نکاتی دررابطه با محمد وخدای محمد

 

من بارها وبارها مقاله های شما را خوانده ام. درداستان ماريه ازهوس رانی محمد گفته ايد. خوب ما هم قبول می کنيم. بعد درجمع آوری قرآن گفته ايد که کتاب تحريف شده. خوب پس نمی توان ازروی قرآن راجع به محمد قضاوت کرد. شما مدعی هستيد که محمد واسلام را مثل يک پديده ی تاريخی نگاه می کنيد. خوب توهين چرا؟ مگروقتی ازکورش کبير يا اسکندر حرف می زنيم به آنها توهين می کنيم. محمد نسبت به زمان خودش دستورات اجتماعی پيشرفته ای آورد. درهيچ جنگی هم شنيده نشد سپاهيانش به جان ومال مردم تعدی کنند. چرا ازاين زاويه به او نگاه نمی کنيد. درمورد خدا: چه اصراری داريد خودتان را اين قدربی ارزش کنيد وزندگی تان را بيهوده بدانيد؟

 

پاسخ:

دوست گرامی با درود فراوان وسپاس از اينکه با ما تماس گرفته ايد وقدردانی ازاينکه مقاله های مارا خوانده ايد. بنظرمن شما نوشته های گوناگون سايت ما را به دقت مطالعه نفرموده ايد وگرنه پاسخ بسياری از پرسش های خود را درآن می يافتيد. دراينجا اجمالأ خدمتتان عرض کنم که:

 

1ـ قضاوت راجع به محمد ارزش چندانی نداشت اگرامروز بسياری از سنت های محمدی را زنده نمی کردند وبخورد مردم نمی دادند. درايران امروز(وبه مقياس کمتردرسايرکشورهای مسلمان نشين) هرفرد اززمانی که ازبسترخواب برمی خيرد تا آنگاه که لحاف خواب را برسرمی کشد بايد دهها بار نه تنها به محمد بلکه به آل محمد نيز درود بفرستند. خواهران وبرادران مسلمان (اعم ازبنياد گرا واصلاح طلب) تمام اعمال ورفتار خود را برمبنای اعمال ورفتار بنيان گذاراسلام توجيه می کنند. اينجاست که ضرورت داوری درمورد زندگی محمد وميراث های او دردستورکارانسان های روشنائی طلب قرار می گيرد. فراموش نکنيم که قرآن گرچه مهمترين ولی تنها منبع آگاهی ما اززندگی محمد نيست. ما علاوه برکتاب های مختلفی که احاديث درآنها جمع آوری شده، می توانيم ازکتاب هائی مانند سيرة النبی ابن هشام، تاريخ طبری ومغازی تاليف محمد بن عمرواقدی نام ببريم. مشکل بزرگی که دررابطه به زندگی نامه ی محمد وجود دارد اين که هيچ محقق يا مورخ معاصرمحمد درباره وجود وزندگی او ننوشته است. تمام کتابهائی که درمورد محمد نوشته شده (ازجمله قرآن)، سالها وحتی قرن ها پس ازمرگ وی تدوين گرديده اند. ازاين لحاظ است که برخی ازمتشرقين افراطی محمد را بزرگترين فريب تاريخ قلمداد کرده اند.

 

2ـ آفرين بر شما. ما به اسلام ومحمد نه تنها بعنوان يک پديده ی تاريخی، بلکه بعنوان يک نابهنگامی تاريخی نگاه می کنيم. گفتاری است معروف که "موتورهای اسقاط بصورت ترمزدرمی آيند و انديشه های کهنه به توهم تبديل می شوند." من با شما موافقم که بخش هائی از شريعت اسلامی درزمان ومکان خودش جنبه ی پيشرفته داشته اند، ليکن پس ازگذشت چهارده قرن درشرايط مکانی متفاوت جنبه ی پس رونده وارتجاعی بخود گرفته اند. سرچشمه ی بسياری از فشارهای اجتماعی واستبداد هولناکی که امروز درايران وممالک اسلامی بيداد می کند همين نابهنگامی است: تحميل سنت هائی که زمانشان گذشته است. اين عمل نابهنگام تنها بزورسرنيزه می تواند صورت تحقق بخود بگيرد.

 

3ـ دوست گرامی به شما اطمينان می دهم که "باهماد ايرانيان خرد گرا" (باخ) با هرنوع توهين وفحاشی نسبت به هردين وآئين ومرامی مخالف است. درتلاش برای پياده کرده اين اصل اولين مشکل ما اين است که نيروهای متعصب هرنوع نقد وتحليل مخالف را توهين قلمداد می کنند. دوم اينکه برخی ازدوستانی که برای ما مقاله می فرستند اززبانی استفاده می کنند که ممکن است توهين تلقی شود. ما بارها به دوستان توصيه کرده ايم که برای ما مقالات تحليلی وتحقيقی بفرستند وتا حد ممکن از دادن شعار واظهارنظرهای شخصی خودداری کنند. اگرچه ما نمی خواهيم نقش سانسورچی را بازی کنيم، من مجددأ ازفرصت استفاده وخواهش می کنم دوستان ازهرنوع توهين وناسزا نسبت به هرکس وهرانديشه خودداری ورزند. اين اربابان تعصب وکوردلان خرافه گرا بوده اند که دردرازنای تاريخ به توهين وتحقيردگرانديشان پرداخته اند: درزمان زمامداری بنی اميه (وحتی عباسيان) توهين ولعنت نسبت به خانواده ی علی رواج همگانی داشت. نخستين کسی که اين امرراممنوع ساخت عــُمربن عبدالعزيزبود. درتمام دوران چيرگی شيعه درايران تا به امروز توهين ودشنام نسبت به سه خليفه ی اول راشدين تشويق شده است ومن نديدم که اخوندی به منبربرود وبرشيطان رجيم (نيروی افسانه ای مخالف خدا) وبردشمنان اسلام لعنت نفرستد وجميع مؤمنين ومؤمنات يک صدا نگويند "بيش باد!" چه تهمت ها ودشنام های رکيک که شيعيان متعصب علی ولی الله نسبت به معاويه، يزيد، شمر، عمربن سعد، عبيدالله زياد وامثال آنها روا نداشته اند. درحالی که همه ی اين افراد درشماردولتمردان وسرداران بزرگ اسلام بوده اند. درنظام جمهوری اسلامی حتی قبرستان نيروهای مخالف را "لعنت آباد" ناميده اند.

 

4ـ دوست عزيز اين اظهارنظرشما که "درهيچ جنگی هم شنيده نشد سپاهيانش به جان ومال مردم تعدی کنند" به يک شوخی دردناک شبيه است. عرض کردم که شما سايت ما را بدرستی مطالعه نفرموده ايد. برای نمونه فقط به مقاله ی آقای باقر مؤمنی تحت عنوان "ترورهای سياسی صدراسلام" وپاسخ حوزه ی علميه ی قم به اين مقاله مراجعه فرمائيد. درزمان محمد دريک روز مسلمانان هفتصد اسيرجنگی يهودی را پس از تسليم شدن قتل عام کردند. درزمان عمر، مهاجمين آئين تازه صد هزارنفرمردم بی گناه نظامی را درنزديکی نهاوندازدم تيغ گذرانيدند. باديه نشينان پابرهنه ی جزيرة العرب به برکت غارت منابع همسايگان ثروتمندشان بصورت بزرگترين ثروتمندان روی زمين درآمدند. آنان بسياری از جوانان ونوجوانان کشورهای مغلوب را برده کردند ودربازار برده فروشی فروختند وزنان را بعنوان کنيز به حرمسراهای خود فرستادند. اگرشما اينها را تعدی نمی گوييد پس بايد اصطلاح تازه ای بجوييد.

 

5ـ  درمورد خدا آيا شما واقعأ تصور می کنيد که اگرکسی اين بزرگترين جزم همه ی اديان را بپذيرد خودش را با ارزش ساخته است وگرنه معنای زندگی خود را ازدست می دهد؟ من برعکس شما معنا وهدف زندگی را درخود زندگی می جويم نه دريک نيروی موهومی خارج از طبيعت وزندگی. بنظراينجانب زندگی هدفی است درخود وخدا انسان را نبافريده بلکه اين انسان است که بعلت ترس وفلاکت موجود درزندگی فردی واجتماعی خويش برای خود خدا يا خدايان متعدد اختراع کرده ودربرابراين نيروی من درآوردی خود را ازخويشتن خويش بيگاه کرده است.

 

با تقديم احترام

استوارغلام دانائی

http://www.kaafar.com/