قرآن سروده ای به سبک پارسی؟



جان کلام کتاب "قرآن سروده ای به سبک پارسی"* ارائه اين تحليل کليدی است که " قرآن - يعنی سروده های محمدبن عبدالله و يارانش - از لحاظ سبک نوشتاری در زمان خود منحصر بفرد بوده و از قواعد شعر پارسی بويژه گاتاهای زرتشت تبعيت می کرده است. اينکه اين کتاب تا چه حد توانسته از پس تحليل موضوع برآيد ملاک گفتار ما نيست؛ نکته ای که ما قصد داريم بطور فشرده بدان بپردازيم، سنجش علمی اين ايده است که مطرح شدن دو پرسش اساسی و اصولی را حول همين محور در پی دارد. ناگفته نگذاريم که ما تا حدود زيادی نقش بستن ذهنی و پيگيری اين پرسشها را وامدار تفکر ارائه شده در همين کتاب هستيم. اکنون بايندو پرسش می پردازيم:
1- چرا قرآن به صراحت و بارها گفته است که "هيچکس قادر به نوشتن حتی بيتی بمانند قرآن نيست" و حتی اصرار ورزيده که "می توانيد در اين راه از هر کسی که خواستيد نيز کمک بگيريد"؟!
2- و چگونه است که در آيه 103 سوره النحل پيامبر اسلامی را می بينيم که در برابر انتقادات فراوان اعراب به اينکه "اين آيات همه ساخته و پرداخته روزبهان پارسی(سلمان فارسی) هستند"، مجبور می شود آيه ای نازل کند که:

« و لَقَد نعلمُ اَنهُم يقولُونَ اِنما يُعلمه بَشَر لِسان الذی يُلحدونَ اِليهِ اَعجَمی و هذا لِسان عَرَبی مُبين»
"می دانيم که می گويند: اين قرآن را شخصی به او می آموزد، اما زبان اين فرد پارسی است، حال آنکه قرآن بزبان کاملن عربی ست!"؟


در مورد پرسش اول، مشخص است که تأکيد پيامبر اسلام تنها براين اصل ظريف استوار بوده که کسی نمی تواند به سبک ويژه نوشتاری قرآن بيتی(آيه ای) بسرايد، چه مشخص است در "دوران جاهليت" که شعر و شاعری امری ناشناخته نبوده و سرودن اشعاری با عنوان "معلقات" در بين تازيان مرسوم بوده و حتی بعنوان مثال، هر ساله اشعار نمونه را از ديوار بت خانه کعبه می آويختند تا شاعرش معرفی و تشويق شود، چه دليلی می توانسته وجود داشته باشد که پيامبر با پشتوانه آن ادعا کند "هيچکس قادر به سرودن کتابی چون قرآن نيست"؟ مسلم است که اشاره و تأکيد او نه به اين دليل است که اعراب با شعر و شاعری بيگانه بوده اند - که می دانيم چنين نبوده و هنوز "معلقات" دوران جاهلی بعنوان سند موجود هستند و حتی سوره ای نيز در قرآن با نام "شعرا" در تکفير شعرای ضد اسلام وجود دارد -، بلکه منظور، نوع سبک ويژه نوشتاری قرآن است که به هيچ وجه با اشعار موزون(مثل رباعی و دوبيتی و ...) و متداول آن دوران همخوانی نداشته است.
و درست در همينجاست که پرسش دوم - برای حل معما - به کمک مان می آيد. خوب توجه کنيد: «می دانيم که می گويند: اين قرآن را شخصی به او می آموزد، اما زبان اين فرد پارسی است، حال آنکه قرآن کاملن عربی ست
می دانيم که پيامبر اسلام مشاوران ديگری نيز از انديشمندان ديگر اقوام همچون "صهيب رومی" و "بلال حبشی" داشته است، با اين وجود چرا فقط و فقط قرآن به روزبهان پارسی(سلمان فارسی) اشاره می کند؟ اين می رساند که شک موجود در بين اعراب آندوران تنها به سلمان و فرهنگ او برمی گشته است و نه به آندو يا ديگر مشاوران محمد. و البته با نگاهی هرچند گذرا به نحوه نگارش قرآن که از لحاظ سبک سرودن(شعر بی وزن) بی شباهت به "اوستا" نيست، و ديگر برداشتهای مهمی که اسلام و قرآن از دین زرتشت کرده اند - مانند قضيه پُل صراط(اقتباس از "چينود پل" اوستايی) و نمازهای پنج گانه که اقتباس مستقيم از نمازهای " هاون(صبح)، رپتون(ظهر)، ازيرن(عصر)، سروثرم(مغرب) و اوشهی ناای(عشاء) زرتشتی می باشند- اين ذهنيت در ما قوت می گيرد که در نگارش قرآن، فرهنگ و زبان پارسی نقشی اساسی داشته اند.
____________
* "قرآن سروده ای به سبک پارسی"؛ سياوش اوستا، انتشارات همبستگی ملی ايرانيان(هما)، چاپ هفتم، بهار 7022 آريايی ميترايی[+]

در همين رابطه نگاه کنيد به:
» "بازشناسی قرآن"؛ دکتر مسعود انصاری، چاپ ششم 1379. [+]
» "کورش بزرگ و محمد بن عبدالله"؛ دکتر مسعود انصاری، چاپ ششم 1379. [+]
» "تولدی ديگر"؛ دکتر شجاع الدين شفا، انتشارات فرزاد(پاريس، چاپ اول 1999)، صص 303 تا 365. [+]
» "پس از هزار و چهارصد سال"؛ دکتر شجاع الدين شفا، انتشارات فرزاد(پاريس، چاپ اول 2003) جلد اول، صص 95 تا 185.
» "THE QUR'AN"؛ Theodor Nöldeke. [+]
» مجموعه يادداشت های وبلاگ اسلام و قرآن.
» "واژه بيگانه در قرآن"؛ آرتور جفری: [+]
» "تاريخ متنی(الفاظ) قرآن"؛ آرتور جفری: [+]

بقلم: افشين زند