به سايت اطلاعات.نت
خوش آمديد
 

صفحه اول | روزنامه ها | گروهاي سياسی| ادب و هنر | راديو | موسيقی | تلويزيون | فايل هاي صوتی
اينتر نت | كامپيوتر | مقالات مذهبی | ورزشی |  تاريخ وفرهنگ| تماس با ما| بایگانی

قرائت‌های نو از قرآن بر پايه آموزش‌های عرفانی

حسين ميرمبينی


info.peikekhabari.com
شنبه ١٠ بهمن ١٣٨٣

سوره گاو شيرده (بقره) شرح آيه ٩٧ ، ٩٨ و ٩٩
قسمت سی دوم از بخش دوم (٣٢/٢)

جهان انسان شد و انسان جهانی از این پاکیزه تر نبود بیانی
(شیخ محمود شبستری)

مذهبیون (اعم از قشریون ، ملی مذهبی‌ها و روشنفکران مذهبی) با همراهی‌شان در انقلاب سال ٥٧ چنان ضربتی بر اسلام وارد کرده‌اند که به نظر من خسارات ندانمکاری ایشان جبران ناپذیر و تاچندین قرن بر این دین و آیین- و البته تاریخ اجتماعی ایران - سنگینی خواهد کرد. اگر معنای آیه ٣٦ سوره اسرا را ملاک بگیریم* درمی‌يابيم که تمامی اين گروه ها و همه ی افرادی که بگونه ای اين مسير را رهبری و يا همراهی کرده اند ، مسئول اند و بايد پاسخگو باشند . اگر امروز ایرانی ها - به ویژه ملی مذهبی ها و روشنفکران مذهبی- خود را پریشان حال و خفیف می بینند باید آن را به مصداق و من یعمل مثقال ذرة شرا یره** به حساب عکس العمل شرارت بار ندانم کاری و عمل زشتی گذارند که ایشان یا در پیشاپیش همه این مسیر را رهبری می کردند و یا آنکه نادانسته و مقلدانه از آن پیروی می کردند. می گويند که برخی از سران اين گرو ه ها انسان هايی صادق و دلسوز بوده اند ؛ اما به فرض اينکه اين سخن حقيقت هم داشته باشد ، چيزی از زشتی کار آنان نمی کاهد. چرا که اینگونه افراد صادق و دلسوز در ميان همه اقشار اجتماعی (درست يا نادرست) کم نيستند و اين ويژگی برای يک فعال اجتماعی و سياسی ؛ که می خواهد مقام رهبری يک جامعه (حتا بخش هايی از آن) را در دست بگيرد ؛ اصلا کافی نيست. خصیصه ارزشمند یک فعال (و یا رهبر) سیاسی، اشراف داشتن به زمان و شناخت علمی داشتن به عصری است که وی در آن زندگی می کند. یعنی فرزند زمان بودن که در مورد رهبران دینی می باید ژرف اندیشی و عرفان را نیز به آن اضافه نمود. بر این اساس، می توان گفت که همه آن رهبران و کوشندگانی که انقلاب سال ٥٧ را رهبری کرده اند و به نوعی در به ثمر رسیدن آن سهم داشته اند، فاقد این خصیصه ارزشی مهم بودند. به ویژه مذهبیون ما که هم به جوهره دین و عمق آن شناخت نداشتند و هم اینکه از مفهوم زمان (= عصر) و علوم مربوط به جامعه و همچنین شرایط جامعه(هم جامعه ایران و هم جامعه بین الملل) درک درستی نداشتند.
انسان مذهبی که در حوزه دین به فعالیت اجتماعی می پردازد اما هنوز نمی داند منظور از بترسید از آتشی که هیزمش مردمند *** چیست، باید بسیار ظلوم و جهول باشد که نفهمد عدم اشراف او بر همه امور، می تواند نتایج مصیبت بار و وارونه به بار آورد. یعنی اینکه فکر محدود او و تلاش نا آگاهانه او می تواند آتس به زندگانی میلیون ها نفر انسان بزند و آنها را نابود سازد. انسان دینی که فکرش ناقص است و به کمال انسانی خود نرسیده، وظیفه ای جز اینکه به سلامت دینی-روانی خود بیندیشد و عمل صالح انجام دهد، نه مامور است و نه موظف.
پاسداری از اسلام و دين خدا فقط به خداوند مربوط می شود و بس! و اگر هر شخصيت مذهبی کمال نيافته ای بخواهد در اين زمينه فضولی کند و بی اذن پروردگار و تنها بر اساس صلاحديد و زعم خود بخواهد به بهانه ی اصلاح جامعه ، نام خدا و دين را دستاويز قرار داده و در سياست و قدرت شريک شود ؛ مُشرک است و از ديدگاه تعاريف دينی نبودنش از بودنش سزاوارتر .
آنان که با کژانديشی های دينی (يا به باور خودشان نو انديشی های دينی) در بوجود آوردن چنين موقعيت بيماری پای افشرده اند ، و به گونه ای در ريختن خون انسان های بسياری شريک شده اند و باعث نابودی تعداد بی شماری از هم وطنانشان شده اند ؛ اگر می دانستند که چه گناه عظيمی را به گردن گرفته اند ، از شرمساری چون قطره ای به زمين فرو می رفتند .
البته اگر بفهمند و بدانند که شرمندگی از گناه يعنی چه ؛ اما از آنجا که تا امروز حتا از يک عذر خواهی ساده هم طفره رفته اند و هنوز به همان شيوه ی سابق برای مردم نسخه می پيچند؛ به نظر نمی رسد که کلمه شرم حتا به ذهنشان هم خطور کرده باشد.
منطورم من از این کسان، کسانی است که کمآکان بر همان شیوه های تنگ نظرانه قبل از انقلاب پای می افشرند و با نوع سخنانی که دیگر کهنه شده اند و انسان را به تهوع وا می دارد ، برآنند که از همبستگی ایرانیان تحت طرح برگزاری رفراندوم جهت برپایی یک ساختار حکومتی که بر محور سکولاریسم و دموکراسی و اعلامیه جهانی حقوق بشر استوار باشد، ممانعت بعمل آورند. بعد از این حاکمیت کشور به گروه خاصی نباید تعلق داشته باشد. اگر اکثریت ایرانیان (از هر نوع تفکر ، نژاد ، ملیت و باور مذهبی) به این موضوع ایمان داشته باشند آنگاه باید فعالیت و مبارزات خودشان را در مسیری متمرکز کنند که حقوق و آزادی همه گروه ها در آن تامین باشد. به نظر من ایران زمانی درست خواهد شد که همه فعالین سیاسی آن باهم هم قسم شوند که فعالیت خودشان نه برای رسیدن به خواسته گروهی خودشان، بلکه به جهت تامین آزادی دیگران و حق مخالفان شان همآهنگ کنند و برای رسیدن به آن هدف از جان خویش مایه بگذارند. اگر این موضوع به حقیقت بپیوندد، آنگاه ما سزاوار داشتن یک حکومت سالم اجتماعی هستیم و در آن روز مطمئنا قادریم که رژیم جمهوری اسلامی را نیز سرنگون سازیم.
* آیه ٣٦ سوره اسرا (١٧) می فرماید: از چیزی که به آن علم ندارید دنباله روی نکنید، که همانا گوش و چشم و قلب و هریک (از جوارح شما) از آن (دنباله روی) مسئولند
** آیه ٨ سوره زلزله
*** آیه ٢٤ سوره بقره

۹۷ - آنكس كه دشمن جبرائيل است را بگو :
همانا او كسى است كه به اذن خدا بر قلب تو نازل كرده تا آنچه را كه بين دست اوست را تصديقى باشد
و (آن) براى مومنان هدایت و بشارت است.
ظاهرا ً به نظر می رسد که آيه ی ٩٧ با آيات پيش از خود ارتباطی ندارد ؛ اما با کمی تأمل در می يابيم که اين آيه کاملا ً در ادامه ی آيات ٨٧ و ٨٨ آمده . (يادآوری : جايی که ملاها گفتند : به اين خاطر ايشان همچون پيامبران نيستند و با آنها فرق دارند؛ که " قلب های ايشان در غلاف و پوشش است ") .
حال آنکه اين آيه به صراحت می گويد که انسان ها همه مثل هم آفريده شده و از نظر خلقت چيزی کمتر از پيامبران ندارند و اگر در مورد آنها نيز اذن خداوند همراه شود و فرشته ی روح القدس ياری شان نمايد ، " آنها هم بکنند آنچه مسيحا می کرد " . پس در ادامه مطلب (از آیه ٨٨ تا ٩٦) قرآن به شرح اين موضوع می پردازد که آخوندها با وجوديکه می دانند چون پيامبران نيستند (یا می دانند نمی توانند چون پيامبران باشند) اما بر آنها برتری جويی می کنند و آيات خدا را می فروشند و به انزالات نقد الهی که هر زمان به اذن خدا نازل می شود ، کفر می ورزند . در ادامه ی اين مطلب قرآن آشکار می کندکه ملا ها کُشندگان پيامبرانند و کسانی هستند که هميشه در عدم حضور پيامبران از ترويج عقايد بت پرستانه پروايی ندارند و حتا می توانند " گوساله " ای را به درجه ی الوهيت و بالاترين مقام های اجتماعی برسانند .
در ادامه ی اين مطلب همچنين قرآن مشخص می کند که مذهبيون و ملاها با متعلق کردن بهشت به خودشان و جهنم به ديگران ؛ مردم را به گروه " خودی " و " غير خودی " تقسيم می کنند و بدينگونه ميان مردم نفاق ايجاد کرده و به اختلافات اجتماعی دامن می زنند . همه ی اين مشکلات در واقع ريشه در قدرت طلبی ملاها و قشريون مذهبی دارد (يعنی آنگاه که آنان به درخت قدرت نزديک شده و برتری جويی در وجودشان جا گرفته (استکبرو) و جدّ بر آن دارند که اين چند روزه عمر دنيا را به سروری و حکومت و قضاوت سپری کنند . پس ناگزيرند برای رسيدن به اين هدف در نحوه ی بيان الهيات دخل و تصرف نمايند. زيرا اگر صورت راستين و واقعی الهيات را -يعنی همان الهياتی را که از آغاز نازل آمده و پيامبران آموزندگان آنها بوده اند - اساس کار قرار دهند بازار لفاظی شان تعطيل و دکان و دستگاهشان برچيده خواهد شد . به گفته ی حافظ :
مصلحت نيست که از پرده برون افتد راز
ور نه در مجلس رندان خبری نيست که نيست
به همين علت است که ملاها همواره و در هر زمان سعی کرده اند که حقايق دينی را از مسير اصلی خود منحرف سازند و نگذارند تا انسان خود به کشف حقيقت نايل شود .
يکی از مسايلی که آنان همواره سعی در پنهان داشتنش نموده اند ، موضوع خودشناسی و دريافت مراتب انسانی و ملکات روحانی است و آن بدين معناست که انسان خود می تواند از طريق ارتباط با درون خويش و با ملکات وجودی خويش (= فرشتگان) مستقيماً از خدا وحی گرفته و به مرتبه ی دريافت الهامات غيبی (ورای حجاب های حسی) برسد .
از اين رو آنان هميشه سعی دارند بر مردم بقبولانند که وحی و الهامات غيبی فقط شامل پيامبران می شود و ميان خلقت آنها و پيامبران تفاوت های بسياری است اینجاست که قرآن آنان را دشمنان جبرييل می خواند و خطاب به آنان می گويد :
همانا او (جبرییل) کسی است که به اذن خدا بر قلب تو (انسان) نازل کرده است تا (از طریق منزلات الهی) تصدیق کنی آنچه را که بین دست او است (یعنی آن نامه و پیامی که بین دست او قرار دارد). این پیک نامور البته جز جبرییل(رسول الله) کسی نیست و و اين آيه بدين معناست که؛ تو ای انسان ، زمانی می توانی به هر آنچه که بر پيامبران پيشين نازل شده ، آگاه شوی و آنها را تصديق کنی (یا به آنها ايمان آوری) و از آنها هدايت يابی که جبرييل رسول الله پيام خدا (آنچه بین دست او است)را بر قلب تو نيز نازل کند.
این آیه درواقع مشخص می کند که دشمن جبرییل کسی است که معتقد است انسانها قلبهاشان پوشیده است و نمی توانند وحی بگیرند. یعنی ملاها و مذهبیون قشری. چراکه ایشان با این سخنشان درواقع مانع و منکر امر رسالت وحی هستند که جبرییل (رسول الله) به جهت هدایت فرزندان آدم به آن مامور و موظف است. دشمن جبرییل درواقع کسی است که منکر وجود او در درون انسانها است. چراکه فقط این آخوندها (در همه مذاهب) هستند که وجود و حضور جبرییل را از هویت معنوی انسانها نفی می کنند و آن را فقط به پیامبران (آنهم پیامبرانی که مرده اند) منحصر می دانند. ناگفته نماند که ملاهای مسیحی نیز این رسالت را فقط به عیسا (وبرخی از قدیسین) تخصیص کرده اند. چرا که ایشان نیز به سبب قدرت طلبی و جلب توجه مردم خود مجبورند در تعلیمات الهی دخل و تصرف کنند و بدینگونه از بیان اصل حقیقت طفره بروند.
از دیگر از بدآموزی های قشریون مذهبی و ملاها این است که اینان بگونه بسیار سطحی و ابتدایی می اندیشند که فرشتگان بیرون از وجود انسان قرار دارند و چونان مرغانی در آسمان پرواز می کنند و از همان جا بر پیامبران و مقدسین نازل گشته اند.
و اینکه آنها انسان را از اين حقيقت غافل می کنند که خداوند از فضل و دانش خود به هر يک از بندگان مورد عنايتش می تواند نازل کند . آيه ی ٩٠ ، سوره ی بقره دقيقا ً به اين موضوع اشاره دارد و می فرمايد ؛ هر کس که شامل اذن و عنايت خداوند شود ، می تواند بی واسطه وحی و پيام پروردگار را دريافت کند. مقدمه ی اين بحث را می توان در آيه ی ٣٨ بقره يافت که می فرمايد:قلنا اهبطوا منها جمیعا.....= گفتیم که جمیعا از آن (بهشت) فر ود آييد که بايد گفت منظور از جميعا ً ، مجموعه ی همه ی موجودات بهشتی – اعم از آدم و حوا و ابليس و فرشتگان- است که همه در هم تنيده و يگانه گشته و به نام انسان به عالم خاک فرود آمده اند و جبرييل نيز که فرشته ی بشارت و حامل وحی است ، يکی از آن مجموعه ی فرشتگان الهی است. او از آنرو رسول الله (=فرستاده ی خدا) است که پیغام خدا را در دست دارد. آنگاه که آدم در بهشت قدرت طلبی کرد و به همراه زوجه اش حوا از بهشت رانده شد، خداوند این فرشته بشارت را با آنها به زمین فرستاد تا همواره به آنها و فرزندانشان بشارت دهد و آنها را یاد آور شوند که نزد خدا جایگاه والایی دارند و اینکه ایشان را با بشارت های خود شاد کند که به سوی بهشت راغب شوند. پس او (جبرييل) از اين رو که حامل وحی پروردگار است و وظيفه دارد به اذن خدا هدايت و بشارت پروردگار را از ملکات عالی هستی ، به انسان برساند ، فرشته ی رسول الله است . به همین خاطر جبرییل رسول الله فرشته ی است که حامل وحی و پیغام خدا است. و کارش این است که به اذن خدا هدایت و بشارت خدا را از ملکات عالی وجودی به انسان برساند. بنابراین همانطوریکه ابلیس و فرشتگان دیگر همه درون انسان جای دارند و بیرون از او نیستند جبرییل و میکاییل و اسرافیل و عزراییل نیز در درون انسان هستند . بجز عارفان ایرانی که هر یک به نوعی این مطلب را بازگو کرده اند در تفسیر ابوالفتوح رازی نیز از قول شاعر عرب می خوانیم که(١):
و جبریل رسول الله فینا / و روح القدس لیس به خفاء
جبریل پیغام آور خدا در وجود ما است / و روح القدوس که (بر کسی) پنهان نیست
حافظ هم در این زمینه می گوید:
ز فکر تفرقه بازای تا شوی مجموع / به حکم آن که چو شد (رفت) اهرمن سروش (جبرییل)آمد
یا:
منظر دل نیست جای صحبت اضداد / دیو چو بیرون رود فرشته درآید
این بیرون رفتن و درآمدن دیو و فرشته جز از طریق باطن و نفس ممکن نیست. پس هدایت و بشارت خدا شامل حال کسانی است که با فرشتگان درونی خود (جبرییل و میکاییل و ....) دوستی دارند و با آنها همراهی و یگانگی می کنند. نه کسانی چون آخوندها که بطور کلی منکر این رابطه درونی اند و اگر هم وجود فرشتگان را باور دارند، افزون برآنکه آنکه آنان را نیروهایی بیون از از انسان تصور می کنند، فرودشان را هم فقط به پیامبران و قدیسین مرده منحصر و محدود می کنند.
اما جبرییل کسی است که به اذن خدا بر قلب تو (انسان) نازل کرده است تا (از طریق منزلات الهی) تصدیق کنی آنچه را که بین دست او است. یعنی تنها از طریق انزالات الهی که به واسطه جبرییل به انسان ها می رسد است که می توان به پیام پیامبران و دین الهی ایمان آورد و آن را تصدیق کرد. منظور از آنچه را که بین دست او است همانا نامه و پیامی است که او (جبرییل) از سوی خداوند در دستش برای تو (انسان) دارد و مامور است که آن را به تو برساند. حافط هم در این مورد می گوید:
این پیک نامور که رسید از دیار دوست / وآورد حرز جان ز خط مشکبار دوست
خوش می دهد نشان جمال و جلال یار / تا در طلب شود دل امیدوار دوست
یا آنجا که می گوید:
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست / تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
زلف او دام است و خالش دانه ی آن دام و من / بر امید دانه ای افتاده ام در دام دوست
زلف یار در اصطلاح عارفان همان نماد حبل المتین و زنجیره هدایت خدا است که همانا ملایک و پیامبران مرسل و اولیاء الله باشند که هر زمان تا به آخر مامور هدایت افراد بشرند. چنانکه سعدی هم در این خصوص می گوید:
سلسله موی دوست حلقه دام بلاست / هرکه در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
حافظ در جایی دیگر می گوید:
کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ / پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت
(که مراد از سلسله ، همان زنجيره ی هدايت الهی و انسانهای هدایتگر است که تا روز قیامت بر ارشاد بشر مأمورند).
در جایی دیگر:
بر هوشمند سلسله ننهاد دست عشق / خواهی که زلف یار کشی ترک هوش کن
در این بیت هم دست عشق نماد جیرییل است و منظور حافظ این است که جبرییل هیچ سر و کاری با مردمان حسابگر و قشری اندیش و بطور کلی دشمن ندارد. پس اگر تو اگر می خواهی که به کمند عشق الهی درافتی و دستت به ریسمان هدایت پروردگار برسد، عقل معاش اندیش را کنار بگذار.
البته کلمه ی " هوش " در اين بيت هيچگونه ارتباطی با فرزانگی و خرد ورزی ندارد ، بلکه به آن عقل جزوی ؛ عقلی که قشريون و متشرعين و سطحی انديشان به عقيله ی آن گرفتارند ، اشاره می کند ، همان عقل ناقص و محدودی که مذهبيون به آن دلخوش اند و تصور می کنند که می توانند به وسيله ی آن خداوند و ملايک را بشناسند. زهی خيال باطل ! آنچه که مصدق امر وحی و هدایت و بشارت (مصدقا لما بین یدیه و هدی و بشری) است، تنها از طریق دریافتهای قلبی و باطنی است که می تواند بر انسان مکشوف گردد. منظور اينکه جبرييل حامل وحی الهی به انسان است و وحی عارضه ای است عشقی که از مراتب عالی وجود ی (= هستی) از طريق قلب (باطن) بر انسان نازل می شود ، نه عقلی. بنابراين کسی می تواند به اين امور ايمان آورد که فارغ از مسايل عقلی و فقط گرفتار عشق خدا باشد به گفته ی سعدی هر که درين حلقه نيست فارغ از اين ماجراست.
در یکی از احادیث منقول در کتاب اختصاص شیخ مفید از قول حضرت پیامبر نوشته شده : .... جبرییل در هیت ذکور است.... در میان فرشتگان میانه بالا است. نه چنان بلند است و نه چنان کوتاه ، هشتاد بافه گیسو دارد و طره ای مجعد و بین چشمان او هلالی است.... (مراجعه کنید به کتاب قرآن پژوهی تالیف بهاءالدین خرمشاهی)
مذهبیونی که به این گونه از تفسیرات و یا تفسیرانی از قبیل طبری و طباطبایی و... دلخوشند، و به روایتهایی که در این تفسیرها از قول شهرآشوب و ابن عباس نقل شده اعتماد می کنند، آيا می توانند به ما پاسخ دهند که در اين صورت ما انسان ها چگونه بايد وحی هايی را که به محمد و عيسا و موسا نازل شده ، تصديق کنيم ؟ اگر به ما انسانها وحی نشود و ما با چگونگی مسائل دینی از جمله وحی و الهامات غیبی آشنایی نداشته باشیم، در این صورت چگونه می توانیم به موضوعاتی چون عصای موسا و دوپاره شدن دریای سرخ ایمان آوریم؟ چگونه می توانيم باردار شدن مريم را از روح القدس و زاده شدن عيسا را باور کنيم ؟چگونه می توانيم معراج پيامبر گرامی اسلام و پيام حامل آن را برای خود توجيه نماييم ؟ به سخن دیگر، این موضوعات حاوی و حامل چه معانی و پیام هایی هستند؟ آنهم برای ما انسان هایی که در این عصر تاریخی زندگی می کنیم و با آن عزیزان قرن ها سال فاصله زمانی اختلاف داریم و از آنها بجز نوشته هایی پراکنده و انبوهی از سخنان ضد و نقیض و گزارشات مبهم تاریخی و کلامی چیزی در دست نداریم؟ از همه بدتر، مایی که گرفتار گمراهی و خسران بی امان این عصر شده ایم؟ عصری که از هر طرفش منجنیق فتنه می بارد و کسی را از شر آفاتش ایمنی و رهایی نیست. عصری که میراث دار بدآموزی های گذشتگان است و از کژاندیشی هایی آخوندها و قشریون مذهبی زمانه اش آنچنان مسموم و گمراه است که بضرس قاطع می نوان گفت که طومار قریب به اتفاق مردم در آن پیچیده و کسی از آن خلاصی ندارد. عصری که اگر از جانب خدا ملاک و میزان درستی نباشد تشخیص درست و نادرست موضوعات دینی برای کسی ممکن نیست. عصر ما قطعا مصداق همان عصری است که قرآن می فرماید:
والعصر، ان الانسان لفی خسر، الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر= قسم به عصر (گمراهی)، چراکه انسان (در آن عصر) در خسران و گمراهی پیچیده شده ، جز آنکه ایمان (شناخت) دارد و به حقیقت سفارش می کنند و به صبر و شکیبایی سفارش می کنند.
بنابراین، اگر دین مصداق حقیقتی است که باید شناخته شود و اگر ضرورت دارد و (باید) که من انسان به آن ایمان بیاورم و تسلیمش باشم ، همیچنین اگر هدایت و بشارتی است که باید من نوعی آن را درک کنم، پس باید که دست عشق خدا مرا هم نوازش کند و آنچه را که بر پیامبران نازل کرده، بر قلب من - بنده سراپا تقصیر - نیز نازل کند. پس چگونه است که اهل ظاهر بر اين باورند که منظور از اين آيه فقط حضرت محمد است و جبرييل تنها بر او – و ديگر پيامبران پيشين – وحی آورده است ؟ این سخن بیهوده را حتا حافظ شناسی چون بهاء الدین خرمشاهی در کتاب قرآن پژوهی خود نقل کرده است که از او تکرار این بیهوده گویی ها بس بعید می نماید.خرمشاهی در صفحه ٥٦٥ این کتاب، در تعریف حبرییل می گوید: جبرییل (به عبری به معنای مرد خدا) یکی از چهار فرشته مقرب و برترین آنها (آن سه دیگر میکاییل ، اسرافیل و عزراییل) در ادیان ابراهیمی که رابط میان خداوند و پیامبران است.
اگر مصداق ادیان ابراهیمی همین باورهایی است که امروزه مردم خاورمیانه از جمله مردم ایران به آن اعتقاد دارند البته سخن خرمشاهی و دیگر قشریون مذهبی درست است. اما اگر ادیان ابراهیمی همان ادیانی است که عارفان مسلمان و مسیحی و یهودی به آن باورمندند (مثل حافظ و مولانا جلال الدین یا کسانی مثل خلیل جبران) در آنصورت سخن او و دیگر مذهبیون صددرصد باطل است. چراکه به تعبیر همه این بزرگواران همه انسانها قادرند که از طریق فرشته جبرییل وحی خدا را دریافت کنند و بر اثر تداوم در سلوک حتا به درجاتی نائل شوند که جبرییل امین را در آن مقام راه نیست. از گفته های حسین بن منصور حلاج است که گفت :
آن لقمه که در دهان نگنجد بطلب/ وان عشق که در نشان نگنجد بطلب
سریست میان دل مردان خدا / جبریل در آن میان نگنجد بطلب
بنا به تعریفی که قرآن کریم از موضوع نجات و رستگاری می دهد (آیه ٢٥٧ بقره): انسان دینی کسی است که خدا او را دوست دارد و کسی است که به حبل المتین الهی و ریسمان محکمی -که هیچ گسستنی در آن نیست- و از آن بالا برای او آمده ، چنگ زده و بی آنکه بخواهد از آن بالا برود، خدا او را چاه تاریکی ها به سوی نور و هدایت رهبری می کند. این سخن قرآن یعنی اینکه هدایت خدا تنها از طریق وسائلی حاصل می شود که از آسمانهای معنوی بر انسانها فرود می آیند و نازل می شود و لاغیر. یعنی فرشتگان مرسلی چون جبراییل و میکاییل و اسرافیل و ... . درحالی که آخوندها موضوع بشارت و هدایت را به مسائل حاشیه ای مثل فقه و شرعیات و رعایت احکام و فرمانبرداری و تقلید از مراجع و مفتیان منحصر می کنند، که اصلا مصداق قرآنی ندارد. این مشکل، مشکل همه مذهبیون در ادیان مختلف است که موضوع ایمان و هدایت را به مسائلی منوط کرده اند که خارج از هویت ذاتی انسانی است. درحالیکه انسان دینی کسی است که از طریق فرشتگان الهی ملهم است و آن را در نفس خود تجربه کرده و به آن ایمان دارد. چنانکه آیه سوم سوره بقره اشاره می کند و می فرماید : الذین یومنون بالغیب و یا آیه ٢٨٥ همین سوره که تصریح می کند : والمومنین کل امن الله و ملئکته و کتب و رسله ... یعنی اینکه مومنین نیز ایمان دارند به خدا و فرشتگان و کتابهای مقدس و..... به همین خاطر انسان دینی مانند حافظ باور دارد :
هرآنکه جانب اهل وفا نگه دارد / خداش در همه حال از بلا نگه دارد
گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان / نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
(سر رشته یعنی سر حبل الله، سر رشته عروة الوثقی)، قرآن می فرماید: واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا(٢) یا فقد استمسک بالعروة الوثقی (٣)
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای / فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد
فرشته ات یعنی فرشته ای که با تو از بهشت عدن به زمین فرود آمد (البته همراه ابلیس). اگر تو بتوانی دیو نفس را از خود برون کنی آنگاه جبرییل ات نمایان خواهد شد و زمانی که تو با او دوستی کردی، او ترا یاری می دهد تا که به آن جایگاه روحانی (کنگره عرش) هدایت گردی. اما اگر تو با ابلیس (و قدرت) دوستی کردی آنگاه بدان که تو دشمن جبرییل هستی و این چنین خودت را از هدایت و بشارت خدا محروم ساخته ای!
از جبریل رسول الله بیشتر بخواهیم بدانیم اینست که او فرشته ای است با خصوصوات مردانه (از جهت عشق ورزی) و هموست که می تواند نفس ملکی ما را از نفخه ربانی بارور سازد و به همین خاطر نام دیگر جبرییل روح القدوس است که گاهی بصورت الروح با الف و لام تعریف در قرآن از آن یاد می شود. موضوع سوره اسرا آیه ٨٥ که درباره روح آمده : یسئلونک عن الروح ، قل الروح من امر ربی، درباره جبرییل و روح القدوس است. و منظور نه روحی است که مردمان آن را با روان انسانی یکسان می گیرند. بلکه الروح، فرشته روح القدوس و یا جبراییل است که خداوند وی را از عالم امر (یعنی از ازل و مرتبه امر خلقت) رسول الله و مامور قرار داده تا که انسان را به جایگاه بلند معنوی خود بشارت دهد و رهنمونش سازد. درواقع تولد ثانوی همه انسانها و زنده شدن شان به روح و عشق الهی تنها از طریق معاشرت و موانست آنها با فرشته روح الامین حاصل می شود. انسانی که به روح (یا عشق) زنده نشده و در عالم روحانیت قدم ننهاده، انسانی نیست که بتواند تصدیق کننده امر هدایت باشد. بقول حافظ: بر او نمرده به فتوای من نماز کنید. به همین خاطر معتقدم که دشمن جبرییل قشری مذهبیون و آخوندها هستند (در همه مذاهب). به ویژه مردمی که معتقدند فقط پیامبران وحی می گیرند و انسانها قادر به گرفتن وحی نیستند. (یا مسیحیان که معتقدند فقط عیسا است که از دم روح القدوسی متولد شده و باقی مردم زاده گناهند) چراکه چنین سخنی به آنها اجازه می دهد که در عدم حضور پیامبران مخصوصا پیامبری که بعد از وی پیامبری خاتمه می یابد و بقول سراسر جاهلانه شان در ِ تنزیل وحی بسته شده است بین انسانها و خدا واسطه شوند و به این طریق خود را بر کرسی قضاوت و شرع و ولایت بنشانند. از اینروست که باید ملاها (کشیش ها و خاخام ها و ...) را دشمن جبرییل دانست. گو اینکه جبرییل نیز دشمن ایشان است و به هیچ طریقی با آنها موانست و همنشینی نمی کند. بقول حافظ:
... / روح را صحبت ناجنس عذابی است الیم (که منظور از روح فرشته روح القدوس است)
مفسرین اسلامی موضوع دشمن بودن با جبرییل را به برخی از باورهای یهودی رایج در زمان حضرت محمد منتسب کرده اند. درحالیکه این مشکل ، مشکلی است که می تواند در هر زمان و بین همه مذاهب مصداق داشته باشد. چراکه داستان ملایی داستان مشابهی است که بر همه ادیان جهان به یک نحو مشابه مترتب است و فرقی بین آنها نیست. اگر در قرآن تا این اندازه از ملاهای یهودی و مسیحی انتقاد شده همین کفایت می کند که بدانیم در اصل اسلام چیزی بنام آخوند و ملا و شخص روحانی وجود ندارد و این شغل از نظر اسلام باطل و مردود است. امروز شما از هر ملایی بپرسید که جبرییل کیست؟ به شما خواهد گفت که جبرییل فرشته ای است که وحی خدا را بر حضرت محمد فرود آورد. شما اگر از آن آخوند بپرسید که فرشته جبرییل آیا بر ما نیز وحی می آورد؟ آنگاه از ایشان می شنوید که وحی خاص پیامبران است و جبرییل فقط بر پیامبران وحی می آورد. همچنین از آنجایی که بعد از حضرت محمد پیامبری خاتمه پیدا کرده است، بر همه است بدانند که به آنها وحی نمی شود و مردم برای ارتباط برقرار کردن با خدا چاره ای ندارند جز اینکه به ایشان (یعنی ملاها) مراجعه کنند و فرمانبردار ایشان باشند. اینگونه است که ملاهای (مسلمان، مسیحی و یهودی و ...) قشری مذهب اصرار دارند ثابت کنند که خلقت انسانها با خلقت پیامبران فرق دارد . آنها ازآنرو به این سخن دست یازیده اند که بخواهند مردم را از ارتباط داشتن مستقیم با خدا مایوس کنند و در آن میان خود را واسطه قرار دهند که بتوانند از سود و قدرتی که از این طریق به آنها می رسد (نذورات، خمس، زکات، رای و اطاعت و ....) بهره مند شوند.
اگر قرار بود که فقط به پیامبران وحی می آمد، آنگاه این قضیه به این درازی نمی شد! در حالیکه موضوع دین و انزالات الهی یک مبحث خصوصی نیست که فقط بین خدا و پیامبرانش برقرار باشد بلکه تصدیق معارف الهی و تصدیق همه آن معارفی که بر پیامبران نازل شده، امری است که هر زمان به وسیله ملهمین و همه آنهایی که علم الهی به سینه شان وارد شده ، تصدیق می شود. نمونه اش همین عرفای بزرگوارمان هستند که هر زمان به تبیین و تصدیق معارف الهی پرداخته اند. معارفی که ایشان خود از طریق فطرت پاکشان (به طریق اشراقیات) دریافت کرده اند و تا آنجا که اذن خدا و قدرت ملکه سخنوری یاری شان کرده، در راه تبیین حقیقت و تصدیق دین خدا کوشش های جانانه کرده اند.
درعین حال باید توجه داشته باشیم که اگر به اصل الهام کفر بورزیم و بخواهیم آن را از موضوع انسان و تاریخ تمدن بشر حدف کنیم، آنگاه انسان یک موجود صرفا باربر و حمال علوم گذشتگان خواهد بود. این سخن بدان معنی است که اگر ملکات الهام بخش را از هویت انسانی منقطع کنیم آنگاه دانش و معرفت و حتا هنر (که بتوان گفت اصالتی دارند و نو آوری در آن شده) بر کسی معلوم و آشکار نخواهد شد. دشمن جبرییل کسی است که این طریقه درک و شناخت را منکر می شود و آن را از حیطه قابلیت درک انسانی بیرون می داند. به همین خاطر ملاها را باید دشمن بشریت دانست. در زبان فارسی هم دشمن از دو واژه دش به معنی ضد و من که همان جوهره وجودی انسانی است، ترکیب شده. من فارسی همان مان سانسکریتی و لاتینی است که از آن واژه هیومن انگلیسی ساخته شده است. در اصطﻼح اديان و عرفان من همان نفخه رحمانى است كه خداوند با خلق انسان آن را از روح خویش بر او دمیده است. بنابراین دشمن چیز و کسی نیست جز آنکه منکر ارزش های والای انسانی است.
جبرئيل را باید فرشته وحی و فرشته عشق خدایی و مظهر صفات ازلی دانست. روح مقدسی که در همه انسانها است. مسیحیانی که روح القدوس را تنها به عیسا و مریم منتسب می کنند کم از آخوندهای ما نیستند و انها هم به سبب همین شبهه سازی ها است که می توانند بر گرده یک میلیارد از مردم جهان بار بنهند. ایشان همه دشمن جبرئيل اند و قصدشان قطع کردن ارتباط روحى مردمان با پرودگارشان است. از آنرو کسی با جبرییل دشمن است که با خودش دشمن است، چرا كه جبرئيل از ملكات وجود آدمى است و كارش تعليم انسان و آشنا کردن او به قدرت هاى روحى و درونی اش است. اگر آدمى با قواى روحى و ملکات روحانی خویش آشنا نمي شد آنگاه هرگز قواى دماغى اش به فعل نمى آمد تا چنين آثار علمی و فرهنگی عظیمی را از خود به منصه ظهور در آورد. اقوام نيمه وحشى انسانهایی که در حاشیه رودخانه آمازون و برخی جنگلهای افریقا و استرالیا زندگی می کنند خود (در زمان ما) بهترين نمونه براى اثبات اين موضوع است. چراکه دین این نوع انسانها هنوز تا آن درجه از کمال متعالی نشده که آنها بتوانند از طریق بشارت های دینی و روحی به قدرت های دماغی و ملکات روحانی خود آشنا شوند تا بتوانند در نوع زندگانی خود تحول ایجاد نمایند. به ما هم اگر این پیام نمی رسید، ما نیز امروز یا درون غارها و یا حاشیه جنگلها همنشین حیوانات وحشی و اهلی می بودیم. بنابراین این انساها نیز به بشارت نیاز دارند. بشارتی در درون آنها اما خفته است. اگر ما قادر باشیم این پیام را به آنها برسانیم، آنگاه خواهیم دید که بزودی عقل بیکاره آنها همه گونه بکار خواهد افتاد و بزودی شرایط زندگانی خود را تغییر می دهند. شرایط به وجود آمدن چنین تحولی قطعا اذن خدا را می خواهد. به همین خاطر معتقدیم که قابليت آدمى در دريافت علوم ازجمله علوم الهى بى حد و مرز است. اگر اذن خدا حاصل باشد آنگاه دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد و یا آنکه روزی فرا می رسد که همین انسان وحشی آمازونی راه رفتن به کرات آسمانی را دریابند و برسند به جایی که به زیر آورند چرخ نیلوفری را.
همانگونه که همه دانه هاى گندم (از یک محصول و از یک زمین) مثل هم اند، همه انسانها هم از جانب خالقشان صاحب خصوصيات و صفات يكسان اند. قرآن (آیه ١١٠ سوره کهف) می فرماید: قل انما انا بشر مثلکم یوحی الی انما الهکم واحد= بگو که من هم بشری هستم مثل شما ، به من وحی می شود، که همانا خدای ما یکی است . یعنی اینکه شما هم می توانید وحی بگیرید . چراکه همه ما بشریم و همه ما قادریم که از طرف خدای واحد بشارت یابیم. در حاليكه مذهبيون معتقدند كه پيامبران تافته هاى جدا بافته اند كه در نتيجه اين تعليم غلط مردمان را از پیوندهای روحانی شان با پروردگارشان منقطع می سازند. این کار موجب می شود که كسی به گنجينه وجودى خويش توجه نكند بلکه همه نظرات به كسانى معطوف شود كه در عدم حضور پیامبران، رياست مذهب را - بر حسب یک ادعا و دروغ- بعهده گرفته اند. قران اينان را دشمن جبرئيل ناميده و در آيه بعد دشمن جبريل را دشمن خدا و كافر مى نامد. اگر جبرئيل فقط براى پيامبران نازل مي شد آنگاه مسئوليت از انسانها سلب ميشد. قران صريحا به اين نكته اشاره دارد كه: او بر قلب تو نازل كرده و تو در اينجا به هر كسى حتا به آن دشمن خطاب دارد. آن دشمن جبریل را بگو كه او كسى است كه به اذن خدا بر قلب تو نازل كرده تا آنچه را كه بين دستش است را تصديقى باشد. یعنی خدا تصدیق معرفت خویش را به آن چیزی منوط ساخته که در دست جبرییل است و جیرییل کسی است که آن پیام را بر قلب تو نازل می کند. اگر منظور از قلب تو قلب حضرت محمد بود آنگاه معنای این آیه بی محتوا و احمقانه می نمود. زیرا آنگاه حضرت محمد باید به دشمن جبرییل (کسی با بزرگترین فرشته خدا دشمنی می کند) بگوید که جبرییل بر قلب وی (یعنی محمد) نازل می کند که بعد آنچه بین دستش است (؟) را تصدیقی باشد!!! این سخن به چه معنا است؟ به اضافه اینکه مفسرین قشری معنای درستی از عبارت آنچه بین دستش است، را به دست نمی دهند! چرا حضرت محمد باید به دشمن جبرییل چنین توضیح نابخردانه ای بدهد؟ مگر شما آخوندها از داشتن یک هوش جزیی هم به بهره اید که نمی توانید از این سخن سخیفتان درک درستی داشته باشید؟ چگونه است که شما همه را مثل خودتان احمق تصور می کنید؟ شما به من بگویید که در زمان ما که دیگر حضرت محمد در میان ما نیست و وجود جبرییلی هم - بنا به آن تعاریفی که شما می کنید- موضوعیتی پیدا نمی کند، آنگاه این آیه به چه درد می خورد؟ یا اصلا بگویید که برای مردمان غیر عرب که نه از حضرت محمد به درستی خبر دارند و نه از دشمنان جبرییل، این آیه به چه کارشان می آید؟
در حالیکه اين آيه و آيه بعدی بينش توحيدى قران را در ارتباط با عالم روحانی (آسمان های معنوی) بیان می دارد و اینکه پیوندهای انسان با خدا (= زلف =حبل المتین) چگونه است. به چه طریق انسانها از طریق ملکات قدسی به عالم روحانیات پاک و جبروت خدا و نهایت به مرتبه عرشی لاهوتی خدا متصل اند. عرفا ضمن برشمردن هفت مرتبه سلوکی کلا سیر معنوی انسان را در چهار مرحله خلاصه كرده اند. ابتدا مرتبه ناسوت يا طبيعت خاكى است. ناسوت- كه از كلمه نسى بمعنى فراموشى مشتق شده - جايگاه مادی و خاکی انسان را بیان می دارد. انسان نيز از همین ریشه مشتق شده و معنی فراموشكار ميدهد. دوم، مرتبه ملكوت است که معنای بهشت و مملکت روحانیان و فرشتگان می دهد و آن جایگاه قدسیان و رستگاران است . نام انسان در این مرحله بشر است و بشر بشارت یافته از میکاییل و جبراییل است. سوم، مرتبه جبروتی است كه همان عالم امر و صفات است .انسان در این مرحله به مقام آدمیت خویش واقف می شود و با راهنمایی جبراییل (مثل داستان هد هد در منطق الطیر عطار) تا به کنگره عرش اعلا رهبری و هدایت می شود. و ﻻهوت که مقام عرش كبريائى و حریم قدس ذات اقدس الهی است. عرفا معتقدند: که سیر سالکان طریقت از محیط ملك (ناسوت) آغاز می شود و چون از اين مرتبه عبور كنند مرغ روح شان سائر ملک ملكوت شود كه در آن مشهد شاهد علم معانى و انوار و تجليات افعال حضرت ذوالجلال گردند و چون از اين عالم در گذرند هماى همت شان در فضاى عالم جبروت طيران كند و نائل به تخلقوا باخلاق الله و اتصفوا بصفاته شوند. یعنی متجلی به تجليات صفاتى گردند و چون از اين مقام ارتفاع معنوى حاصل نمايند به قله قاف مقام سیمرغی نائل شوند و در آن مقام حقیقت ﻻهوتی را دریابند و در مقام فناء فى الله از محرمان حریم درگاه و آستان الهی گردند . مولانا جلال الدین در مثنوی این مطلب را به زیبایی بازگو کرده :
از جمادی مردم و نامی شدم/ وز نما مردم به حیوان سرزدم
مردم از حیوانی و آدم شدم / پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم
حمله‌ی دیگر بمیرم از بشر/ تا بر آرم از ملایک پر و سر
وز ملک هم بایدم جستن ز جو/ کل شیء هالک الا وجهه
بار دیگر از ملک قربان شوم / آنچ اندر وهم ناید آن شوم
پس عدم گردم عدم چون ارغنون/ گویدم که انا الیه راجعون
اما کلام فاخر حافظ این گونه بیان می کند:
چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب / سروش عالم غیبم چه مژده ها دادست
که ای بلند نظر شاهباز سدره نشین / نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست
ترا ز کنگره عرش می زنند صفیر / ندانمت که درین دامگه چه افتادست
نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر/ که این حدیث ز پیر طریقتم یادست
مجو درستی عهد از جهان سست نهاد / که این عجوزه عروس هزار دامادست
غم جهان مخور و پند من مبر از یاد / که این لطیفه عشقم ز رهروی یادست (این هم دلیلی دیگر بر جدایی دین و دنیا)
درجایی دیگر می گوید:
زلف دلدار چو زنار همی فرماید/ برو ای شیخ، که شد بر تن ما خرقه حرام (خرقه به معنی لباس تقدس است که این آقایان و البته صوفیان آن را بر تن می کنند)
مرغ روحم که همی زد ز سر سدره صفیر / عاقبت دانه خال تو فکندش در دام
سدره یا سدرةالمنتها یا درخت طوبا درختی است همیشه سبز (از نوع گیاهان سوزنی مثل درخت کاج یا سرو)که در منتهای بهشت در مرز کنگره عرش کبریا است. رنگ سبز اسلام که رنگ بالایی پرچم ایران را تشکیل می دهد، از این معنا گرفته شده است. پیامبر اسلام فرمود: الاسلام یعلی و لا یعلی علیه= اسلام بالاترین است و بالاتر از آن نیست.
حافظ می گوید: مرغ روح من ازآنجایی که از سر درخت طوبا به پرواز درآمده (یعنی از آنجایی که روح من دمیده روح الهی است - ونفخت فیه من روحی-(آیه ٧٢ سوره ص) و از سر درخت سدره (سبز) منتهای بهشت به پرواز درآمده)، سرانجام در دام دانه خال تو (که منظور آدم خلیفة الله است و مراد حافظ به پیر و استادش بوده است) گرفتار آمد. بنابراین من واقفم که به سوی تو و آن جایگاه عالی باز خواهم گشت. این چنین می شود که شخصی مثل حافظ که به نظر من قطعا با جبرییل درونی اش دوستی دارد و از او ملهم شده می تواند حقیقت را تصدیق کننده باشد و این چنین با اشعار جاودانه خود هدایت و بشارت خدا را اذعان دارد. خداوند ما را هم به آنها متصل کناد!
عارف ارجمند ، شیخ محمود شبستری در گلشن راز می فرماید:
ز روح‌الله پیدا گشت این کار/ که از روح القدس آمد پدیدار (روح الله یعنی عیسا مسیح)
هم از الله در پیش تو جانی است/ که از روح القدوس در وی نشانی است
اگر یابی خلاص از نفس ناسوت/ درآیی در جناب قدس لاهوت
هر آن کس کو مجرد چون ملک شد/ چو روح الله بر چارم فلک شد
و (آن) براى مومنان هدایت و بشارت است، یعنی اینکه جبرییل گرچه در وجود همه انسانها قرار دارد و او رسولی است از جانب خدا برای همه ما و در ما، اما او پیام حق و بشارت و هدایت خدا را به کسی می رساند که به این رابطه اتصالی ایمان دارد و برای آن عمل صالح می کند. یعنی ملاها که به این رابطه ایمان ندارند و موضوع ماموریت این فرشته نامور را فقط منحصر به پیامبران مرده می کنند، با او دشمنند و کسی هم که با او دشمن باشد دشمن خدا است.

۹۸ - هر كس كه خدا و ملائك را و فرستادگانش و جبرئيل و ميكائيل را دشمن باشد،
پس خدا هم آن كافران را دشمن است.
اهل عرفان خدا و فرشتگانش را در خارج از انسان مثلا در فضاهاى ناشناخته تصور نمی کنند بلكه ميگويند كه خدا و تمامى نظام ملكوتى اش با انسان و عالم او يكى است و در واقع با او در مراتب متعدد وجودی قرين است. در حاليكه مذهبيون مخالف اين گفته اند و بیشتر بر آنند که رابطه اتصالی خدا، فرشته و انسان را از هم منقطع سازند. به همین خاطر آنها سعی دارند تا با روشهاى تقليدى و شبهه سازی و قیاس، انسان ها را گرفتار دام مذهبی کنند که ایشان (ملاها) را به عنوان واسطه بپذیرند. این باور و انديشه جز شرك و كفر معنى نمي دهد.
اين آيه صراحت تمام دارد بر اینکه سلسله (زنجیره) ای از ملکات الهی (جلوه های صفات) مثل اسرافیل و میکاییل و جبراییل و..... بین خدا و انسان قرار دارد. این سلسله (یا به قول عرفا زلف یار) ریسمان هدایت و رستگاری انسان را تا به خدا دنبال می کند و این چنین خدا را از طریق فرشتگانش به انسان متصل می کند. کسی که مخالف این رابطه اتصالی است، دشمن خدا است. این دشمن جز آن کسی است که از این رابطه اتصالی خبر ندارد و از آن آگاه نیست. بلکه این دشمن در عین آشنایی به دین و خداست که منکر رابطه های اتصالی خدا و انسان است و منظور آخوندها و ملاها هستند که با عقاید قشری گرانه و مقلدانه شان انسانها را از رحمت حق مایوس کرده اند و با قدرت طلبی و واسطه تراشی شان انسانها را به فساد و تباهی سوق می دهند. انسانی که با خدا از طریق فرشتگانش و رسولانش رابطه برقرار کند و خود را بشناسد و بداند که با سلوک حق می تواند به مقامی برسد که جبرییل امین در ان راه ندارد، آنگاه دوست خدا و دوست همه فرشتگانش خواهد بود. چراکه می داند که تنها از طریق این ریسمان الهی است که می تواند به خدا برسد. كسى كه با ملکات روحانی خويش بيگانه است و خدا و ملایک را در خارج وجود خویش جستجو مى كند البته رابطه اش با حقیقت قطع است و هرگز آن را در نمى يابد. درواقع مفهوم دشمنى خدا به آن گروه از كافرانی منتسب می شود كه حقیقت را به طریق تعاریف ذهنی و دور از واقعیت می پوشانند و به این طریق انسانها را از رحمت خدا نا امید می سازند. این کس جز آخوند و ملای قدرت طلب و آن صوفی حقه بازی نیست که مردم را به گرد خود مشغول داشته، و به شیوه معرکه بگیران از ایشان تلکه می کند. مسیحیانی که به اقانیم ثلاثه (تثلیث مقدس) باور دارند و اصرار دارند که یک مسیحی باید به رابطه پدر، پسر و روح القدوس ایمان داشته باشد، درواقع بر حقیقت ارتباط داشتن همه انسانها با خدا کافری می کنند و آن را می پوشانند. در حالی که همه می دانند که روح القدوس قبل از عیسا بر مریم (مادر عیسا) وارد آمد و او بود که به منظور درک چگونگی این حقیقت ازلی آیه و نشانه ای شد تا انسانها به موضوع جبرییل و روح القدوس باور داشته باشند و بدانند که او می تواند بر همه انسانها نازل شود و آنها را از عشق و روح الهی بادار سازد. به همین خاطر عقیده دارم که مسیحیان پولوسی نیز در این اصل اساسی (که همه انسانها راه به خدا دارند) تحریف کرده اند و شبهه سازی می کنند تا با خدا ساختن عیسا (خارج از دسترس قراردادن او) ، خودشان را در جای او بنشانند که بخواهند بعنوان واسطه بین مردم و خدا ایام را به تن پروری و سروری سپری سازند. عیسایی که در اغلب عبارات انجیلی خود را پسر انسان می خواند و به اینگونه خود را چون دیگران انسانها می داند. اما آنچه را که پیامبران از این رابطه بیان کرده اند مربوط است به موضوع خدا ، روح القدوس و انسان. یعنی همان معنایی که از نخستین آیه سوره بقره الف لام میم (٤) افاده می شود. اگر انسانها به این حقیقت پی ببرند آنگاه می توانند خود را از قید و بند آخوندها و صوفی ها و کشیش ها و ... رها سازند. چراکه اگر این مسئله در بین مردم جا بیفتد آنگاه هیچ صوفی و آخوندی جرات نخواهد کرد که خود را واسطه قرار دهد و به عنوان پیر و امام و نایب پیامبر و نایب امام زمان (و یا پاپ و خاخام) بر ما سروری و قضاوت کند. چراکه همه انسانها خود قادرند که از طریق فرشتگان درونی شان با پروردگارشان ارتباط برقرار کنند و او را بشناسند.
در قران (٦٩عنكبوت) نیز می خوانیم : والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا= آنهایی كه در ما تلاش كنند ما نيز راه هایمان را به آنها رهنمون مى كنيم. این جهاد این ما و آین سبیل البته به موضوع خودشناسی و خداشناسی مربوط است. جهادی که ملاهای قشری مذهب اصلا از آن سر در نمی آورند و همواره سعی می کنند که با قلدوری و قدرت طلبی آن را در مفهوم جنگ و خشونت طلبی بپوشانند . راهی که خدا از طریق آن با همه انسانها (حتا با دشمنان جبرییل) در ارتباط است و همه انسانها می توانند از طریق آن به خدا برسند و حقیقت ازلی را دریابند. البته اگر موفق بشوند دیو نفس شان را از خود بیرون کنند و با ملکات روحانی خویش آشنا شوند. عرفا متفق القول معتقدند که راه های به خدا به اندازه کل نفوس است. حافظ هم می گوید:
روشن از پرتو رویت نظری نیست که نیست / منت خاک درت بر بصری نیست که نیست
ناظر روی تو صاحب نظرانند، آری / سر گیسوی تو در هیچ سری نیست که نیست
سر گیسوی تو، یعنی راز راه های ارتباطی خدا با انسان ، در هر سری وجود دارد. بنابراین اگر انسانها بخواهند خدا را بشناسند و بخواهند صاحب نظر بشوند می توانند با پیگیری نخستین جلوه های حقیقت در وجودشان و نفی و طرد طاغوت (موضوعات غیر حقیقی) به این رابطه (عروة الوثقی) چنگ بزنند.

۹۹ - و محققا نشانه هاى روشنى بسوى تو نازل كرديم
و به آنها كفر نمى ورزند مگر فاسقان.
و محققا نشانه های روشنی به سوی تو نازل کردیم ، خطاب این آیه گرچه به پیامبر است اما باید توجه داشت که پیامبر نیز از آنرو برگزیده خدا شد که حق را پیگیری کرد. بنابراین (ای محمد) ما نشانه های خویش را بر قلب تو نازل کردیم که تو از از طریق آن هدایت یابی. این نشانه ها را خدا به همه انسانهای خداجو و سالک می دهد چراکه ایمان و تصدیق و هدایت خدا از طریق همین نشانه ها بیان می شود. نشانه هایی که اگر چشمه ای از آن بر کسی معلوم و مکشوف نشود قطعا کارش به تصدیق و بشارت و هدایت سرانجام نگیرد. نشانه هایی که با وجود همه انسانها همراه و قرین است و همه می توانند آن را از درون خویش و از جانب پروردگارشان دریافت کنند. قرآن در آیه ٤٩ سوره عنکبوت٢٩ می فرماید: بل هو ایات بینات فی صدور الذین اوتوا العلم ...= بلکه آن آیاتی است روشن در سینه آنهایی که به ایشان علم (دین) داده شده.
علی بن ابی طالب می فرماید:
دوائك فيك وﻻتشعر / و دائك منك و ﻻ تبصر
وانت الكتاب المبین الذى/ باياته يظهر المضمر
وتزعم انك جرم صغير/ وفيك انطوي العالم اﻻكبر
داروى تو در تست و تو نميدانی / و درد تو از خودت است و تو نمى بينى
و تو آن كتاب روشنى هستى كه/ به نشانه هايش نهان ها را آشكار ميكنى
و تو مپندار كه جرم ناچيزى هستى / در حاليكه عالم اکبر درتو منطوى (پیچیده) است
محمود شبستری در گلشن راز می فرماید:
تویی تو نسخه نقش الهی / بجو از خویش هرچیزی که خواهی
و به آنها كفر نمى ورزند مگر فاسقان. معنى فاسق در اصل زبان عرب مفهوم خارج و بيرون مى دهد. زشتکار را از آنرو فاسق می نامند که زشتکار بیرون از روش مرضیه الهی (و اخلاق) عمل می کند. با این تعریف، مفهوم آيه چنين است: آنها كه به نشانه هاى الهی در وجود انسان کافر (پوشاننده) اند و این رابطه الهی (پیوند روحانی خدا - جبریل - انسان) را انکار می کنند (که منطور ملاها باشند)، و در عوض راه های دیگری را پیشنهاد می کنند (مثل اطاعت کردن از فقها و ملاها و کشیشان و ...) همه زشتکار و فاسق اند. یعنی ایشان بیرون از نظام هستى و خارج از اراده الهی عمل می کنند. اما چرا فاسق؟ برای اینکه خداوند راههای شناخت خویش را با نشانه های روشن در وجود همه ما انسان ها قرار داده که بر حسب آن نشانه ها ما می توانیم در قلبمان مطمئن شویم که در صراط مستقیم قرار داریم. این معنای قرآن را اگر خوب درک کنیم آنگاه می فهمیم که در آن صورت دیگر وجود ملا و صوفی و کشیش حقه باز موردی پیدا نمی کند. چرا که خداوند برای هر انسانی ولی و دوستی روحانی قرار داده که می تواند او را ارشاد و راهنمایی کند. قرآن نیز در آیه ١٧ سوره کهف می فرماید: هرکه را که خدا هدایت کرد هدایت یافته است. این سخن یعنی اینکه خداوند بندگان سالک و جستجوگر خویش را رها نخواهد کرد و آنهایی را که بخواهند خدا را بشناسند، خود هدایتشان خواهد کرد. بنابراین رهبران دروغین که مردم را به راه های دیگری می کشانند و این حقیقت ازلی را کافری می کنند،فاسق اند. یعنی عمل زشت انجام می دهند که انسان ها را به موضوعات غیرحقیقی سرگرم می سازند. به سخن دیگر، فاسق اند چراکه تخم و ترکه ایشان از جای دیگری است. یعنی اینکه اینان بیرون از اخلاق و روش مرضیه عمل می کنند. معنای این سخن آن است که ملاها و رهبران دینی درس شان را از شیطان می گیرند و با او دوستی می کنند. بنابراین خدا آن ستمکاران را هدایت نخواهد کرد و بر ایشان ولی (دوست) و یاور روحانی (لدنی) قرار نخواهد داد. (٥)
---------------------------------
مآخذ و یادداشتها :
١) کتاب تفسیر ابوالفتوح رازی ج ١ ص ٢٦١
٢) آیه ١٠٣ سوره آل عمران ٣
٣) آیه ٢٥٦ سوره بقره ٢
٤) به شرح الف لام میم ، نوشته این کمینه مراجعه کنید http://www.peikekhabari.com/Ghoran6.htm
٥) آیه ٧٥ سوره نساء