – ایرانیان) به سلام کردن و چون ایشان سلام کنند فقط بگویید "علیکم" و اگر دستت به دست او رسد، دستت را بشوی. و در حدیث دیگر فرمود که اگر با گبران مصافحه کنی، دستت را به خاک یا دیوار بمال! (حلیه المتقین – باب یازدهم – فصل 1 و باب دوازدهم، فصل 9)

- و آن حضرت (ص) نهی فرمود از خوردن شکاری که سگی آن را صید کرده باشد و مجوسی آنرا تعلیم کرده باشد. (حلیه المتقین – باب یازدهم)

علی ابن ابراهیم از پدرش، و او از ابن ابی عمیر و او از سیف روایت کرده اند که حضرت امام ابی عبدالله صادق علیه السلام فرمود: در روز قیامت چیزی مثل گلوله می آید و به پشت مومن شیعه می زند تا او را وارد بهشت کند! (اصول کافی – کتاب الایمان و الکفر، باب البر بالوالدین)

- از حضرت صادق (ع) منقول است که هر که مومنی را سیر کند بهشت بر او واجب می شود و هر که کافری را سیر کند، خدا شکم او را پر از زقوم جهنم کند! (حلیه المتقین – باب 3)

... و بسیاری احادیث از این دست. حال آن امام یا پیامبری که چنین ترهاتی را به زبان رانده و یا علم و دانشش در این حد است که : "نعلین سیاه مپوشید که ذکرتان را سست می کند و نعلین زرد بپوسید که چشم را جلا می دهد و آلت را سخت می کند!!" چطور می تواند بگوید که:

- هر کس تعصب بورزد یا برای او تعصب ورزیده شد، رشته ی ایمان از گردنش جدا می شود. (اصول کافی – کتاب ایمان و کفر - حدیث 2544)

- خوارترین مردم کسی است که مردم را خوار شمارد. (نهج الفصاحه – حدیث 250)

پس چندان عجیب نیست که امام سوم شیعیان، امام حسین علیه السلام هم چنان حرف احمقانه ای زده باشد. اگرچه برای ایرانیان راستین و میهن دوست چنین گفته هایی بی ارزش و پوچ اند اما آنجا جای تعجب است که برخی از در ِدفاع از این ضدایرانیان و بانیِ نابودیِ فرهنگ و ملیتشان درمی آیند.

نویسنده آن نوشته معتقد است که ترجمه ی وارونه ای از گفته ارائه شده. این مسئله برای من روشن نشد که کجایش وارونه است؟ نویسنده نوشته است که قمی خواسته خدمات ایرانیان را نشان دهد و فضیلتهایشان!!! و یا: قرآن را بر عرب نازل نمود و عجم به آن ایمان آوردند و این فضیلتی برای عجم باشد! امروز دیگر آشکار شده که پذیرش قرآن توسط ایرانیان به چه صورت بوده است. نویسنده آن مقاله باید دلایل این پذیرش را مطالعه کنند و بفهمند که چه دریاهای خونی در این سرزمین به راه افتاد. دو قرن سکوت زرین کوب و ملاحظاتی در تاریخ ایران دکتر علی میرفطروس تنها به گونه ای گذرا به آنها اشاره داشته اند.

اما می بینیم که نویسنده به تفسیر گفته حسین پرداخته است و با شیادی خاص و آخوندصفتی، نوشته:

ابو عبدالله فرمود: که ما از قریشیم و شیعه ما عرب است و دشمن ما عجم است بیان اینکه "عرب" در مدح همان کس باشد که از شیعیان ماست اگر چه از غیر عرب باشد و آنکس که در مذمت است همان دشمنان ما هستند حتی اگر عرب باشند. (!!!)

حال خودتان قضاوت کنید که میزان این شیادی، بی شرمی و وارونه ساختن معانی تا چه حدی ست. ترجمه کلمه به کلمه گفته امام حسین (ع) که شیخ عباس قمی در کتابش آورده چنین است:

ما از تبار قریش هستیم و شیعیان ما (پیروان - هواخواهان ما) عرب و دشمنان ما عجمان (ایرانیان) هستند. روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و بالاتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتر است. (العجم المذموم من کان عدونا) ایرانی ها را باید دستگیر کرد و به مدینه آورد، زنانشان را بفروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت. (...الرجال عبید العرب)

پیرامون بررسی حدیث "از لحاظ تاریخی"

نویسنده از لحاظ تاریخی هم به نقد علمی دست زده است تا نشان دهد که حسین (ع) در 18 سالگی کاره ای نبوده که به حاکم ری ِ تصرف شده، نامه بنویسد. و ثابت کرده که این امامان شیعه، آن موقع هم زبون و بیچاره بوده اند در حالیکه می دانیم، همین امام علی (ع) از سرداران بزرگ عمر در حمله به ایران بوده است. تاریخ طبری به وضوح در این باره نوشته است اما اینجا خوب است نگاهی به کارنامه این بزرگان و پیشوایان شیعه ی هیچ کاره (!) و ایراندوست و نحوه رفتار ایشان با ایرانیان نگاهی بیاندازیم. فرزند ایران، شاهین کاویانی چند مورد را برشمرده است:

تاریخ تبرستان - حسن بن اسفندیار ؛ برگ ۱۵۴ - ۱۵۵:

ذکر حکومت و شاهنشاهی « باو» در طبرستان

« تا لشکر اسلام نصر هم الله بر یزدگرد ظفر یافتند و او منهزم بری افتاد « باو» با او بود٬‌ اجازت طلبید که بطریق طبرستان بگذرد و بکوشان آتشکده را که جد او کیوس بنیاد نهاد زیارت کند و بکرگان بدو پیوندد٬ یزدگرد اجازت داد. چون مدت مقام و مکث او دراز شد خبر واقعه یزدگرد و غدر ماهوی سوری بدو رسید٬ فردوسی را معجز است در نظم سخن شاهنامه:

...

...

...

 

اما « باو» سر بتراشید و مجاور بکوسان بآتشگاه بنشست٬ ترکان جمله خراسان و طبرستان خراب کردند و از جانب عراق لشکر عمر با امام حسن بن علی علیهما السلام و عبدالله بن عمر الخطاب و حذیفّهّ الیمانی و قثم بن عباس با مالک اشتر نخعی به آمل امدند و هنوز معسکر ایشان باقی است٬ مالکه دشت میگویند. اهل طبرستان از زحمت صدمه ستوه شدند و اتفاق کرده که اول ما را پادشاهی بزرگ قدر باید تا همه منقاد او شویم و از زحمت او عیب و عار نداریم. گفتند جز باو این کارا نشاید٬ پیش او رفتند و ماجرای او را گفته٬ بعد الحاح بسیار بدان شرط قبول کرد که مردان ولایت و زنان ببندگی او را خط دهند و حکم اموال ایشان و دماً نافذ باشد٬ بدین عهد از آتشکده بیرون آمد و ولایت از دشمنان پاک کرد. پانزده سال پادشاهی او بود .... »

بر این گواه تاریخی٬ حسن بن علی اولین بار در زمان خلیفه اول عمر٬ به همراهی با عبدالله بن عمر الخطاب و چند تن دیگر به حوالی آمل هجوم برده اند و دست به تاراج اموال مردم زده اند که مردم به « باو» پناه برده و از او کمک خواستند. باو سپس موفق میشود تا تازیان را از آن حدود براند.

حسن بن علی دگر بار در زمان خلافت عثمان به همراهی برادرش حسین به تبرستان هجوم میاورد که شرح ان در زیر میاید. 

فتوح البلدان – بلاذری برگ ۳۰۳

« عثمان در سال ۲۹ هجری سعید بن عاص را  والی کوفه کرد و عبدالله بن عامر کریز را والی بصره. مرزبان طوس به این دو نفر نوشت و آنها را به خراسان دعوت کرد که هر کدام فاتح شدند مالک آنجا شناخته شوند. هر دو نفر حرکت کردن عبدالله از او پیشی گرفت و سعید بسوی تبرستان رفت که آنجا را فتح کند و در سپاه او حسن وحسین هر دو بودند ....... »

مختصرالبلدان – ابن فقیه  برگ ۱۵۲ ؛ تاریخ تبری ج ۵ برگ ۲۱۱۶

مردم گیلان و تبرستان و دیلمستان سال ها در برابر هجوم سپاهیان اسلام پایداری و مقاومت کردند و  در حقیقت٬ اعراب مسلمان هیچگاه  نتوانستند گیلان و تبرستان و دیلمستان را تصرف نمایند. در زمان عثمان اعراب برای فتح تبرستان تلاش بسیار کردند و سعید بن عاص بدستور عثمان بسوی تبرستان روانه شد. در این هجوم امام حسن و امام حسین (فرزندان حضرت علی) نیز با سعید بن عاص همراه بودند. 

زندگانی امام حسین – زین العابدین رهنما

جلد دوم – فصل سوم

« در سال سی ام هجری یعنی هفت سال پس از خلافتش(عثمان) آن فرمانده ماجراجوی عرب(سعید بن عاص) را با نیروی تازه نفس از کوفه بسوی تبرستان فرستاد. دو فرزند علی امام حسن و امام حسین هم بسمت مجاهدان اسلامی که این جهاد برای خاندان مسلمان وظیفه و شعاری بشمار میامد زیر دست این فرمانده اموی حرکت کردند.....

این نیروی تازه نفس بحدود تبرستان رسید و نخستین دژ مستحکم و قلعه ناگشودنی آن برخورد کرد و سعید بن عاص دانست که تصرف این دژ ناممکن است.

سعید هییتی را به قلعه فرستاد و تقاضای صلح و تاديه جزیه نمود. پس از گفتگوی بسیار اسپهبد قلعه برای جلوگیری از خونریزی پیشنهاد صلح او را پذیرفت بشرط اینکه نیروی تازیان بمردم قلعه و دفاع کنندگان این دژ آسیبی نرسانند. این شرط پذیرفته شد و اسپهبد نامبرده دستور گشودن دروازه های کوه پیکر قلعه را داد.

هنگام باز شدن دروازه بزرگ قلعه که چندین گز طول و عرضش بود و با کبکبه و وقاری آهسته آهسته روی پایه های قطور آهنی میچرخید و باز میشد عربها به تماشای آن ایستاده و حیرت زده بودند. سعید بن عاص فرمانده عرب با تمام نیروی خود درون قلعه آمد و مطابق نقشه ای که قبلا طرحریزی کرده بودند دستور داد بی درنگ نقاط بلند و سخت  قلعه را اشغال کنند و نیروی ایران را  خلع سلاح نمایند. فردای آن روز یکایک مدافعان قلعه را گرفت٬ بعضی را در زنجیر نگاه داشت و بیشتر آنها را کشت. کشتاری بیرحمانه در قلعه انجام داد...... »

(در ادامه نقل این داستان زین العابدین رهنما به شرح ماجرایی دروغین میپردازد تا نقش و شرکت حسن و حسین را در این کشتار توجیه و آنها را از هر گناهی تبرئه کند٬ ولی برای سخنانش هیچ گونه  بن مایه ای ارائه نمیدهد.)                         

زندگانی امام حسین – زین العابدین رهنما

جلد اول – فصل بیست و نهم

ارینب(۱):

آری او (حسین) را دیده ام٬ از مردانگی و شجاعتهای او هم در جنگهای آفریقا و هم نبرد تبرستان چیزها شنیده ام.

حالا

برای روشن شدن این نکته که چرا ما از نوشته ها و تحقیقات آقای رهنما استفاده کرده ایم و همینطور برای بیشتر آشنا شدن به روش فکری و روش کار آقای رهنما به این قسمت از نوشته های او توجه کنید که دیگر جایی برای خرده گیری باقی نماند که نوشته ها و اسناد تاریخی استفاده شده در اینجا از یک تاریخ نویس ایران دوست نیست بلکه از یکی از تازی پرستان.

پیامبر -  زین العابدین رهنما

جلد سوم برگ ۶۵۹ در مورد خسنا شاعره عرب

« این زن شاعره (خسنا) آنقدر در ایمانش قوی و در عقیده اش به اسلام پایدار ماند که در جنگ قادسیه با چهار فرزندش شرکت کرد و آن وصیت مشهور را نمود و آنها را بصبر و مقاومت در مقابل دشمن تحریص و تشویق کرد تا هرچهار نفر آنها کشته شدند..... »

آری شوربختانه کشوری که تاریخنویسان و محققان آن ایرانیان را « دشمن» می نامند و سرداران عرب را ماجراجو عاقبتی بهتر از این نخواهد داشت.

آیا این امر غیر قابل قبول است که تا به حال دولتها و دست اندرکاران تازی پرست که سنگ شیعه و علی و دوازده امام را به سینه می زنند تمامی اسناد و مدارک موجود در کتابهای تاریخی را  پاک کرده و یا  تغییر داده اند تا ایرانی را در خواب ننگ آلود مسلمانی نگه دارند؟؟؟؟

--------------------------------------------------------------------

(۱) ارینب:

زنی که نخست نامزد یزید میشود و چون حسین او را گمراه میکند و با گول زدن سوی خود میکشد٬ بدینگونه کینه جویی یزید برانگیخته میشود که منجر به کشته شدن حسین میشود.

دکتر میرفطروس نیز در کتاب اسلام شناسی، جلد 1، صص 84 و 85 ، جلد دوم همان کتاب و همینطور اثر ملاحظاتی در تاریخ ایران، نمونه های متعددی را برشمرده است. برای نمونه:

در زمان خلافت حضرت علی نیز مردم استخر بار دیگر سر به شورش برداشتند و اینبار عبدالله ابن عباس بفرمان علی، شورش توده ها را در خون فرونشاند. (فارسنامه – ابن بلخی – ص 136 – نقل از اسلام شناسی/ج1/ص 84/دکترعلی میرفطروس)

- در خراج آن دیار (ری) کسری پدید آمد. حضرت علی ابوموسی را با لشکری فراوان به سرکوب شورش مردم فرستاد. ابوموسی پیش از این نیز به دستور علی به بجنگ مردم ری شتافته بود و امور آنجا را به حال نخستین بازآورده بود. (فتوح البلدان – ص 150 – نقل از اسلام شناسی/ج1/ص 85/دکتر علی میرفطروس)

و ده ها و صدها مورد دیگر که مجالش در این مقاله فراهم نیست.

نتیجه:

ایرانی باید در چه سطح شعور و خردباختگی وامانده باشد تا برای قاتلان اجدادش جانفشانی کند و بدتر از آن در صدد توجیه شیادانه آنان برآید. ذلت و دونی ما ملت ایران از همین نادانی ها ریشه می گیرد و همین است که باید پس از گذشت هزار و چهارصد سال، هنوز عقب مانده باشیم، افکارمان را بجای حقیقت انسانیت و نیک منشی، با موهومات و چرندیات مذهبی و ضدانسانی پر کنیم و هنوز و هنوز بر سر و سینه خود بکوبیم که چرا بیابانگرد قدرت طلبی، در جنگ با یک عرب دیگر کشته شده و ابالفضل چرا چنین شد و علی اصغر چرا چنان شد! و باز به همین دلیل است که باید در قرن 21، خمینی و خمینی ها بر ما چیره شوند و کشورمان را به چنین نکبت تاریخی دچار سازند.

به امید ایران فردایی که "کفر"، بی معنی ترین واژه نزد همه مردم این خاک باشد. به امید فردایی که با به حاشیه رفتن مذهب، "نفرت و تعصب مذهبی" نیز نابود شود. به امید ایران فردایی که عیار انسان را تنها با خود انسانیت اندازه بگیرند و اندیشه آزاد، جایگزین افکار ضدبشری ای شود که قرنها افکار ایرانیان را به بند کشیده است؛ جایگزین افکاری که فرصت بیداری، فرصت آگاهی از ریشه ی کهن تاریخی، فرصت درست اندیشیدن و فرصت نیک خواهی برای همه انسانها را -بدون توجه به دین و مذهبشان- از آنها دریغ داشته است.

پایدار وطن

زنده باد آزادی

ش. شاهین آزاد - تهران

 

Copyright © 1999-2017 Ettelaat Network, All  Rights Reserved
Webmaster
اطلاعات.نت به هيچ گروه و مرام و مسلك وابسته نيست