شناخت امام زمان در يک ساعت

 

من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة جاهلية.
كسى كه بميرد و امام زمان خود را نشناخته باشد به مردن مردمان جاهلى از دنيا رفته است‏
مبحث شناخت امام زمان خود با توجه به جمله ی بالا بايد مبحث مهمی باشد و حالا که اين امام بزرگوار نماينده برای مجلس ما انتخاب می کنند، اين موضوع اهميتی دو چندان می يابد. اين است که در مجالی کوتاه سعی می کنم به هموطنانم ياری برسانم تا اين بزرگوار را بشناسند و خدای نکرده به مرگ جاهلی ( که بايد خيلی چيز بدی باشد و احتمالا کمی از بواسير هم بدتر است ) نميرند.
آيت الله مشکيني، روز جمعه 22 خرداد ماه، در جريان سخنان خود در نماز جمعه قم اظهار داشت: "بازگشايی مجلس هفتم را به خود مجلسيان كه مورد اعتماد ميليون ها مسلمان پايبند به دين و قانون قرار گرفته اند و رهبر معظم انقلاب تبريک می گويم و تشكر ويژه از حضرت بقيه الله (عج) دارم كه وقتی هفت ماه پيش در شب قدر فرشتگان الهی ليست اسامی نمايندگان مجلس هفتم و نام و آدرس آنها را به حضرت دادند، حضرت هم همه آنها را امضا كردند."
اينکه آن بزرگوار تمام کار دنيا و صد البته جهان اسلام را آنهم در اين هنگامه ی پر آشوب که برادران غيور القائده دارند جاده را برای حضور درخشانتر آن جناب صاف می کنند، رها کرده و بر انتخاب نماينده های مجلس ما ايرانيان نظارت می کنند، نشان از مقام بالای ايران اسلامی در پهنه ی جهان و جهان اسلام دارد و بار ديگر می تواند عنوان ام القری جهان اسلام را برای ما به همراه آورد، چنان رويداد پرشور و بزرگی ست که ايرانيان بايد شبانه روز به جشن های اسلامی ( بدون موسيقی و کف زدن البته ) مشغول باشند و شکر گذاری کنند .اين که جناب کروبی به دليل ناآگاهی و عدم وفور کشف و کراماتی به اندازه ی آيت الله مشکينی اين اظهارات را پاسخ می دهند بسيار جای تاسف است و من به نمايندگی از مردم غيور و هميشه در صحنه و شهيد پرور و ... مشت محکمی بر دهان ايشان و ساير ياوه گويان می زنم. البته ايشان منکر چنين نظارتی نشده اند خدای نکرده، تنها فرموده اند که اين کشف و کرامات! نبايد علنا گفته شود که اين جای شکرگذاری دارد و صد البته به دليل ترس از خشم امت هميشه در صحنه و فلان و بهمان بوده است. مهدی کروبی گفت:" ما هم معتقديم برخی افراد قطعا توفيق تشرف به محضر شريف حضرت وليعصر (عج) را يافته اند. ما معتقديم بعضی از بزرگان و اوتاد بدون توجه به ميزان تحصيلات حوزوي، صاحب كرامات و مكاشفاتی هستند. ضمن آنكه بعضی امور معنوي، از مسلمات قابل احترام برای همه ماست، اما بعضی اظهارات ناپخته كه مورد بهره برداری های سياسی قرار می گيرد، باعث می شود كه عده ای از جوانان و نيز افراد كم اطلاع حتی به مسلماتی كه باعث افتخار همه ماست، ترديد نمايند."
همزمان با بيان چنين انتقاداتی از سوی رييس سابق مجلس به رييس مجلس خبرگان رهبري، دفتر آيت الله مشکينی با انتشار متني، توضيحاتی در مورد سخنان روز جمعه وی ارايه کرد.در اين توضيح گفته شده:" طبق روايات اهل بيت (ع)، از هر شب قدر تا شب قدر ديگر ليست حوادث و وقايع جهاني، از جمله نصب و عزل های مختلف كشوري، توسط فرشتگان به حضور اقدس حضرت بقيه الله الاعظم ارواحنا له الفدا عرضه می گردد و آن حضرت آنچه را كه بخواهند امضاء يا رد می كنند."در اين متن همچنين تاکيد شده که آيت الله مشكينی نيز به دليل حسن ظنی كه به انتخاب شدگان مجلس هفتم داشته، در نماز جمعه آرزو کرده که انتصاب نمايندگان مورد رضايت امام زمان قرار گرفته باشد. و در اينجا هم جا دارد که از عقب نشينی ضمنی اين نشانه ی خدا گلايه ای داشته باشيم و اينکه اگر امام موافقت کرده اند شما چرا شهامت گفتنش را نداريد، مسلمانان تمام تاريخ پر افتخارشان را به دعا برای يک لحظه ديدار جمال مشعشع آن حضرت بوده اند و شما که با ايشان بحث سياسی کرده ايد، حاضر نيستيدحقيقت را به امت فلان بگوييد؟
از سوی ديگر سيد يمانی ( امام زمان ) در ايران هم ظهور فرموده اند و فرصت زيادی برای جلوگيری از مرگ جاهلی ( به احتمال زياد همان بواسير که از نشانه های ظهور هم هست ) باقی نمانده و بايد فورا برای شناخت امام دست به کار شد:

علامه آية الله سيد محمد حسين حسينى طهرانى درسهايی دارند درباره ی شناخت امام که البته اين درسها را اغلب پيشوايان! شيعه داشته و دارند و انتخاب اين حضرت به دليل کم توجهی به ساير حضرات نخواهد بود که به دليل ذيق وقت است و دلايلی که گفتيم( مرگ جاهلی و از اين حرفها )

منصب امامت از نبوت بالاتر است

اين گفته در پاسخ به آن دسته از افراد نادانی ست که ايراد می گيرند که چرا خدا در قران به محمد گفت بگو که من از غيب خبر ندارم و نمی توانم معجزه کنم ( 188 سوره ی اعراف ) و آن بيچاره هم چنين گفت اما امام های شيعه همه علم غيب دارند و معجزه می کنند و ... در اينجا علمای شيعه پوز پيغمبر را می زنند و می گويند مقام امام ها بالا تر است ، ايشان توضيح می دهند كه: خداوند مى‏فرمايد:

?و اذ ابتلى ابراهيم ربه بكلمات فاتمهن قال انى جاعلك للناس اماما، قال و من ذريتى قال لا ينال عهدى الظالمين‏? (2) .
و يادآور وقتى را كه خداوند، ابراهيم را بامتحاناتى آزمايش نمود، و او از عهده آنها بخوبى برآمده، آنها را تام و تمام بجاى آورد، خداوند فرمود: حال من تو را بر مردم امام قرار دادم.
امامتى را كه خدا به ابراهيم داد، در زمان پيرى آن حضرت بود، چون طبق مدلول اين آيه بعد از عهده برآمدن از امتحانات بود، و مهمترين امتحانات او داستان ذبح فرزندش اسمعيل است، و خداوند اسمعيل و اسحق را در سن پيرى به آن حضرت داد. روى اين زمينه مراد از آيه انى جاعلك للناس اماما يعنى تو را مقتدائى قرار مى‏دهم كه افراد بشر بتو اقتدا كنند، و از گفتار و كردارت پيروى كنند. پس امام كسيست كه مردم بايد در كارهاى خود و گفتار خود و سلوك خود، و بالاخره در افكار و عقائد و اخلاق و ملكات خود از او تبعيت كنند.

توضيح نويسنده: اينها نشان می دهد که تا پيش از آن ابراهيم را خدا سر کار گذاشته بود و قرار نبود مردم از او پيروی کنند ( بيچاره خدا هر وقت خواسته حالی به کسی داده باشد و چيزی گفته اين را به امامت ربط می دهند و مچش را می گيرند )
ايشان در ادامه توضيح می دهند که: از همين جا بعضى از مفسرين به اشتباه افتاده و تصور كرده‏اند كه مراد از امام در اين آيه شريفه همان معناى نبوت است، چون مردم به پيغمبر اقتدا مى‏كنند در دين خود، و شاهد آورده‏اند اين آيه را.
?و ما ارسلنا من رسول الا ليطاع باذن الله‏? (6) .
و اين توهم بسيار بيجاست زيرا اولا لفظ اماما در قول خدا: ?انى جاعلك للناس اماما?مفعول دوم جاعلك مى‏باشد، و چون جاعل اسم فاعل است و اگر معنى ماضى داشته باشد عمل نميكند و مفعول نميگيرد مسلما به معنى حال و استقبال است.
لذا بعضى امام را در اين آيه مباركه به نبى، و بعضى به رسول، و بعضى به مطاع، و برخى بوصى و خليفه، و رئيس و قائد، تفسير و تعبير نموده‏اند و هيچيك از آنان صحيح نيست، چون معنى نبى از نبا است و نبا به معنى خبر است. نبى كسى است كه خدا از درونش به او خبر ميدهد و اين غير معنى امام است، همچنين رسول كسى است كه ماموريت‏براى تبليغ دارد و لازمه آن اين نيست كه مردم او را مقتدا بدانند و در ظاهر و باطن از او پيروى كنند و كلام او را بشنوند و عمل كنند و بنابراين معنى رسول نيز غير معنى امام است. اما مطاع يعنى انسان به حيثى بوده باشد كه مردم مطيع او باشند. اين لازمه نبوت و رسالت است و غير معنى امامت.
توضيح نويسنده: ديديد ؟ مردم لازم نيست که از پيغمبر اطاعت کنند و فقط امام است که بايد از او اطاعت کرد و برای همين است که در ادامه می بينيم اول امام زمان حکومت می کند و بعد امام حسين و بعد نوبت به حضرت محمد می رسد و اين خودش نشان می دهد که امامان شيعه کوچک و بزرگی هم سرشان نمی شود.
و اما خليفه و وصى معناى نيابت دارند نه امامت و رئيس نيز كسى را گويند كه مصدر حكم باشد و لازمه او مطاع بودن اوست و هيچيك از اينها معنى امام نيست. امام از ماده ام يؤم و همانطور كه ذكر شد، مقتدا بودن است و امام مطلق كسى است كه در تمام شئون از سكون و حركت، خواب و بيدارى، ظاهر و باطن، گفتار و كردار، عمل و اخلاق، عقيده و ملكات، همه و همه مردم بايد از او پيروى نموده، و نگاه به او كرده، طبق آثار او از او تبعيت كنند.

توضيح نويسنده: اين موضوعات به علاوه عصمت و علم به آينده و غيب و معجزه و چند مورد ديگر که امامان دارند و صد البته خلقت غير طبيعی شان که از ران مادر متولد می شوند و مادرزاد ختنه شده هستند و... نشان می دهند که امامان موجودات عادی نيستند و چيزی مثل فرشته اند و اصلا توان گناه کردن و اين کارهای بد را ندارند و چون دستياران خدا در آفرينش جهان هم هستند اگر دلشان بخواهد می توانند همانطور که پيغمبر را به راحتی کله پا می کنند خدا را هم از عرش بيندازند بيرون.

هدايت موجودات به دست امام است

توضيح نويسنده: ديديد که پيغمبران بيخود خود را خسته کرده اند و مردم و ملت غيور و فلان بدانند که کار خوب کردن و قرآن خواندن و کارهای بی معنی از اين دست فايده ای ندارد امام خودش بايد همه چيز را درست کند
بنابراين ائمه كه هدايت‏به امرالله ميكنند، يعنى با ملكوت موجودات سر و كار داشته، و هر موجودى را از جنبه امرى او نه تنها از جنبه خلقى او، بسوى خدا هدايت ميكنند، و به كمال خدا ميرسانند.
قلب موجودات در دست امام است، و از نقطه نظر سيطره و احاطه بر قلب، آنان را بسوى خدا هدايت ميكند.

پس امام كه مردم را بخدا هدايت ميكند، به امر ملكوتى كه هميشه با آن موجود و ملازم است هدايت ميكند، و اين در حقيقت ولايتى است‏به حسب باطن در ارواح و قلوب موجودات نظير ولايتى كه هر يك از افراد بشر از راه باطن و قلبش نسبت‏به اعمال خود دارد، اين است معنى امام.
بنابراين امام كه هدايت‏به امر ملكوتى مى‏كند، حتما بايد داراى مقام يقين باشد، و عالم ملكوت بر او منكشف بوده باشد، و متحقق به كلمات الله بوده باشد، و چون ذكر شد كه ملكوت همان وجهه باطنى موجودات است پس اين آيه شريفه:
امام كسى است كه بتواند بنى آدم را از جنبه ملكوتى به سوى خدا هدايت كند، و آن هدايت‏به امر است كه زمانى و مكانى نيست، آيه شريفه: ?و جعلناهم ائمة يهدون بامرنا? (2) اين افراد را معرفى مى‏نمايد.
اين آيه مى‏رساند كه آنچه را كه امر هدايت‏به آن مربوط است كه عبارت از قلب و عمل باشد، باطن و حقيقت آن بدست امام است و آن باطن و حقيقت كه جنبه امرى آنست هميشه در نزد امام حاضر بوده و غائب نخواهد بود. و لازمه اين مقام اطلاع بر اسرار ملكوت است كه يقين از لوازم آن خواهد بود بنابراين مقام امامت از نبوت اشرف است.
توضيح نويسنده: در اين چند سطر ديديم که نويسنده ی اين سطور همينطور حرف می زند و با استناد به يک لغت عربی خودش به خودش استناد می کند و با لحنی مطمئن می گويد ( پس ديديم که ... ) و اثبات می کند که امام يعنی چه
مقام امامت اشرف از نبوت است
چون معنى نبوت اتصال قلب به عالم ملكوت و تلقى وحى از جبرئيل است، در رسول اين معنى قويتر و رؤيت ملائكه و فرشتگان وحى هم خواهد بود، ولى در عين حال ممكنست كه هيچكدام از آنها سيطره بر ملكوت بنى آدم نداشته باشند، تا بتوانند با آن، دل‏ها را به مطلوب برسانند، ولى در امام به سبب اين سيطره و احاطه بر قلوب، آنها را به كمال و مقام واقعى خود سير مى‏دهند.

توضيح نويسنده:
اين وسط فقط معلوم نشد که پس پيامبر برای چه آمده و خدا چرا از اول همام امام را نفرستاده و قال قضيه را بکند؟ اين هم مثل داستان باب و بها شد که دومی از اولی بزرگتر بود و هر کدام پله پله پنج ادعا کردند تا خدايی اما تقيه شان درست مثل امامان ما سر جايش بود !

مقام انبياء و مؤمنين و علماء، فقط مقام ارشاد و تبليغ و ارائه طريق است و بس.

توضيح نويسنده:
اين ديگر کلک انبيا را کند، کفتم که پوز زنی می کنند!
امام بايد قوه ملكوتيه در امور باشد
در ائمه عليهم السلام حتما بايد اين نيرو باشد تا از نقطه نظر ظاهر و باطن مقتداى بشر بوده، و همه را به كمال تكوين و تشريع خود سوق دهند.

توضيح نويسنده: بايد باشد و ما هم مخالفتی نداريم

ائمه نه تنها افراد خوب را هدايت نموده و به كمال خود ميرسانند، افراد شقى و بدبخت و زشت كردار را نيز هدايت نموده و به كمال خودشان ميرسانند.

توضيح نويسنده: از اينجا هم معلوم می شود که اين مرگ جاهلی را فقط اگر اين امام را پيدا کنيم کلکش کنده است و ايشان همه را به بهشت می برند و هموطنان عزيز می توانند شکم و زير شکمشان را برای شير و شراب و ميوه و... و حوری ها و قلمان ها صابون بزنند!

توضيح نويسنده: از اينجا هم معلوم می شود که اين مرگ جاهلی را فقط اگر اين امام را پيدا کنيم کلکش کنده است و ايشان همه را به بهشت می برند و هموطنان عزيز می توانند شکم و زير شکمشان را برای شير و شراب و ميوه و... و حوری ها و قلمان ها صابون بزنند!
?يوم ندعوا كل اناس بامامهم فمن اوتى كتابه بيمينه فاولئك يقرؤن كتابهم و لا يظلمون فتيلا و من كان فى هذه اعمى فهو فى الآخرة اعمى و اضل سبيلا? (8)
روزى خواهد آمد كه ما تمام افراد بشر را به توسط امامهاى خودشان خواهيم خواند، كسانى كه نامه عمل بدست راست آنان داده شود، كتاب و نامه عمل خود را ميخوانند، و مى‏دانند كه باندازه آن خط كوچك كه روى درز و شق هسته خرما قرار دارد، به آنها ظلم ننموده‏ايم، و اما كسانيكه در اين دنيا چشم دل خود را كور نموده‏اند آنان در آخرت كور و راه آنان گم خواهد بود.
اين آيه اولا مى‏رساند كه: تمام افراد مردم در هر زمان و مكان داراى امام هستند، زيرا كه بنحو اطلاق و عموم مى‏فرمايد: تمام افراد بشر را توسط امامشان به قيامت وارد خواهيم ساخت، پس در هر زمان و مكان امامى است كه او مربى امت‏خود بوده و اشقياء و سعدا، بسبب او داخل در بهشت و دوزخ مى‏شوند، يك دسته از امت اصحاب يمينند، يعنى اهل سعادت، و دسته‏اى ديگر كور كه اهل شقاوتند، مراد از اين دسته همان اصحاب شمالند كه در بعضى از آيات قرآن بدان تصريح شده است.
?و اما من اوتى كتابه بيمينه فسوف يحاسب حسابا يسيرا? (9)
و كسانيكه نامه عمل بدست راست آنان داده شود از آنان بزودى حساب كشيده خواهد شد بسيار آسان.
?و اما من اوتى كتابه وراء ظهره فسوف يدعوا ثبورا? (10)
و كسانى كه نامه عمل از پشت‏سر به آنها داده خواهد شد آنان بدنبال هلاكت و بوار خواهند رفت.


توضيح نويسنده: اين هم از آن کلک هايی است که فقط از شيعه بر می آيد، اگر امام قرار است همه را به راه راست هدايت کند پس ديگر اصحاب شمال شهر چرا بايد به جهنم بروند؟ قابل توجه شمالی ها و شمال شهری ها! هر چه زودتر امام را پيدا کنيد و حق و حسابش را ( خمس و ذکات و فلان را ) بدهيد کلک اين مرگ جاهلی گنده بشود برود پی کارش! چون در يکی دو سطر بعد خواهيد ديد موضوع سر چيست:

دين اسلام، با ظهور آن حضرت جهانى خواهد شد از طرف ديگر، طبق برخى از روايات، پيروان مذاهب مختلف، مانند يهوديّت و مسيحيّت، در زمان حكومت آن حضرت، جزيه پرداخت مى كنند.
در اين زمينه، راه هاى متعدّدى براى جمع مى توانيم بيان كنيم:
راه يكم: بگوييم دسته يكم دلالت بر غلبه دين اسلام بر ساير اديان دارد. به اين معنا كه درآن زمان، دين غالب مردم روى زمين، دين اسلام خواهد بود و در همه نقاط و مناطق و اماكن، شهادت بر توحيد و رسالت حضرت ختمى مرتبت خواهد بود، امّا اين منافات ندارد كه دربرخى از نقاط، عدّه محدودى، به همان دين خود باقى بمانند و جزيه پرداخت كنند.
راه دوم: دسته يكم از روايات را بر اين معنى حمل كنيم كه در زمان ظهور آن حضرت، هيچ كسى كه عنوان شرك را داشته باشد، نخواهد بود. اما پيروان مذاهب ديگر، اگر بر مذهب واقعى خود، بخواهند مى توانند باقى بمانند. البته مى توان گفت، همان گونه كه در زمان ظهور حضرت، قرآن بر، طبق آن چه كه واقعاً بر پيامبر (صلى الله عليه وآله) نازل گرديده، به مرحله، بروز و عمل مى رسد، در آن زمان نيز كتب آسمانى ديگر، به صورت غير محرَّف، خواهد بود و تورات واقعى و انجيل واقعى عرضه خواهد شد. در برخى از روايات ـ آمده است(17) كه حضرت مهدى را از آن رو ?مهدىّ? مى گويند كه مردم را براى استخراج كتاب نورانى به كوه هاى شام هدايت مى كند و با تورات واقعى بر يهود احتجاج مى كند و جماعتى و يا كثيرى از آنان، اسلام مى آورند.
بازگشت حضرت عيسى(عليه السلام) نيز مى تواند دليلى بر اين ادعا باشد.
راه سوم: ممكن است رواياتى كه مى گويد: بر اين معنا حمل شود كه كسانى كه به حقانيّت اسلام علم پيدا كنند، اما از روى عناد و لجاجت نپذيرند، دچار چنين عقوبتى شوند، بنابر اين منافات ندارد كه عدّه اى از يهود و نصارى كه عناد و لجاجت ندارند، بر مسلك خود باقى بمانند.
اين ها، سه طريق براى جمع ميان اين دو دسته روايات است كه بر فرض صحت سند هر دو، مى توان به يكى از اين ها ملتزم شد و لو اينكه در نهايت، نمى توان اذعان به عرفى بودن همه اين طرق كرد. در اين زمينه، راه هاى متعدّدى براى جمع مى توانيم بيان كنيم:
راه يكم: بگوييم دسته يكم دلالت بر غلبه دين اسلام بر ساير اديان دارد. به اين معنا كه درآن زمان، دين غالب مردم روى زمين، دين اسلام خواهد بود و در همه نقاط و مناطق و اماكن، شهادت بر توحيد و رسالت حضرت ختمى مرتبت خواهد بود، امّا اين منافات ندارد كه دربرخى از نقاط، عدّه محدودى، به همان دين خود باقى بمانند و جزيه پرداخت كنند.
راه دوم: دسته يكم از روايات را بر اين معنى حمل كنيم كه در زمان ظهور آن حضرت، هيچ كسى كه عنوان شرك را داشته باشد، نخواهد بود. اما پيروان مذاهب ديگر، اگر بر مذهب واقعى خود، بخواهند مى توانند باقى بمانند. البته مى توان گفت، همان گونه كه در زمان ظهور حضرت، قرآن بر، طبق آن چه كه واقعاً بر پيامبر (صلى الله عليه وآله) نازل گرديده، به مرحله، بروز و عمل مى رسد، در آن زمان نيز كتب آسمانى ديگر، به صورت غير محرَّف، خواهد بود و تورات واقعى و انجيل واقعى عرضه خواهد شد. در برخى از روايات ـ آمده است(17) كه حضرت مهدى را از آن رو ?مهدىّ? مى گويند كه مردم را براى استخراج كتاب نورانى به كوه هاى شام هدايت مى كند و با تورات واقعى بر يهود احتجاج مى كند و جماعتى و يا كثيرى از آنان، اسلام مى آورند.
بازگشت حضرت عيسى(عليه السلام) نيز مى تواند دليلى بر اين ادعا باشد.
راه سوم: ممكن است رواياتى كه مى گويد: بر اين معنا حمل شود كه كسانى كه به حقانيّت اسلام علم پيدا كنند، اما از روى عناد و لجاجت نپذيرند، دچار چنين عقوبتى شوند، بنابر اين منافات ندارد كه عدّه اى از يهود و نصارى كه عناد و لجاجت ندارند، بر مسلك خود باقى بمانند.
اين ها، سه طريق براى جمع ميان اين دو دسته روايات است كه بر فرض صحت سند هر دو، مى توان به يكى از اين ها ملتزم شد و لو اينكه در نهايت، نمى توان اذعان به عرفى بودن همه اين طرق كرد.

از تتبع در مجموع روايات استفاده مى كنيم كه در زمان ظهور حضرت اولاً، نحوه اجراى برخى از احكام تغيير خواهد كرد. در برخى از روايات وارد شده است كه هر كسى كه گنجى دارد، از سوى آن حضرت، گنج او حرام مى شود. امام صادق(عليه السلام) فرموده است: (صلى الله عليه وآله)(19)
نكته حايز اهميّت، آن است كه در دنباله روايت، حضرت فرموده اند، اين مطلب، معناى اين آيه شريف است كه خداوند فرموده:?الذين يكنزون الذهب والفضة و لا ينفقونها فى سبيل الله فبشّرهم بعذاب اليم;(20) < در را و به آن كه دردناك عذاب آنان پس نمى كنند خرج خدا راه مى دهند قرار گنجينه نقره طلا>
بايد توجّه داشت بر طبق چنين احاديثى مى توان گفت، اساساً، بطون و تأويل اصلى برخى از آيات شريف در زمان ظهور حضرت روشن مى شود و نمى توان گفت در زمان قبل از ظهور، كسانى كه گنج دارند، مشمول اين آيه شريف هستند، يعنى، نمى توان گفت، كسانى كه در اين زمان، زكات و انفاق خود را به طور صحيح انجام مى دهند و داراى گنج نيز هستند، اين گنج، بر آنان حرام است. بنابراين، تا زمان ظهور، انفاق به معروف لازم است و در زمان ظهور، به نحو ديگرى خواهد بود.
نمونه ديگر اينكه: در زمان ظهور، مانع الزكاة بر او حدّ جارى مى گردد;(21) يعنى، اين عقوبت، اختصاص به آن زمان دارد و در زمان غيبت وجود ندارد.

توضيح نويسنده:از اين توضيحات معلوم شد هموطنان ارمنی و غيره هم بايد حق و حساب مربوطه را رد کنند زودتر!پيروان شيعه هفت امام خود را قائم و امام زمان ناميده اند و البته اين به اين دليل بوده که رهبر عظيمالشان و البته جناب مشکينی و علمای ديگری که کشف و کرامت دارند نبوده اند تا به اين کوردلان بگويند: بابا صبر کنين خودش می آد، بعديه!
اما حالا که اين توضيحات جامع و مانع درباره ی امام داده شد لازم است هرچه زودتر برويم سر وقت امام مورد نظر يا امام زمان خودمان و زودتر بفهميم اين پول بی زبان را بايد به کی بدهيم؟ بنابر اين ابتدا توضيحی درباره ی تولد آن حضرت لازم است و چه توضيحی!!! ميرزا محمد على نقيب الممالك بايد برود غاز بچراند با آن اميرارسلانش که بيا و ببين داستانسرايی مردکی مثل او در دربار شاه کجا و داستانسرايی بزرگان شيعه کجا!
مجلسی از قول شيخ طوسی چنين نقل می کند که :
بشر ابن سليمان نقل می کند که علی النقی نامه ای به خط رومی و دويست دينار به او می دهد و او را به بازار برده فروشان می فرستد و جملاتی رمزی به او می گويد و قرار بر اين می شود که وقتی اين جملات را از زبان دخترکی رومی با مشخصات فلان و بهمان شنيد ، پيش برود و نامه را به او بدهد، نامه چنان دختر را تحريک می کند که به برده فروش می گويد اگر مرا به اين مرد نفروشی خودم را هلاک می کنم ، پس از اين بشر مشاهده می کند که دختر نامه را می بوسد و به بدن خود می مالد ، بشر حيرت زده می شود و دليل اين کار را می پرسد و دختر سرگذشت خود را نقل می کند که از نوادکان شمعون وصی عيسی است ، سپس دختر تعريف می کند که می نوه ی پادشاه روم هستم و قرار بود مرا برای پسر عمويم عقد کنند اما هر بار کاخ خراب می شد و صليب ها می افتاد تا اينکه بيهوش شدم و ديدم به جای آن تخت پادشاهی منبری سبز قرار دارد و عيسی و حواريونش نشسته اند و محمد ابن عبدالله با علی و فرزندانش وارد می شوند و می گويد من آمده ام نوه ی شمعون را برای فرزندم حسن عسگری خواستگاری کنم وعيسی می گويد تو چه شانسی داری که سعادت ازدواج با خاندان محمد را پيدا کرده ای و خلاصه محمد عقد را جاری می کند و ... اما تا مدتها دختر لب به غذا نمی زند و از پدرش می خواهد که اسيران مسلمان را آزاد کنی و خلاصه هم شبی ايشان به بهشت می روند و حضرت زهرا می آيد و ايشان شکايت می کند چرا حسن عسگری به ديدار می نمی آيد و او می گويد چون تو مسلمان نيستی و بعد ايشان را مسلمان می کند و بعد از آن هر شب حضرت به خواب ايشان می روند و ... بعد ايشان با لباس مبدل به ميان کنيزان می روند و در جنگ اسير می شوند و به اين بازار می رسند . بشر ايشان را می برد به خدمت علی نقی و ايشان می گويد همانطور که جدم فرمود تو همسر حسن هستی و مادر کسی که جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد و ...
توضيح نويسنده:البته مجلسی فراموش نمی کند که بگويد دختره در دربار پدرش معلم عربی داشته و زبان عربی می دانسته تا داستانپردازی نکات مثلا باور پذير و رئاليستی هم داشته باشد و در اين مورد هم به علم غيب داشتن امام و غيره اکتفا نمی کند فقط موضوع زبان رومی دانستن علی نقی فراموش می شود و معلوم می شود آن حضرت که به زبان رومی چنان نامه ی عاشقانه ی تحريک کننده ای می نوشته که طرف را وادار می کرد کاغذ را به بدنش بمالد ، اگر خدای ناکرده قصد نوشتن چنين نامه ای به عربی را می کرد چه اتفاقی می افتاد و زنان تمام بلاد عرب در ماليدن خودشان از هم پيشی می گرفتند ! خوب است که امامان ما معصوم اند و خدای نکرده از اين کارهای بدبد نمی کنند و گرنه الان به جای اين هزاران امامزاده که در ايران داريم ميليارد ها می داشتيم و کی فرصت زيارت پيدا می کرد؟و کارگران غيور و ملت فلان بايد آن ماهی صد هزار تومان را می دادند نذر و نياز تا اين همه امام گرسنه نمانند شب جمعه ها! البته اين موضوع محسناتی هم می داشت و مثلا اينکه ممکن بود کلا همه ی کسب و کار ايران تعطيل بشود و همه بشوند متولی و هر کسی امامزاده ای داشته باشد ، يعنی هر هفتاد هشتاد مليون يک امام زاده داشته باشند و از اين نظر هم به خودکفايی می رسيديم و آنوقت زيارت کردن هم مثل خاله خاله می شد و دوره می افتاديم نوبتی خانه ی هم و هر چه بود با امام سه نفری می خورديم و تازه خدا می داند عمر کفاف زيارت همه را می داد يا نه!
دکتر مسعود انصاری البته در شرحی که بر اين روايت! نوشته اند دلايل ديگری نيز ارائه کرده اند که ذکرشان خالی از لطف نخواهد بود:
ايشان علاوه بر موضوع دانش علی نقی درباره ی زبان رومی ، درباره ی اين که کلمه ی ( مليکه ) که اسم همان دختر رومی مورد بحث است ، توضيحاتی ميدهند و ريشه ی عربی واژه را توضيح می دهند و اينکه ملاها به خود زحمت نداده اند که يک اسم رومی در اين روايت بگذارند تا جنبه های رءاليستی آن تقويت شود و همچنين موارد ديگری مثل : ( ناله به زبان رومی سر دادن که البته بی بی نرجس به خواست خدا و صد البته نظر امام که با او بوده، منظورم اين نيست که خدای نکرده امام به او نظر داشته ها! ، می توانسته به ده، دوازده زبان زنده و مرده و نيمه جان دنيا ناله کند ! ) و اينکه امام راه فراری دادن دختر را از دربار پدرش جلوی پای ايشان می گذارند و اين کار را به يک خوستگاری شرافت مندانه ترجيح می دهند ( وای به حال آن ها که اين امام قرار است هدايتشان کند و صد البته همين امام ها هدايت کرده اند که امروزه ما از بزرگترين صادر کننده های دختران فراری به جهان، بخصوص به کشورهای عربی هستيم! ) و نام پدر دختر که ذکر نمی شود و نمی شود پدر ايشان را در تاريخ روم پيدا کرد و فاميل سببی اهل بيت ناشناس باقی می ماند ( در غير اين صورت می توانستيم شاهد چند امام زاده هم در بلاد روم باشيم و البته اين خوب شد چون آنها حالا محتاج ما هستند و ما هم برايشان کلاس می گذاريم! ) و اينکه پس از سال 856 ميلادی هيج جنگی بين روم و عباسيان رخ نداده ( که نداده باشد مهم نيست امام های ما جنگ هم می توانسته اند از غيب راه بيندازند و تازه جنگ خوراک مسلمان است و کاری ندارد ، اگر صلحی رخ نداده بود عجيب بود ) و...
توضيح نويسنده:نويسندگان شيعه نام مادر امام زمان را نرجس ، نرگس ، مريم، ريحانه، صيقل و سوسن نوشته اند و صيقل نام کنيز حسن عسگری بود که تاريخ نويسان کور خوانده اند و نوشته اند که:
بعد از مرگ امام معتمد عباسی يکسال او را تحت نظر گرفت تا مبادا حامله باشد
اينجاست که يکبار ديگر نبوغ علمای شيعه به نمايش در می آيد و چنان پوز تاريخ را می زنند که تاريخ نويسان بروند و ديگر از اين زر های زيادی نزنند
...و آن اينکه حکيمه عمه ی امام نزد نرگس می رود و او را حامله نمی بيند اما همان شب به واسطه ی معجزاتی باردار می شود و امام متولد می شود و او می بيند که نوزاد پس از تولد سجده کرده و به سخن گفتن با خدا می پردازد و روز هفتم تولد بچه غيب می شود و امام به او می گويد عمه جان بچه را به همانی سپردم که مادر موسی سپرده بود ( رود نيل به اذن خدا از سر کوچه شان رد می شده! ) و در جای ديگر نقل می کند که امام بچه را به پرندگان سپرد و گفت از او مراقبت کنيد و هر چهل روز يکبار بياوريد و در مقابل سئوال او که اين پردگان چه بودند می گويد روح القدس! ( اين هم يک پوز زنی از اين مسيحی های پررو که هی به اسم روح القدس و عروج و اين حرفها برای ما کلاس می گذارند! از برکت وجود اين علما ما خودمان بهترش را داريم! ) و از قول ابوهارون نقل می کند که ائمه ختنه شده متولد می شويم اما باز هم بروی آلت تيغ می کشيم ( به دليل اينکه کار از محکم کاری عيب نمی کند) و باز نقل می کند که امامان در پهلوی مادر رشد می کنند و از ران مادر زاييده می شوند! ( که دليل اين امر پيدا نيست و شايد به دليل اين است که مثلا پوز قضيه ی سزارين و تولد رستم زده شود و باز هم کسی نتواند در اين زمينه ها برای ما شيعه ها کلاس بگذارد! )

توضيح نويسنده: با همه ی اين حرفها عده ای تاريخ نويس پررو پيدا می شوند که می گويند امام حسن عسگری بچه نداشت و وقتی وفات کرد تنها برادرش جعفر کذاب ( جعفر چاخان يا جعفر پيرپکاجکی که از همين جا پيدا می شود که سيد بزرگوار خاتمی با ايشان فاميل بوده! ) مانده بود که عده ای او را پذيرفتند و عده ای گفتند که عصر امام پايان گرفته و عده ای هم دور کسی جمع شدند که اين امام زمان ما را می شناخت که در آن موقع پنجساله بود ، البته تاريخ نويسان می گويند که ايشان به دروغ ادعا می کرد که اين امام وجود دارد و از ايشان دستخط می آورد و پولهای شرعی را می گفت و بعد از تا سه پشت اين داستان ادامه پيدا کرد، و البته باز هم تاريخ نويسان می گويند ( گنهاش به گردن آنها چون من اصلا حال مرگ جاهلی ندارم! ) که نفر سوم که آدم تيز و زبر و زرنگی بود گفت که امام بعد از من ديگر رابطی ندارد و به غيبت می رود و روزی ظهور خواهد کرد و به همين دليل بود که چند نفری ( شما بگو چند صد نفر ) ادعا کردن که من رابط بعدی ام و آقا داره می آد و بعدش گفتن من خود آقام و بعدش گفتن آقا کيه من پيغمبرم و بعدش هم کم کم خدا شدن...
خلاصه من چند سطر بالا رو درباره ی تولد آقا نوشتم ک ه کسی ديگر جرات نکند از تاريخ و اين حرفها حرف بزند که می گويم علمل پوزش را بزنند!
اما چون در عصر ظهور هستيم و آقا و مرگ جاهلی هر دو دارند از راه می رسند، تا دير نشده به سرعت برويم سر اصل مطلب تا بتوانيم چاره ای برای اين مرگ لامصب پيدا کنيم و برای اين کار هم چاره ای نيست جز مطالعه ی نشانه های ظهور که خالی از لطف هم نيستند!

نشانه های ظهور:
*خروج سفيانی که سلسله ی بنی عباس را منقرض می کند! ( بيچاره يه کم عقبه و يه کم دير می آد به همين دليل از رهبر معظم تقاضا داريم که تو خلافتشون برای مصلحت ظهور هم که شده چند نفر از تخم و ترکه بنی عباس را شريک کنند و اگر وجود ندارد لطفا زودتر به آمريکا سفارش بدهيم که از روی ژن بازسازی کنند، از دايناسور که سخت تر نيست)
*طلوع خورشيد از مغرب ( از قرار همه ی کار ها بر عکس خواهد شد و اين يکی از دلايلی ست که تاکيد می کنم وقتش رسيده است )
*فرود آمدن عيسی بن مريم از آسمان ( از رهبر معظم و از بزرگواران سپاهی تقاضای عاجل داريم حالا که علاوه بر نيروی هوايی شان پايشان در مسائل فرودگاهی و مسافری و غيره هم باز شده کنترل لازم را اعمال کنند و در فرود مساعدت لازم را مبذول فرمايند )
*خشکسالی ( که اين هم فقط از يد پر قدرت رهبر عظيم الشان بر می آيد )
*ايجاد شکاف در رود فرات و جاری شدن آب در کوچه های کوفه!! ( لازم است تا اين حکومت عراق پا سفت نکرده و تا هنوز تيغ دولت مردان ما برش دارد تقاضای تسرع در اين امر را مطرح کنند )
*شيوع بواسير، جزام و سکته ( اين هم همان مرگ جاهلی و فک و فاميلش !)
*خسوف و کسوف ( که فرت و فرت اتفاق می افتد ! )
*مرگ سفيد( طاعون) مرگ سرخ ( کشت و کشتار ) ، ( درباره ی کشت و کشتار که مشکلی نيست الحمدالله فقط خواهش عاجزانه ام از رهبر کبير و فلان انقلاب اين است که کمی ميکروب طائون برای همين روزها دستور بفرمايند همان کنار بيت شريفشان در انستيتو پاستور توليد شود! )
*طلوع ستاره ای از شرق ( که اين بايد پيشگويی ظهور حضرت ايت الله رفسنجانی باشد با آن چهره ی مشعشع و تابان )
*مردم ايران به جان هم می افتند و بردگان اربابان را می کشند ( اين يکی هم فقط در صورت عدم وجود برده ممکن بود انجام نشود که خوشبختانه ما در اين مورد هم به خودکفايی رسيده ايم، فقط علما و آخوند های عزيز بايد بين خودشان عناصر کم ارزش تر انتخاب کنند تا برای مصلحت اسلام و ظهور آن امام بدست بردگان بی ارزششان به شهادت برسند و شربت بنوشند و از اين حرفها! )
*تبديل بدعت گذاران در دين به خوک و ميمون ( قابل توجه دکتر سروش و خانم عبادی و همينطور حقوق بشر ، اين جانور پليد و مزدور!! )
*هجوم ملخ های خون رنگ ( که حالا نشد هم مهم نيست چون ما که گندممون وارد می شه اون برای وقتيه که توی يه مملکتی کشت و کار بشه، البته من در اين مورد توانايی اشتهاد ندارم و بايد از آقای مشکينی سئوال کرد! )
*( روايت شيخ صدوق و حديث از علی ابن ابيطالب ) ظهور دجال که تنها يک چشم در پيشانی دارد و يک لکه ی خون درچشم اوست و روی سرش نوشته شده اين مرد کافر است، متاسفانه در حديث گفته نشده که ايشان گاز هم ممکن است بگيرند و يا نه که در اين صورت اگر جواب مثبت بوی می توانست آقای اژه ای باشد! ) از پشت يهودی زاده می شود در جلوی او کوهی از دود است و در عقبش کوهی از گندم، ( اين که کمباينه متنها کمی عقب و جلوش قاطی شده ! )از اصفهان و از قريه ی يهوديه برمی خيزد ( لازم است عاجزانه از استاندار محترم اصفهان خواهش کنيم نسبت به احداث چنين روستايی اقدام بفرمايند و برادر کاور نيز مساعدت لازم را مبذول فرمايند و ... )و الاغ سفيدی دارد و فاصله ی بين دو گوش خرش يک مايل راه است ( منظور از مايل روشن نيست و معلوم نيست اين مايل همان واحد طول غربی است يا نه؟ اگر اين طور باشد اين هم يکی از نشانه های اين امر است که امام مطابق با معيارهای جهانی زمان خود ظهور می فرمايند، فقط اين خر را بايد پيدا يا توليد کرد زودتر ) و جهنم و بهشت در اختيار اوست ( ايشان پس به اين قرار امام چهاردهم هستند البته بعد از امام خمينی ! ) و کوهی از نان و نهری از آب همراه دارد وپيروانش زنان،عربها و يهودی ها هستند ( قابل توجه فمنيست ها و همينطور برادران دست اندرکار در قتل های زنجيره ای و عنکبوتی و سوسماری و ... که يهودی ها را در اصفهان نکشند و کمی عرب هم وارد بفرماييد لطفا، که اين آخری نمی دانم مربوط به کدام مقام محترم استان اصفهان بود، خودشان به وظيفه ی دينی خودعمل می کنند، انشاالله ) و هر گام الاغش يک مايل راه است و از هر آبی رد می شود آن آب تا قيامت خشک می شود ( معلوم است که خر مدرنی بايد باشد) و صدای مهيبش را همه ی عالم می شنوند و می گويد من خدا هستم و از هر موی الاغش يک نوای موسيقی شنيده می شود ( به همين دليل امام موسيقی را حرام کرد و اگر کوتاه نمی آمد بهتر بود )
*ظهور دابه الارض که جانوری ست که نگين سليمان دارد و روی هر کس بگذارد معلوم می شود که کافر است يا مسلمان ( اسکن می کند )
*شتر سواری که بر اثر سرعت زياد ( تخت گاز رفتن) شکم شترش فرو رفته خبر مرگ خليفه و آزادی اهل بيت را می آورد ( که ايشان هم با همه ی تخت گازی که می روند متاسفانه خيلی دير می رسند و همان عمل بازسازی بايد صورت گيرد برای عباسيان و ائمه )
*آتش بزرگی در شرق ظاهر می شود ( که برادران القائده زحمتش را می کشند )
*جوانان بنی عباس و بنی اميه ناگهان پير می شوند و خدا به پرندگان و درندگان دستور می دهد گوشتشان را بخورند ( احتمالا منظور جوانان بندر عباس باشد! )
*جبرئيل شب بيست و سوم ماه رمضان با صدايی بلند نام آن حضرت را می برد و همه ی مردم دنيا با لهجه ی بومی خود آن را می فهمند ( کف کردم از بس حرف زدم !)
*شيطان هم صدا می زندکه حق در پيروی آل عثمان است و بين مردم تفرقه می افتد ( اين عثمان را نمی دانم بايد از کی بخواهم ؟) *چهل روز باران می بارد و مرده ها از گور در می آيند و با زنده ها معاشرت می کنند و همه جا سبز و خوب می شود و بعد مردم می فهمند که حضرت ظهور کرده و به کربلا می روند برای ياری آن حضرت ( مرده ها بلند می شوند تا برای آنها که آقا قرار است زحمت بکشند و به جهنم بفرستند، باز شود) *صبح که از خواب بيدار می شويد کاغذی زير سرتان است و روی آن نوشته شده: پيروی از قائم کار خوبی ست!! ( که البته اين يکی لازم نيست چون همه می دانند و معلوم است و کسی مخالفتی ندارد )

فعاليت های آن حضرت:
حضرت قائم در صد و بيست سالگی ظهور می کند ( از اين جا هم آقايان علما می توانستند استخراج کنند که سال ائمه با سال ما فرق می کند مثل سال مشتری که از زمين بزرگتر است و فرق می کند و سال ائمه از اين قرار می شود صد و خورده ای سال ما ! ) و به شکل جوانی سی ساله است و درخت ها را می تواند بکند و اگر فرياد بزند صخره ها را خرد می کند و پرچم حضرت محمد در جنگ بدر را در دست دارد و از مخفيگاه خود در مدينه بيرون می آيد ( حضرت مثل آقايان علما کمی محافظه کار است و با اين همه جبروت تازه تصميم می گيرد از مخفيگاه بيرون بيايد! ) و به کوفه می رود، لباسها و اسلحه های محمد را همراه دارد و اسب او را و عصای محمد را که اول متعلق به حضرت آدم بود و بعد پشت به پشت به محمد رسيد! ( و البته حضرت محمد طرز کار آن را بلد نبود ) و اين عصا سحر ساحران را بر طرف می کند و چهار هزار فرشته در رکاب حضرتش خواهند بود و البته حضرت عيسي، بعد محمد و علی می آيند و کتاب مهر شده ای که مهرش خشک نشده را به او می دهند که بر اساس آن عمل کن ( از مهر اين کتاب هم محافظه کاری آن حضرات پيداست که بهم اعتماد ندارند و کتاب را مهر می کنند و می آورند و اين نشان می دهد که بر خلاف مزخرفات مخالفان محافظه کاری خيلی خوب است و حسلب حساب است و کاکا برادر ) بعد ايشان به کعبه می روند و دست بر حجر الاسود می گذارند و اولين کسی که با ايشان بيعت می کند پرنده ايست که يک پايش آنجاست و يکپايش روی بيت المقدس ( و اين پرنده از قرار گشاد گشاد راه می رود و با اين لنگ ها معلوم نيست چرا زرافه نيست مثلا! )وبعدفرشتگان وشش هزار تن ازنجبای جنها با او بيعت می کنند ،( از اين جا هم پيدا ست که بحث خودی و غير خودی که در ايران وجود دارد در ميان جن ها هست و آنها هم نجبا دارند ) و او اصل کتابهای مقدس راستين را به همان صورت اول می خواند، بعد می رود به نجف و به نقطه ای اشاره می کند که می کنند و دوازده هزار زره و شمشير پيدا می کنند و می پوشندو هر کس لباسشان مثل آنها نيست می کشند و او گردن شيطان را می زند، (اين قسمتش مثل فيلم های رمی ست که هاليوود می سازد)
نوزده سال سلطنت می کند و همه ی بيدينان را می کشد و جز اهل دين حنيف اسلام ناب محمدی ! هيچ کس باقی نمی ماند و همه ی زنان فقط پسر می زايند و حتی يک دختر هم متولد نمی شود ( باز هم قابل توجه فمنيست ها، ببينيد وعده ی خدا به مومنان پسر است و اين نشان می دهد که دختر بودن چه ننگ بزرگی ست ) و هر مردی صاحب هزار پسر می شود .
ايشان همه را می کشند و جنازه ی ابدبکر و عمر را که در آن زمان هنوز در قبر تر و تازه است بيرون می آورد و دستور می دهد به درخت خشکی آويزان کنند ، درخت تازه و سبز می شود بعد آنها را زنده می کند و پايين می آورد و از قتل هابيل تا آن روز همه ی گناهان را به گردن آنها می اندازد
( درست مثل دادگستری آقای هاشمی شاهرودی البته فرقش اين است که آن حضرت پدر کشتگی واقعی تری دارند با اين بدبخت ها ) بعد آنها را دوباره به درخت می بندند و آتش می زنند و خاکسترشان را به دريا می ريزند، ايشان خون همه ی آنها که ذکات نداده اند را می ريزد و زنا کاران را شلاق می زند، ( علاقه ی آن حضرت به پول و سکس را نمی شود انکار کرد که البته آقايان علما نمايندگان برحق آن حضرت هستند و اين خود سند روشنی ست ) ) بعد از نوزده سال که می ميرد امام حسين که زنده شده او را غسل می دهد و کفن می کند بعد از او امام حسين سيصد و نه سال حکومت می کند و بعد محمد پنجاه هزار سال سلطنت می کند و بعد از او علی و اين دور تسلسل ادامه پيدا می کند و امامانی به وجود می آيند و سلطنت می کنند تا دوباره نوبت به ظهور دوباره ی آن حضرت برسد ( فقط معلوم نيست اين آخر که جهان پر از عدل و داد می شوند و غير از شيعه ها همه می ميرند اما ديگر امام و دوباره توليد امام و باز ظهور برای چيست ؟ که آنهم البته حتما بی حکمت نيست )

قصد من اين بود چيزی درباره ی اين مکاشفات آقای مشکينی بنويسم اما غير از طنز هيچ جيز بر کاغذ نيامد و من که خود را طنز نويس نمی دانم بسيار با خود کلنجار رفتم که آيا براستی چيز ديگری می توان نوشت؟ آيا براستی در مقابل اين روايات نياز به استدلال هست؟ آيا استدلال کردن در برابر چنين مزخرفاتی آيا به معنی تحقير خواننده متن نيست؟ واقعيت اين است که اين داستانسرايی ها خود طنز است و نيازی به همين چند جمله ای که من لابلای برخی از آنها اضافه کرده ام نيست ، اما شايد چنان گوش ما را از اين خزعبلات پر کرده اند که ديگر به آن نمی خنديم و اين جملات شايد تنها کاتاليزوری باشند برای نگاهی دوباره به اين سطر ها.
قصد من توهين به دين نيست و نبوده، من دين ندارم، گرچه در شناسنامه ی هر ايرانی زاده شده در خوانداده مسلمان می نويسند شيعه ی عثنی عشري، اما شايد دليل اين متن اين است که گفته شود شايد کمتر کسی در ايران امروز هست که گوشی برای شنيدن اين اباطيل داشته باشد، قرآن برای من به عنوان يک کتاب مقدس مورد احترام است همچنان که انجيل و ساير کتب مقدس و قصد ندارم از اين راه به اعتقاد دينی کسی توهينی کرده باشم، تنها قصدم بر اين بوده که بر پوچی آشکار روايت ها و داستانسرايی هايی که مالايان بر حاشيه ی دين افزوده اند، نگاهی از اين زاويه بيندازم، پيشاپيش از هر کس که احساس می کند متن من توهينی به اعتقادات قلبی او بوده عذر می خواهم، مگر ملايان و ناکسانی که امروز در ايران به نام دين حکومت وحشت برپا کرده اند، از آنان عذر نمی خواهم، از تويی عذر می خواهم که خواهر و برادر مني، به اين متن به چشم يک نگاه و يک نظر نگاه کنيد، به اميد روزی که اميد ما به حضور منجي، آنهم منجی ای چنين خونخوار و خونريز ، به نجات باشد که اين بی تلاشی همگاني، فرهنگی و پيگير ميسر نيست.

هومن عزيزی