به سايت اطلاعات.نت
خوش آمديد
 

صفحه اول | روزنامه ها | گروهاي سياسی| ادب و هنر | راديو | موسيقی | تلويزيون | فايل هاي صوتی
اينتر نت | كامپيوتر | مقالات مذهبی | ورزشی |  تاريخ وفرهنگ| تماس با ما| بایگانی

جامعه شناسی دینی – اسلامشناسی اجتماعی

آیا حکومت و شریعت اسلامی قرآنی و الهی اند؟

____________________________________________

قرائت  قرآن «غیر دینی»

جلد 1

محدودیت های قرآنی  و

تحریفات قرائت «رسمی و با واسطه»

رضا آیرملو

پروفسور جامعه شناسی- سوئد

توجه: برای تهیه کتاب به کتابفروشی‌های معتبر در اروپا و آمریکا و یا مرکز توزیع آن در آلمان، کتابفروشی فروغ تلفن: 004922192355707 و فاکس 00492212019878 مراجعه فرمائید.

آدرس برای اظهار نظر: ggheyredini@yahoo.com

"شأن نزول"

 

1- نمونه های آیات «موردی»

 

1-1. بنا به روایتی آیات 11 تا 22 سورۀ نور در مورد شایعۀ رابطۀ عایشه همسر رسول با جوانی به نام صفان ابن المعطل "نازل" شده اند[1]. این اتفاق و شایعه های بعدی اش، ماه ها مسألۀ رسول و جامعۀ کوچک مسلمین بود تا که پیامبر بر بی گناهی همسر خود رأی داد و این آیات "نازل" شدند. آیات با موضوع انتقاد از تهمت وارده به عایشه شروع می شوند و با قول عذاب به کسانی که در پس این واقعه، شایعاتی را راه انداحته بودند ادامه می یابند: "همانا کسانی که تهمت ناپاکی به ميان آوردند (وبه عايشه تهمت کار ناشايست زدند که رسول و مؤمنان را بيازارند)[2] جماعتی از شما هستند ..."[3] (سورۀ النور، آیۀ 11)؛ ...؛ "کسانی (چون عبدالله ابی سلول)[4] که خوش دارند که بدنامی در حق مؤمنان شايع گردد، در دنيا و آخرت عذابی دردناک دارند ..."[5] (سورۀ النور، آیۀ 19). 

 

بنا به روایت دیگر، این آیات در رابطه با زایمان ماریه کنیز یا بردۀ رسول "نازل" شده اند. ماریه فرزند پسری به نام ابراهیم به دنیا آورد، ولی این پسر که طبق سنت های جامعۀ عربستان آن روز، حرمت و منزلت اجتماعی بزرگی برای پدرش به ارمغان آورده بود، پس از مدتی از دنیا رفت. "پیامبر از درگذشت پسرش شدیداً غمگین شد، عایشه گفت چرا این قدر ناراحتی؟ او در حقیقت فرزند تو نبود، فرزند جرح قبطی بود"[6]. این حرف تهمت بزرگی بود و اقدامات انتقامی یی را به دنبال آورد، ولی در پایان، پیامبر به بی گناهی برده اش ماریه رأی داد و آیات فوق "نازل" شدند.

 

2-1. هفت آیۀ بعد از آیۀ 27 سورۀ احزاب خطاب به زنان پیامبر اند و آنان را دعوت به سازش با رسول می کنند. این آیات با تهدید به طلاق آغاز می شود و با قول پاداش و نصیحت زنان رسول ختم می شوند:

 

"ای محمد به همسرانت بگو اگر از زندگی دنيا و زينت های آن را می خواهيد پس بيائيد تا بهره مندتان سازم و به خير و خوشی رهايتان سازم"[7] (سورۀ احزاب، آیۀ 28) ... "هر کس از شما که در برابر خداوند و پيامبرش فروتنی و تسليم پيشه کند، و کار شايسته پيش گيرد، پاداش او را دو بار (دو چندان) می دهيم و برای او روزی ارزشمندی فراهم می آوريم"[8] (سورۀ احزاب، آیۀ 31).

 

طبق معمول، "مفسران علت یا "شآن نزول" های متعددی برای این آیات ذکر کرده اند"[9]. طبق این روایات، همسران پیامبر جزو گروه هائی بودند که از غنائم مسلمین و پیروزی ها شان سهم می بردند. آنان اما بعد از جنگ هائی که درآمد های سرشاری در اختیار رسول قرار داد، به سهمی که به وسیلۀ وی تعیین می شد قانع نشدند و تقاضاهای گوناگونی در مورد افزایش نفقه و سهم خود مطرح ساختند. این مسأله باعث مشکلاتی بین رسول و همسرانش شد و حتی به کناره گیری یک ماهۀ وی از همسرانش انجامید. از آن پس، این آیات "نازل" شدند و به آنان هشدار دادند که اگر زندگی پر زرق و برق دنیا را می خواهند می توانند طلاق بگیرند و گر نه، بهتر که از خدا و پیامبرش اطاعت کنند و در مقابل آن، پاداش دو چندان بگیرند[10].

 

 

3-1. پنج آیۀ اول سورۀ تحریم در مورد منع همبستری پیامبر با برده اش ماریه "نازل" شده اند. بر این بیان، "روزی حفصه با اجازۀ رسول خدا به خانۀ پدرش عمر رفت. پیغمبر با ماریه در حجرۀ حفصه خلوت کرد. ناگه حفصه سر رسید و غوغا راه انداخت. حضرت برای خشنودی او فرمود که من ماریه را بر خود حرام اعلام کردم، ولی این سَر نزد تو بماند و با هیچ کس مگوئی. اما او عایشه را هم آگاه ساخت. حضرت قول داد که ماریه را ترک گوید. آن دو شاد شدند و این آیات در این رابطه "نازل" شدند"[11]

 

این آیات از سوئی پیامبر را از حرام کردن ماریه به خود مانع می شوند و از سوی دیگر از زنان رسول می خواهد که توبه کرده و کفاره دهند و نیز تهدیدشان می کند که اگر پیامبر آنان را طلاق دهد، خدا زنان بهتری را به همسری رسول برخواهد گزید: "ای پيغمبر برای چه آن را که خدا بر تو حلال فرمود تو بر خود حرام کردی تا زنانت را از خود راضی سازی در صورتی که خداوند آمرزنده و مهربان است"[12] (آیۀ 1)، "خدا حکم کرد برای شما (حفصه و آيشه) که سوگند های خود را (به کفاره) بگشائيد. ..." (آیۀ 2)، ... ، "اينک اگر هر دو زن به درگاه خدا توبه کنيد رواست که البته دل های شما (خلاف رضای پيغمبر) ميل کرده است و اگر بر آزار او (پيامبر) اتفاق کنيد (هر گز بر او غلبه نکنيد که) خدا يار و نگهبان اوست و جبرئيل امين و مردان صالح با ايمان و فرشتگان يار و مددکار اويند"[13] (آیۀ 4)، "چه بسا اگر شما را طلاق دهد، پروردگارش برای او همسرانی بهتر از شما جانشين گرداند که زنان مسلمان، مؤمن، فرمانبردار، پرستشگر خداوند، روزه دار، اعم از بيوه و باکره باشند"[14] (آیۀ 5 سورۀ تحریم).

 

4-1. آیات 40-37 سورۀ احزاب در مورد ازدواج پیغمبر با زینب همسر ناپسری اش زید "نازل" شدند. زید به عنوان برده به وسیلۀ خدیجه به پیامبر هدیه داده شده بود. پیغمبر وی را آزاد کرد و طبق سنت های جاری جامعۀ عربستان آن زمان، وی را به فرزندی قبولش کرد. آز آن پس، نام "زید ابن محمد" بر وی نهاد و زینب دختر عمه اش را به حکم آیۀ قرآن برای وی به زنی گرفت.

 

بعد ها طبق روایات مختلفی پیامبر به زینب، زن ناپسری اش زید، علاقمند شد و علاقۀ خود را به نحوی از انحائی که در روایات گوناگون نقل شده، به زینب ابراز کرد. به سبب این ابراز علاقه، این زن و شوهر از همدیگر جدا شدند و زینب به همسری رسول در آمد. اما یک چنین ازدواجی از نظر سنت های جاری آن روز مذموم بود و برای توجیه آن باید به افکار عمومی مسلمانان توضیح داده می شد. این وظیفه را قرآن به عهده گرفت و آیاتی در مورد توضیح این اتفاق و همچنین خواست خداوند برای انجام این ازدواج و تغییر سنت جاری پسرخواندگی "نازل" شدند[15]:

"و چون تو با آن کس که خدايش نعمت اسلام بخشيد و تو نعمت آزادی (يعنی زيد بن حارثه) به نصيحت گفتی برو زن خودت را نگهدار و از خدا بترس و آنچه در دل پنهان می داشتی (که زينب را بگيری  و حرمت ازدواج با پسرخوانده ات را منسوخ کنی) خدا آشکار ساخت و تو از مخالفت و سرزنش خلق ترسيدی و سزاوارتر بود از خدا بترسی پس ما هم (بدين غرض) چون زيد از آن زن کام دل گرفت او را به نکاه تو آورديم. بعد از اين مؤمنان در نکاح زنان پسرخوانده خود که از آنان کامياب شده اند بر خويش حرج و گناهی نپندارند و فرمان خدا را به انجام برسانند". "پيغمبر را در حکمی که خدا (در نکاح زن پسرخوانده اش) بر او مقرر فرموده گناهی نيست..."[16] (سورۀ الاحزاب، آیات 38-37)

 

5-1. بنا به روایات موجود، در مورد ازدواج های جدید رسول و رعایت نوبت زنان ایشان، اختلافی بین وی با زنانش پیش آمده بود[17]. بالاخره آیات 50 تا 53 سورۀ احزاب از سوئی رسول را از مسئولیت رعایت زمان بندی و اجرای عدالت بین زنان شان مستثنی کرد و به وی حق داد که بدون توجه به حق و نوبت زنانش، هرکدام از آنان را که دوست داشت برگزیند و هر کدام را که نخواست، از رابطه با خود محروم کند.

 

این آیات اما در مقابل این حق استثنائی، وی را از ازدواج و همبستری با زنان جدید مانع شد. این منع البته شامل همبستری با بردگان جدیدش نمی شد، چرا که "از نظر احکام اسلامی، همبستری با بردگان حق برده دار است و برای این کار احتیاج به ازدواج، اجرای مراسم یا حتی کسب نظر موافق زن برده (کنیز) نیست"[18]: "تو ای رسول هر يک از زنان را که خواهی نوبتش را مؤخر دار و هر که خواهی به خود بپذير و هم آن را که (به قهر) از خود راندی اگرش (به مهر) خواندی باز بر تو باکی نيست. اين (آزادی و مختار بودنت بر زنانت) بهتر و شادمانی دل و روشنی ديده آن هاست ..." "ای رسول بعد از اين ديگر نه عقد هيچ زن بر تو حلال است و نه تعويض اين زنان با ديگر زنان، هر چند از حسنش به شگفت آئی و بسيار در نظرت زيبا آيد، مگر که کنيزی (برده ای) مالک شوی. و خدا بر هر چيز مراقب و نگهبان است" (سورۀ الاحزاب، آیات 52-51). 

 

2- "شأن نزول" محدود به «مورد» است

 

این سبب هائی که باعث نزول آیتی شده اند، علت یا "شأن نزول" آیه یا آیات مربوطه نامیده می شوند. به طور مثال، "شأن نزول" آیات 22-11 سورۀ نور، رفع تردید از رابطۀ عایشه با صفان، "شأن نزول" هفت آیۀ 35-29 سورۀ احزاب، مسألۀ سازش رسول با همسرانش، "شأن نزول" پنج آیۀ اول سورۀ تحریم، موضوع تولد فرزند رسول از برده اش ماریه است. به همین ترتیب بسیاری از آیات قرآن دارای علت یا "شأن نزول" اند و برای:

- منظور و «موردی» خاص،

- پاسخ به سؤالی، یا،

- رفع مشکلی در زمان رسول، "نازل" شده اند.

 

طبیعی است آیات و احکامی که برای پاسخ به «موضوع و موردی معین» در زمان نزول، "نازل" شده اند:

- نه می توانند عام و جهانشمول[19] باشند،

- نه می توانند بعداً در زمان، مکان و مورد دیگری به کار آیند.

این نیست جز آن که:

- آن چه "وحی الهی" نامیده می شود، برای پاسخ به «موردی» معین "نازل" شده و لزوماً فقط به «موردی» که خدا خواسته شامل می شود، و

- هر گونه عمومیت دادن به آن در مکان، زمان یا موضوع، خلاف و مغایر خواست و ارادۀ خدا است. از این رو، هر گونه عمومیت دادن به آیاتی که دارای "شأن نزول" اند، «غیر، خلاف و ضد دینی» است.

***

 

«موردی» بودن آیه، حامل معنی دیگری هم هست. فرض کنیم کسی به دکانداری به نام حسن نامه می نویسد و از وی می خواهد تا از حساب وی یکصد تومان به حسین بدهد. حسن دکاندار هم به این مشتری و نامه اش اعتماد می کند و یکصد تومان به حسین طلبکار پرداخت می کند. سؤال این است که بعداً در این رابطه چه اتفاقی می افتد، یا چه اتفاقاتی می تواند بیفتد؟

- آیا حسین طلبکار می تواند یکبار دیگر هم به حسن دکاندار مراجعه بکند و مجدداً تقاضای پرداخت یکصد تومان دیگر بکند؟

- آیا حسین طلبکار می تواند این تقاضا را از دکاندار بغلی بکند و با نشان دادن نامۀ فرستاده شده به حسن دکاندار، از احمد دکاندار تقاضای پرداخت یکصد تومان بکند؟

- آیا وراث حسن دکاندار حاضر می شوند پس از فوت پدرشان در قبال نامه ای که به پدرشان نوشته شده و در آن زمان هم حل و فصل شده، پولی پرداخت کنند؟ دادگاه هم چنین حکمی صادر می کند؟

می بینیم که پاسخ تمام این سؤالات منفی است. این نیست جز آن که این نامه «موردی» است و فقط رابطۀ نویسنده با حسن دکاندار و حسین طلبکار مورد مثال در «زمان»، «مکان» و «موضوع» معینی را در بر می گیرد. در نتیجه، این دستور کار «موردی» نه در زمان دیگر، نه در مکان دیگر، ئه در موضوع، و نه حتی در رابطه با فردی دیگر اعتبار اجرائی دارد.

 

احکام و آیات قرآنی موردی، یعنی آیاتی که به سببی "نازل" شده و دارای "شأن نزول" اند نیز چنین اند و در «موردی معین»، «زمان نزول»، «مکان عربستان» و در رابطه با «فرد، افراد، محیط و حکومت رسول» "نازل" شده اند و با از بین رفتن این شرایط نیز، هیچ گونه اعتبار، سبب و علتی برای وجود ندارند.

باید یادآوری کرد موضوعی که مثال این دکاندار را از موضوع آیات و احکام موردی زمان رسول جدا می کند، آن است که طرف اصلی این رابطه به جای این "بندگان حقیر و ناتوان خداخود خدای عالم و دانا و تواناست. یک "بندۀ ناتوان" نمی تواند آینده را پیش بینی کند و برای مسایل و اتفاقات غیر قابل پیش بینی زمان های دور آینده، چاره بیندیشد. فرد «بنده» فراموشکار است. فرد "بنده" مردنی است. اما "خدای خالق"، هم از آینده خبر دارد، هم فراموشکار نیست و هم باقی است. در نتیجه، اگر خداوند آیه ای را برای «موردی معین» می فرستد:

- حتماً می داند که این حکم موردی است و شامل زمان و مکان دیگر نمی شود،

- حتماً نیز می تواند آن چه را موردی فرستاده، با افزودن جمله ای، ابدی و جهانشمول کند و،

- حتماً نیز اگر چنین جمله ای را بیان نکرده، پس «نخواسته» که این حکم و آیۀ موردی، در زمان و مکان دیگر هم به کار آید و ابدی و جهانشمول فرض شود.

در نتیجه:

- ابدی کردن آن حکم و آیه ای که خداوند در موردی معین صادر کرده، مثل ابدی کردن حکمی است که خداوند ابدی بودن آن را ممنوع دانسته است.     

آن چه به نام "شرع اسلامی" خوانده می شود، بر چنین عمومی و جهان شمول کردن نظر موردی خدا ساخته شده و هم از آن رو:

- «شرع موسوم به اسلامی»، نه اسلامی و نه الهی است.

در مورد ادعاهای جهانی و ابدی آیات قرآن، بعداً در جلد سوم این کتاب، به تفصیل بحث خواهد شد. 

 

 

3- "شأن نزول" و اعتبار گم شدۀ آیات

 

طبیعی است آیاتی که «موردی» اند، "شأن نزول" دارند و برای پاسخ به مسآله و مورد معینی "نازل" شده اند، با رفع آن سؤال و تغییر آن شرایط موردی، هیچ اعتبار اجرائی ندارند یا عقلاً و منطقاً نمی توانند داشته باشند.

به طور مثال آیه های فوق، که همه در «مورد» زندگی خصوص رسول "نازل" شده بودند، در زمان نزول نیز شامل سایر مردان و زنان مسلمان نمی شدند. این آیات بعداً، با فوت رسول، هر گونه علت وجودی خود را از دست دادند و به آیاتی که هیچ مورد اعتباری و اجرائی ندارند تبدیل شدند. به طور مثال، آیاتی که در مورد بی گناهی عایشه "نازل" شده بودند، حتی قبل از فوت رسول و با بازگشت مجدد آیشه به خانۀ پیامبر و فراموش شدن موضوع صفان، علت وجودی خود را از دست داده بودند. با فوت رسول، آیات دیگر مربوط به رابطۀ خصوصی پیامبر با همسرانش هم «علت وجودی» خود را گم کردند و در نتیجه، بود و نبودشان در قرآن علی السویه شد.

به طور منطقی، آیاتی که مخصوص زندگی خصوصی رسول بودند و بعداً در قبل یا پس از فوت ایشان، علت وجودی خود را از دست داده بودند، نمی توانند امروزه پس از 1400 سال علت و مورد پیدا کنند و در مورد مناسبات کسان دیگری که نه پیامبرند و نه آخرین آنان اند، به کار روند.

 

این رأی منطقی البته فقط شامل آیات مربوط به رسول نیست و همۀ آیاتی را که دارای "شأن نزول" اند در بر می گیرد. بر این اساس نیز، می توان بار دیگر نتیجه گرفت که آیات قرآن که دارای "شأن نزول" اند، بر خلاف نظر «ضد دینی» متشرعین و بنیادگرایان،

- نه می توانند جهانی و ابدی[20] باشند و،

- نه می توانند در زمان ها و مکان های دیگر اعتبار داشته باشند و به کار روند.

***

 

تقریبا همۀ کسانی که به نوعی با بررسی قرآن سر و کار دارند، چه اهل کلام و متشرعین، یا اهل دانش و تحقیق، اذعان دارند که قرآن "نازل" شده در دورۀ اقامت مکه، عمدتاً «دینی» بوده و در مورد ایمان به خدا و خدای واحد بحث می کرد. این روال در مدینه و دورۀ حکومت دینی رسول تغییر یافت و «قرآن دینی» با «قرآن سیاسی و حقوقی» این دوره مخلوط شد[21]. از این رو، تقریبا بیشترین آیات دوران مدنی قرآن به جنگ ها، زد و خوردها و رویدادهای سیاسی و اجتماعی روزمره مسلمانان اختصاص یافته، یا احکامی را در بر گرفته که رویاروئی با مسائل موجود در دورۀ حکومت مدینه آن را لازم می شمرده است. بدین جهت، مسایلی که در این آیات مطرح می شوند، آشکارا با رویدادها و مشکلات و تنگناهای جاری مسلمانان دور و بر رسول ارتباط تنگاتنگ دارند، و حتی در بسیاری از آن ها به طور روشن از افراد معینی با  ستایش یا مذمت نام برده می شود، یا به آنان اشاره می شود[22].

بدیهی است که طبق نتیجه گیری بالا، این گونه آیات که به «سببی خاص» و «موردی معین» "نازل" می شدند، پس از گذشت آن رویدادها، تغییر مورد مربوطه یا در گذشت افراد ذینفع، «علت وجودی» خود را از دست می دادند. دیدیم که در زمان رسول، برخی از این آیات به وسیلۀ آیات جدیدی که بر شرایط جدیدتری جواب می دادند، منسوخ شدند و برخی دیگر، بدون استفاده باقی ماندند. تقریباً تمام آیات «غیر دینی»، از آن جمله، "آیاتی به زندگی خصوصی پیامبر، همسران و نزدیکان او مربوط می شوند، در این طبقه بندی جا می گیرند"[23]. با این حساب،

- این آیات پس از این دوره و فوت رسول، غیر از ارزش تاریخی دلیلی برای وجود در قرآن ندارند و اساساً دیگر "کلام و پیام خدا" به حساب آمدن شان زیر سؤال است.

 

 

4- فقدان اعتبار دینی آیات "غیر دینی" قرآن

 

بدیهی است که این نتیجه گیری فقط آیات مربوط به رسول را در بر نمی گیرد، بلکه بخش بزرگی از آیاتی دیگر را که "شأن نزولی" داشتند و این شأن و علت از بین رفته و دیگر هم بر نمی گردد را هم شامل می شود. این است که بود و نبود همۀ این آیات موردی که "شأن نزول" خود را گم کرده اند، در قرآن علی السویه است.

قبلاً توضیح داده شده[24] که مراد از "کلام الله" «معنی و محتوی» آیات اند و نه فقط نظم و نثر آن ها. از این رو، وقتی به سبب گم شدن "شأن نزول" آیه ای، «معنی و مفهوم» آن نیز علت وجودی خود را از دست می دهد، پیامی را منتقل نمی کند یا درون مایه ای برای بیان ندارد. با این وجود، دیگر دلیلی برای الهی بودن و دینی شمرده شدن یک چنین آیه و آیاتی که علت وجودی معنی و مفهوم خود را گم کرده اند، باقی نمی ماند. با این استدلال:

- آیاتی که "شأن نزولی" داشتند و این سبب و "شأن نزول" شان را گم کرده اند، امروزه پس از گم شدن نیازهای دورۀ رسول، سببی برای نگارش در قرآن ندارند و حتی دیگر:

- "کلام و حکم خدا" به حساب نمی آیند. به بیان دیگر:

- نه فقط آیات مربوط به مناسبات خصوصی رسول، بلکه همۀ آیاتی که "شأن نزولی" داشتند و این "شأن نزول" مورد نظر خداوند از نظر زمانی، مکانی یا موضوعی گم شده و از بین رفته، هیچ "پیام دینی و الهی یی" را حمل نمی کنند، یا «اعتبار دینی و قرآن شان به سررسیده است». به بیان دیگر، آیات غیر دینی قرآن، یا «قرآن غیر دینی»[25]  فاقد هر گونه اعتبار دینی اند و هیچ تکلیفی برای مسلمانان و مؤمنان دینی ایجاد نمی کنند.

 

 

5- مشکل درک و فهم

 

نمایندگان قرائت رسمی اما، این نتیجه گیری منطقی را نمی پذیرند، یا به صلاح شان نیست که بپذیرند، چرا که وجود این مسایل حل نشده به آنان فرصت می دهد تا با تفسیرات، دخالت ها و تحریفات خود، محتوی دینی دلخواه به وجود آورند و آن را به نام حکم دینی و قرآنی و شریعت اسلامی به خورد مردم بدهند و در بازار سود آور دینی به فروش برسانند. با این انتخاب غیر دینی و کاسبکارانه، "شأن نزول"  به کلید درک و فهم قرآن تبدیل می شود. اما مشکل این جاست که:

- اولاً "شأن نزول" تک تک آیات قرآن به حدکافی شناخته شده و تأیید شده نیستند و آن مواردی هم که بیان می شوند، جز از راه روایات و احادیثی که به سهم خود ساخته و پرداختۀ شریعت سازان اند، به دست نیامده اند.

- در ثانی، آیات قرآن جز در مواردی استثنائی به مورد و "شأن نزول" خود کوچکترین اشاره ای نمی کنند و از سبب نزول خود نامی نمی برند.

- در ثالث همۀ آیاتی هم که علت وجودی خودرا گم کرده اند، در کنار آیاتی قرار گرفته و نگاش یافته اند که همانند آیات «قرآن دینی»، بدون "شأن نزول" "نازل" شده اند و به عنوان ارکان دینی قرآن به حساب می آیند.

این جاست که از یک طرف، بدون توجه به "شأن نزول" و بدون فهم «موردی بودن» این آیات، خواننده نمی داند که هر آیه و مطلب برای کی و چه کسانی نوشته شده، موضوعاتش با چه اتفاق یا که کس یا کسانی در ارتباط بوده است. این است که آگاهی از علت وجودی و "شأن نزول" این آیات و تصمیم در مورد بقای اعتبار آن ها، به ضرورتی از ضروریات درک و فهم آیات قرآن تبدیل می شود.

اما از طرف دیگر، فقدان روایات و احادیث «صحیح»، همراه با آلوده و انحرافی بودن اطلاعات قرائت رسمی، امکان پذیرش ادعاهای اکثراً مخدوش شریعت سازان را ناممکن می کند. در نتیجه، کشاکش از سوئی نیاز به اطلاعات دینی قابل اعتماد در مورد "شأن نزول" آیات و از سوی دیگر، فقدان دانش دینی و قرآنی دست نخورده و تحریف نشده، مشکل دسترسی به "شأن نزول" «صحیح» آیات را به چیستای دینی تبدیل می کند. از این جا، مشکل فهم و درک قرآن از راه قرائت رسمی، به مسالۀ لاینحل تبدیل می شود و شناخت دینی از طریق راه ها و قرائت های موجود، امکان تحق نمی یابد.

 

- مسألۀ لاینحل کتاب های تفسیر

نگاهی ولو گذرا به کتاب های تفسیر شریعت سازان روشن می کند که از نظر قرائت دینی «رسمی و با واسطه»:

1- آیاتی که دارای "شأن نزول" اند، بخش بزرگی از قرآن را تشکیل می دهند و،

2- در کتاب های تفسیر برای بسیاری از آیات قرآن برای هر مورد و موضوعی نه فقط یکی، بلکه تعدادی "شأن نزول" بیان می شود.

وجود چند "شأن نزول" برای هر مورد و موضوع می تواند به این معنی باشد که:

- یکی از روایات مربوط به هر "شأن نزولی" ممکن است درست باشد و در آن صورت:

- روایات و "شأن نزول" های دیگر تحریف شده و غلط اند.

با این استدلال، حتی اگر با خوش بینی افراطی بپذیریم که یکی از این روایات مربوط به "شأن نزول" ها صحیح اند، این نتیجه حاصل می شود که بقیه، یعنی بخش بسیار بزرگ تری از روایات نمایندگان «قرائت رسمی»، نادرست، مخدوش و تحریف شده اند.

اما دیدیم که نمونه  های «قرائت با واسطه» نشان می دهند که در این فضای تعصبات دینی، جعل روایت و حدیث در طول قرن ها بر جوامع اسلامی حکم رانده[26] و شیوۀ ثبت و ضبط روایات مربوط به "شأن نزول" نه بی طرفانه بوده و نه به درستی انجام یافته است. تحت این شرایط، وجود روایت های مختلف در مورد "شأن نزول" هر آیه یا هر دسته از آیات می تواند به این معنی باشد که:

- هیچ کدام از آن روایات و "شأن نزول" ها درست نیست و همه به نوعی و نسبتی، ساخته و پرداختۀ قرن ها دست بردن ها و تحریفات شریعت سازان برای ایجاد و تثبیت شریعت های اسلامی و فرقه ای است.

***

 

در این مورد نیز، شریعت سازان در برزخی از تعارضاتی که خود به وجود آورده و می آورند، گرفتار آمده اند. از نظر آنان «اآبسیاری از «آیات غیر دینی» قرآن به سببی "نازل" شده و دارای "شأن نزول" اند. این موارد به وسیلۀ روایات و احادیث نقل می شوند. از این رو، دسترسی به روایات صحیح در مورد "شأن نزول"، نقش تعیین کننده ای برای درک و فهم قرآن ایفا می کند. یا از دیدی اینان:

1- آیات قرآن فقط با وجود «روایات صحیح» در مورد "شأن نزول"، معنی و مفهوم پیدا می کنند و بر عکس،

2- بدون وجود «روایات صحیح» و قابل اعتماد در مورد "شأن نزول" آیات، راه فهم و درک معنی و مفهوم قرآن بسته می شود.

 

دیدیم که بر خلاف ادعای شریعت سازان، روایات و احادیث دینی در طول صدها سال پس از دورۀ رسول به سبب های دینی و دنیوی هواداران این یا آن حاکم و رهبر دینی و فرقه ای، ساخته و پرداخته شده اند و «به طور عمده» خدشه دار و جعلی اند[27]. از همین رو، در این جا یک رابطۀ ممتنع علت و معلولی در بین سه عامل به وجود می آید:

1- درک و فهم درست آیات غیر دینی، دسترسی به "شأن نزول" آن ها را لازم می شمارد.

2- برای دسترسی به "شأن نزول" های درست، دسترسی به «روایات صحیح» شرط است.

3- به سبب خدشه دار و ساختگی بودن روایات و احادیث، دسترسی به «روایات صحیح» ناممکن است.

نتیجه آن که درک و فهم آیاتی که دارای "شأن نزول" اند، منطقاً از راه «قرائت باواسطه و رسمی» ناممکن است.

این رابطه را می توان به شکل دیگری هم بیان کرد و آن این که:

- از یک طرف فرض بر این است که بخش بزرگی از آیات «قرآن غیر دینی» به سبب، ضرورت، رابطه و موردی خاص نگارش یافته و از این نظر، درک و فهم شان به دانستن علت و "شأن نزول" شان بستگی پیدا می کند، ولی:

-از طرف دیگر، مدارکی در دست است که روایات مربوطه ناکافی، دست خورده و خدشه دارند و به درستی معلوم نیست که هر آیه به چه سببی و در چه رابطه ای و برای پاسخ به چه سؤال مشخصی "نازل" شده است. از این رو، همۀ این "شأن نزول" ها به یکسان زیر سؤال و غیر قابل اعتماد اند.

از مقایسۀ این داده های در هر دو رابطۀ بالا، مجدداً این نتیجه حاصل می شود که:

- دسترسی به درک و فهم بخش بزرگی از آیات «غیر دینی» قرآن که دارای "شأن نزول" اند،  ناممکن یا به شدت محدود است.

این همه در واقع، همانند جاگذاشتن بخش بزرگ دارائی ها در یک گاو صندوق قفل شده ای است که کلیدی برای باز کردن ندارد.

 

- قرائت با وسطه و بی اعتباری «قرآن غیر دینی»

این جاست که مسألۀ "شأن نزول" به صورت مشکلی از مشکلات درک و فهم معنی و مفهوم قرآن در می آید. نمایندگان قرائت «رسمی و با واسطه»، اصولاً غم صحیح بودن اطلاعات دینی را نمی خورند و به جای آن، به راه حل های شرعی یی می پردازند که در طول قرون متمادی از انواع دستکاری های دینی، به وجود آورده و از آن جمله، از راه جعل حدیث و ابداع روایت و "شأن نزول"، هر آن چه را خواسته اند به زبان خدا و رسول بیان کرده اند.

پس این مشکلات و مسایلی که راه شناخت این کتاب دینی را می بندد، برای نمایندگان قرائت رسمی فرصتی طلائی فراهم آورده تا با استفاده از محدودیت های دانش دینی، برای بسیاری از آیات منسوب به خدا، معنی و مفهومی بسازند، در بسیاری موارد هیچ همخوانی با "شأن نزول" واقعی خود ندارند، یا در این رابطه عمل نمی کنند.

 

بر اساس منطق حاکم بر قرائت «بی واسطه» اما، به شرحی که بیان شد، اساساً:

- آیات «غیر دینی» که عموماً دارای علت وجودی، یا "شأن نزول" اند، به خاطر تغییر مورد، مکان یا زمان شان، علت وجودی را گم کرده و «بی اعتبار» شده اند. این آیات با وجودی که در قرآن ثبت و ضبط اند، نه الهی و قابل اجرایند و نه قابل مراجعه اند.

بر این اساس، «سرۀ دینی» به مفهوم «آیات مربوط به ایمان به خدای واحد» که معمولاً "شأن نزول" موردی لازم ندارند، از «ناسرۀ غیر دینی» به مفهوم آیات «غیر دینی» بی اعتبارشده، جدا می شود و از افتادن به باتلاق آلوده به تحریفات نمایندگان قرائت «با واسطه و رسمی»، می پرهیزد.

از این زاویه، هر کسی راه ایمانی و دینی خود را با مراجعۀ مستقیم به «کتاب دینی» خود می یابد، در همان حال که واقف است که  راه دنیوی و غیر دینی، قابل شناخت از طریق مراجعه به کتاب دینی نیست و اساساً محتوی «کتاب دینی»، امور دینی است و نه امور غیر دینی و دنیوی.

در امور غیر دینی، نه «دین»، بلکه آگاهی های «دنیوی، بشری و اجتماعی نقش ایفا می کنند. برای کسب این آگاهی ها نیز، باید به جای مراجعه به «کتاب دینی»، به «کتاب های علمی و تجربی» که دانش، اندیشه ها، نتایج تحقیقاتی و ایدئولوژی های اجتماعی را به بحث می کشند، مراجعه کرد.


 

[1]  علی دشتی، 23 سال، پیشین، ص 274-271؛

      تفسیر نمونه، ج 14، ص 390-389.

[2]  قرآن، ترجمِۀ حسین محی الدین الهی قمشهء.

[3]  قرآن، ترجمۀ بهاالدین خرمشاهی.

[4]  قرآن، ترجمِۀ حسین محی الدین الهی قمشهء.

[5]  قرآن، ترجمۀ بهاالدین خرمشاهی.

[6]  تفسیر نمونه، ج 14، ص 391.

[7]  قرآن، ترجمۀ بهاالدین خرمشاهی.

[8]  قرآن، ترجمۀ بهاالدین خرمشاهی.

[9]  تفسیر نمونه، ج 17، ص 278.

[10]  تفسیر نمونه، ج 17، ص 279-277.

[11]  قرآن، ترجمِۀ حسین محی الدین الهی قمشهء، ص 559.

[12]  قرآن، ترجمۀ حسین محی الدین الهی قمشهء.

[13]  قرآن، ترجمۀ حسین محی الدین الهی قمشهء.

[14]  قرآن، ترجمۀ بهاالدین خرمشاهی.

[15]  ر. ک. به علی دشتی، 23 سال، ص 280-274.

[16]  قرآن، ترجمۀ حسین محی الدین الهی قمشهء

[17]  ر. ک. به علی دشتی، پیشین، ص 268-263؛ و همچنین:

                   تفسیر نمونه، ج 14، ص 387-384.

[18]  ر. ک . به کتاب نویسنده تحت عنوان "زن در گرداب شریعت".

[19]  جهت توضیح بیشتر ر. ک. به بحث مربوطه تحت عنوان «ابدیت و جهانشمولی قرآن همچون خمیرمایۀ حکومت دینی» در جلد سوم این کتاب.

[20]  ر. ک. به پیشین.

[21]  ر. ک. به فصل «نیمۀ دینی و نیمۀ غیر دینی» در جلد سوم این کتاب.

[22]  ر. ک. به پیشین.

[23]  شجاع الدین شفا، پس از هزار و چهارصد سال، جلد 1، ص 128.

[24]  ر. ک. به بحث مربوطه تحت عنوان «محتوی کلام الله – نظم و نثر یا معنی و مفهوم» در این جلد و همچنین به بحث مربوطه در جلد دوم این کتاب.

[25]  در مورد این که چه مورد و مواردی از قرآن دینی و چه مواردی غیر دینی اند ر. ک. به فصل «باور دینی و خدا شناسی در اسلام» در جلد دوم این کتاب.

[26]  ر. ک. به فصل «تحریف معنی و مفهوم قرآن با احادیث جعلی» در جلد سوم این کتاب.

[27]  ر. ک. به فصل «دانش دینی با واسطه مخدوش است» در همین جلد و «بازنویسی معنی و مفهوم کلام الله» در جلد سوم این کتاب.

 

 

Copyright © 1999-2017 Ettelaat Network, All  Rights Reserved
Webmaster
اطلاعات.نت به هيچ گروه و مرام و مسلك وابسته نيست