محكوم به اعدام چه گفت ؟

نگاه مسيحيت سنتي ، نگاهي طبيعت گريز، ضد دنيا ضد كار و مخالف با طبيعت انساني بود. هم چنان كه عقل و علم را هم تحقير ميكرد و آن را در تضاد با كتاب مقدس ميديد. ميگفت پاپ برتر از عقل و علم هست اگر پاپ چيزي گفت و لو اين كه با عقل شما متناقض باشد شما بايد او را به عنوان حجت و به عنوان جانشين پيامبر و مسيح و به عنوان رئيس نهايي سلسله مراتب روحانيت كليسايي قبول بكنيد. اتفاقا" ايمان يعني همين. نبين و نفهم تا ايمان بياوري. آن كس كه ميفهمد نميتواند ايمان بياورد. بر سر در خانه ايمان نوشته شده است كه ابتدا عقلت را كنار بگذار بعد وارد خانه ايمان بشو. عين آكادمي افلاطون يا ارسطو. افلاطون نوشته بود هر كس كه هندسه نميداند وارد نشود ... بر سر در دين سنتي كاتوليكي نوشته بود هر كس عقل دارد وارد نشود. اين جا جاي عاقلان نيست. جاي مومنان است. جاي عاشقها است جاي ديوانه هاست ميخواهي وارد خانه ايمان بشوي اول عقلت را اجاره بده و بعد وارد شو چنين ايماني البته ايمان بالاتر از عقل نبود. ايمان مادون عقل بود. چنين مومني ، مومني نبود كه از مرزهاي عقل فراتر رفته باشد بلكه مومني بود كه دچار بلاهت بود. بعضي از روايتهاي منسوخ و شايد مجعول در اسلام گفته است كه اكثراهل الجنه البلها. بيشتر بهشتيها آدمهاي ابله هستند. يعني ميخواستند بگويند اگر ميخواهي بروي بهشت ابله باش آدمهايي كه عاقل هستند نميتوانند به بهشت بروند.....
.....نهضت اومانيزم نهضتي بود كه ميگفت انسان ارزش دارد، در خارج از كليسا، كليسا خود را مطرح ميكرد براي اين كه با نام خدا انسان را قرباني بكند، به نام خدا و نايب خدا و مسيح كه پاپ و روحانيت مسيح بود انسان را قرباني ميكردند البته اين سنتي است بسيار قديمي در طول تاريخ ، بت پرستي يعني همين ، بت پرستي يعني قرباني انسان به نام بت در مقابل خدا، خدايي كه بت ميشود قرباني انسان ميطلبد.
....در دوره كليسايي هم همين طور بود. انسان قرباني ميشد انسان تحقير ميشد ميگفتند انسان هيچ ارزشي ندارد. انسان اصلا" ناپاك است ، گناهكار ذاتي است. هر انسان ذاتا" گناهكار به دنيا ميآيد و تنها زماني ميتواند پرهيزكار باشد و پاك شود و بهشت رود كه دست پاپ و جانشين مسيح را لمس بكند و بر سر او كشيده بشود و واسطه او بشود با خداوند، اومانيستها به اين اعتراض داشتند ميگفتند انسان اكمل است. در نهضت پروتستانتيزم هم اين نگاه انساني البته وجود داشت. منتها نه با آن قدت و شدتي كه اومانيستها مطرح كرده بودند....
....اسلام تاريخي يعني چي؟ يعني آن چه كه روحانيون ، علما و مردمان اعصار و قرون گذشته انديشيده اند، تجربه كرده اند، اينها بر روي هم جمع شده و امروز صرفا" به دليل اين كه مربوط به گذشته است مقدس و لباس دين بر تر كرده ، گاه اين عناصر تاريخي ، اين عناصر مربوط به عرف و سنت ، آن چنان معتبر بود و لباس دين و تقدس ميپوشيد كه واقعا" بسيار عجيب بود. شما مروري بكنيد همين تاريخ صد سال اخير را، يك زماني وقتي كه بهداشت به تدريج در جامعه ما داشت به وجود ميآمد و علم پزشكي ميگفت كه حمام كردن در آن خزينه هاي قديمي غيربهداشتي است بخشي از مومنين و مو منات و حاج آقاهايشان به اعتراض برخاستند كه نخير ، تنها و تنها آن خزينه ها است كه غسل كردن در آن غسل ديني و شرعي است. غسل كردن در زير دوش و آب لوله كشي شبه ناك است. يك رسالهاي يكي از آقايون روحاني نوشته مصادف با مشروطيت ، عليه علوم جديد، علوم شيمي و فيزيك و اينها كه آقا! فرا گرفتن اين علوم حرام است ، علم شيمي يعني اين كه خدا نيست ، اينها كه ميگويند علم شيمي ما بايد بياموزيم علم شيمي ميگويد خدا نيست....
.... اسلام تاريخي حاصل استنباطها، فهم ها، دركها، سنتها، عرفهاي نسلهاي گذشته است. هر نسلي براي خودش يك تجربه هاي داشته يك عرفي داشته اينها را كه نبايد مقدس كرد، تبديلش كرد به يك متون و خطوط لايتغير ابدي كه گاهي شما ميبينيد كه حتي مراسم بسيار ساده ، شده جز عناصر اصلي دين و علائم اصلي مسلماني ، ما روايت داريم كه اولا" شيعه بايد انگشتر را در دست چپش بكند، آن هم اين انگشت مثلا" وسط، همين روايت تبديل ميشود به يك اصل ثابت ، امروز هم وقتي شما بپرسي از آقا، آقا جواب ميدهد كه يك انگشتر عقيق بگير بكن تو آن انگشتت ، اين علامت مسلماني است ، بودن توجه به شرايط و اصول حتي آداب و رسوم خاص. شما آثار علامه مجلس را ببينيد، آثار علامه مجلسي حليهالمتقين مجلسي به درد مسلمان سيصد چهارصد سال قبل ميخورد حالا شما امروز تصور بفرماييد يك مسلمان جامعه ما بخواهد خودش را به آن شكل و صورت در بياورد، آن سنت است سنتهاي هر جامعه به درد آن جامعه ميخورد....
....اگر مردم قرار باشد خودشان بروند قرآن را بخوانند و خودشان هم بخواهند ازدواج كنند اين قدر مشكل نباشد ازدواج و اين حرفها كه آقا حتما" بايد يك خطبه طولاني با آن جملات عربي و مخارج آن چنان و مخارج نافي و مقعدي و دهاني كاملا" رعايت بشود حتما" احتياج به يك طبقه دارد تا اين كار را بكند ولي وقتي ما اينها را ساده كرديم گفتيم نه آقا اين جوري نبوده تو صدر اسلام آقا ما امام جماعت حرفهاي نداشتيم. در هر گروه مسلمان يك نفرشان جلو ميايستاد بقيه هم به او اقتدا ميكردند. ...

....ما در اسلام طبقه روحاني نداشتهايم طبقه روحاني طبقه جديدي است در تاريخ ما، بسياري از اين عناوين آن چنان تازه است كه گاه عمرش از ٥٠ يا ٦٠ سال كمتر است اين ، كي قبل از صفويه ما اين سلسله مراتب را داشته ايم؟...
.... معلم در كلاس درس مريد نميخواهد. شما يا دانشجو و دانشآموزيد يا معلم و استاد. نه معلم به دانشجو و دانش آموزش به چشم مريد نگاه ميكند و نه متعلم به معلمش به چشم مراد نگاه ميكند. رابطه بين معلم و متعلم يك رابطه تعليمي و آموزشي است. متعلم امروز آموزش ميبيند تا خود معلم فردا باشد. رابطه يك رابطه يادگيري انتقادي هم هست ، يعني من دانشجو سر كلاس بلند شوم و از استادم انتقاد كنم ، كما اين كه در خود حوزه هاي علميه ما تا حدودي همين رابطه برقرار است ...

...رابطه نهاد سنتي با عوام رابطه مراد و مريدي است. رابطه مراد و مريدي يعني اين كه مراد هميشه مراد باشد و مريد هم هميشه مريد باشد تا ابد. اين حلقه بر گردنش باشد. رابطه عالم با مردم يك رابطه انتقادي است چون علم دارد به عنوان اين كه علم دارد ما سخن او را گوش ميدهيم هر جا سخني به نظرمان آمد انتقاد ميكنيم ، بحث ميكنيم ، او يك موجود قدسي ملكوتي نيست كه ما به او يك شخصيت غير عادي لاهوتي بدهيم البته اين طبقه ابتدا امامان معصوم را لاهوتي ميكرد تا بعد خودش بتواند به عنوان نايبان آن امام معصوم لاهوتي بشود و اتفاقا" يكي از كارهايي كه شريعتي در نقد اين دين ميكرد همين بود. گفت امامان ، پيامبر، اينها را نبايد به عنوان موجودات فرا انسان نگاه بكنيم.....
(هاشم آغاجري)